همدان برای بار دوم

چهارشنبه عصر حامی زنگ زد و در اوج ناباوریه من خبر قبول نشدنش رو داد . از صبحش سر موضوعی به شدت تو فکر بودم و حالم بد بود با این خبر حالم خیلی خیلی گرفته تر شد اما ناراحتی رو تو صدای حامی که دیدم به تنها چیزی که فکر کردم سلامتی بود و هی تند تند بهش گفتم بی خیال بابا تنت سلامت عزیزم ، مسافرت دسته جمعی با دوستای حامی به همدان و بگو و بخند های ده دوازده نفری هم خیلی کمک کرد به فراموش کردن تلخی این اتفاق و الان جفتمون فقط به این فکر می کنیم که حتما قراره یه اتفاق بهتر بیفته برامون .

غاز علیصدر همدان رو هم برای اولین بار دیدم و چقدر زیبا بود و با عظمت .فقط توصیه می کنم اگر لباس گرم فراموش کردید برای توی غار با خودتون ببرید حتما از جلیقه های نجات استفاده کنید که خیلی کمک می کنه به گرم موندن پشت کمرتون و باعث می شه بیشتر لذت ببرید از اون همه جلال و جبروت .

/ 25 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صبا

ممول جونم حتما حتما خیر و صلاحی توش بوده... من بچه بودم رفتم همدان ولی اون موقع نمی دونم چرا به دلیل تعمیرات بود یا چی که بسته بودنش،نشد بریم...ایشاللا قسمت بشه[لبخند]

صنم

این واااای برا اون دختره شر بود که مارو تو غار حرص میداد یا واسه جمله اولم[زبان]

parmis

daghighan shoma layeghe behtarin ha hastid va behesh miresid,aslan shak nakon

صنم

میدونی؟!! یه مدتیه وقتی من یه چیزی راجع به کاری که انجام دادم میگم داداشم چنان با تعجب ازم میپرسه تو چطوری فهمیدی که انگار با یه موجود خنگ بی سواد طرفه[منتظر] چون اون یه مدته گردو زیاد نمیخوره منم بهش میگم این به خاطر فسفر گردوی صبحونس!!! اینا رو گفتم که بگم من امروز یادم رفت با صبحونم گردو بخورم وتو نباید رو من حساب کنی[مغرور]

نیکادل

سلام ممول جان...من قبول شدم اما مصاحبه اینقدر مسخره بود که نگو...به دوستم گفتم خدا خیلی دوستت داشت که گرفتار نشدی...باور کن بی تعارف میگم

صنم

وااااااااااااااااای[نیشخند] صبحت بخیر عزیزم[ماچ]

سکوت جاودان

کجایی ممولی ؟؟؟؟؟؟؟؟

بهاره

ممول جونم حتما به قول خودت یه خیر و صلاحی توش بوده که حامی خان قبول نشدند... ایشالا همیشه به گردش و شادی باشید دوستم... من 18 سال پیش رفتم غار علی صدر و واقعا لذت بردم از قایق سواری رو سطح اون آب زلال و تمیز[پلک] از خودت مواظبت باش دوست جون[ماچ][گل]

سنی

واااای همدان عاشقشم غار علیصدر که همونطور که گفتی آخر ابهت و عظمته یادمه اون موقه گیاهخوار هم نبودم اومدیم بیرون غار و یه دیزی مفصل هم به بدن زدیم[نیشخند]لالجین هم رفتین؟من یه عالمه چیز میز خوشگل از اونجا گرفتم که با خودم هم آوردمشون. برای حامی هم انشالله فرصت های خیلی خیلی بهتر دوستم.

صنم

معلومه؟[نیشخند]