من و ژن کزتینگ ام !

امروز نخودچی رو بردم گذاشتم خونه خواهری تا یه کم به کارهای خونه برسم ، خونه ای که گند همه جاش رو برداشته بود خب آخه نمی رسم دیگه مثل قبل ها  مرتب به تمیز کاری برسم یعنی خیلی جون و پر هم ندارم مثل سابق . به هر حال ساعت 10 صبح بردمش خونه خواهرم . بماند که چه جوری بابام رو آورد جلوی چشمم تو خیابون چون که نمی زاشتم سرش رو از تو پتوش بیاره بیرون ، من می ترسیدم سرما بخوره اون می خواست حالا که بعد از مدت ها رفته تو خیابون همه جا رو دید بزنه ، تو خیابون در حالی که شال از سرم افتاده بود با هر جون کندنی بود فقط تلاش می کردم که اون رو تو پتو نگه دارم که سر نخوره با مغز پرت شه رو آسفالت اون وروجک هم جیغ زنان و فغان کنان در حالی که با تمام توانش سعی می کرد کله شو از پتو بکشه بیرون خیابون رو گذاشته بود رو سرش . به خونه خواهرم رسیدم یه دست گریه کردم از بس دستم درد گرفته بود !

یه چایی خوردم و توصیه های لازم رو در مورد ساعت شیر و ساعت پوره و ساعت حریره بادومش به خواهری کردم و بدو به سمت خونه برگشتم . از اتاق خود نخودچی اش شروع کردم ، تو این مدت هشت ماهه نرسیده بودم یه دست اساسی تمیزش کنم . دیگه همه کشوها و کمدش رو ریختم بیرون و هر چی دیگه کوچیک شده و باید می رفت کنار رو گذاشتم تو یه پاکت و کردم تو کشوی زیر تختش ، هر چی باید می اومد دم دست رو آوردم آویزون کردم تو کمدش ، یه سر و سامونی هم به سبد اسباب بازی های دم دستی اش دادم البته کلی هم مایه انبساط خاطرم شد از بس که پاکت چیپس و پفک و کارتون ویتامین و قطره آهن در آوردم از اون تو ! کمد رختخواب ها هم تو اتاق پسریه ، اونجا رو هم یه بار از اول چیدم و مرتب شد .

بعد از اتاق پسری رفتم سراغ اتاق خواب خودمون . اونجا خیلی کثیف نبود یه چند دستی لباس باید جمع می شد که بره بیرون و یه سر و سامونی هم باید به کشوی لوازم آرایشم می دادم . دلم برای عطرام می سوزه به خاطر حساسیت نخودچی هیچ کدومشون رو نمی تونم بزنم و همه شون دارن خراب می شن از همه بیشتر هم دلم برای عطر شنل ام می سوزه که وسط های حاملگی ام خریدمش فکر کنم الان سیصد تومنی پولش باشه . نه دلم می یاد بدمش به کسی نه می تونم بزنمش  ، شده مایه دق دل خوردن ام ! رو تختی رو هم جمع کردم و یه دونه پتو گلبافت انداختم رو تخت . خسته شدم از مدل رو تختی مون . انقدرم که روتختی گرون شده دلم نمی یاد پول بدیم یکی دیگه بخریم . شنیدم رو تختی های تاچ شده یک میلیون و خرده ای ! این پتو ئه رو هم خیلی دوست دارم مدلش و رنگ گلاش خیلی با پرده و کاغذ اتاق همخونی داشت و ترکیب خوبی شد .

بعد نوبت رسید به حمام و دستشویی که واقعا کار برد تمیز کاریش . مدت ها بود بوی جوهر نمک به مشامم نخورده بود آخه تا نخودچی تو خونه باشه نه از وایتکس استفاده میکنم نه از جوهر نمک . اگه بگم کیف کردم با بوی جوهر نمک همین مبی خودمون اولین نفریه که شنبه با یه بشگون بهم سلام می کنه ! بعدیش هم حتما گلپریه . خب چیه آقا جون تمیز کاری دوست دارم دست خودم نیست ! باور کن من اصلا باید می رفتم تو این موسسه های نظافت منزل استخدام می شدم اشتباه کردم رفتم میکروبیولوژی خوندم ! لذتی که از برق افتادن سینک یا گاز می برم عجیب غریبه حالم رو خوب می کنه !!!  

این وسط مسط ها هم مدام زنگ می زدم و حال نخودچی رو می پرسیدم که خواهری می گفت بچه خوبیه و اذیت نمیکنه . خب البته واضحا دل خودم هی تنگ می شد هی زنگ می زدم صداش رو از پشت گوشی بشنوم .

بعد رفتم سراغ آشپزخونه که دمارم رو در آورد تازه اون جوری که دلم می خواست عمقی نشد تمیز کنم چون ساعت شده بود 2.5 و دیگه دلم بیقرار نخودچی شده بود . دیگه هول هولکی اونجا رو هم سر و سامون دادم و پریدم سراغ هال . عجله عجله تمومش کردم که قبل ساعت 4 برم سراغ جیگرم .

ساعت 4 که پله های خونه خواهری رو از خستگی دولا دولا بالا می رفتم یادم افتاد نه ناهار خوردم نه چایی ! تا از در رفتم تو دیدم قندک نشسته رو مبل با یه خنده گنده رو لباش داره در رو نگاه می کنه . کلی ماچ مالیش کردم تا حالم جا اومد و خستگی از یادم رفت .

 

/ 1 نظر / 20 بازدید
ارکیده

سلام.خوشحالم با این همه خبر خوب برای آلرژیش واقعا متاسفم.ولی خب،الان اینقدر هوا آلوده است و آب اینقدر مشکل داره که آدم نمیدونه چیکار کنه.هر چی به من بگی که میگم از هواست.سمه سم. عطر شنل؟؟سیصد؟من یه 100 میل لانکوم رو 80 گرفته بودم،هفته پیش قیمتش....!!!!!!!!!!!364 تومن.یعنی هر چی برق تو دنیا بود از سر من پرید.