خدا جون می شه بسه ؟!!

سه شنبه حوالی ظهر خواهرم خبر داد که شوهر 27 ساله دختر خاله زیبای 25 ساله ام بعد از 4 سال جنگیدن با غول سرطان از دنیا رفته . طفلک معصوم راحت شد ولی دختر خاله بینوای من خیلی حالش بده . تو تمام این سال ها مثل یه فرشته ازش مراقبت و نگهداری کرد حتی یک شب هم نگذاشت مادر یا خواهر شوهرش بمونن کنارش . تو تمام جلسه های شیمی درمانی اش خودش همراهش بود و با هر بار بد شدن حال شوهرش خودش هم یه سفر اون دنیا می رفت و می اومد .الان تو این چند روزه حتی یه کلمه هم حرف نزده .طفلک یه روز خوش هم تو زندگی اش نداشت . اصلا که سر راضی کردن خاله و شوهر خاله ام برای ازدواجش کلی داستان داشتن . دست آخر با تمام بلاهایی که سر خودش آورد شوهر خاله ام قبول کرد ولی گفت هیچ ساپورتی از طرف من نمی شی و باید خودت به تنهایی از پس مشکلاتت بر بیای . دختر خاله ام هم قبول کرد . پنج ماه بعد از ازدواجشون متوجه شدند که همسرش سرطان داره و از اون روز افتادن دنبال درمان . روز به روز هم بیشتر به هم وابسته می شدند . شوهرش بهش می گفت : تو رو خدا منو تنها نذاری ها من می ترسم چشمم رو باز کنم تو نباشی کنارم .دکتر ها خیلی بهشون گفتن که دیگه خرجش نکنین نمی مونه اما دختر خاله ام زیر بار نمی رفت و می گفت باید زنده بمونه . هر چی داشتن و نداشتن خرجش کردن .

دست آخر بعد از اون همه شیمی درمانی و هزینه و بدبختی سه هفته پیش که برای پیوند کبد می رن شیراز دکتر به محض اینکه شکمش رو باز می کنه می بینه که تمام تنش رو گرفته سرطان و می یاد بیرون و می گه نمی شه کاریش کرد .

بیست سال پیش یعنی دقیقا 10 مرداد 70 پسر همین خاله ام تو سن 18 سالگی تصادف کرد و فوت شد . تو قطعه 70 بهش زهرا خاک شده . دقیقا بیست سال بعد 11 مرداد 90 خاله ام یه پسر دیگه اش رو تو همون قطعه به فاصله دو تا قبر تو قبری که همون سال برای خودش خریده بود خاک کرد . بمیرم الهی برات خاله که چی کشیدی تا الان .

 حتی یک لحظه هم صورت بهت زده زیبا و معصوم دختر خاله ام از جلوی چشمم دور نمی شه .25 سال خیلی زوده برای بیوه شدن خیلی .

برای آرامشش دعا کنین  .

/ 56 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قاصدک

خدا صبر بده بهشون .. تسلیت میگم ..

باران

فقط از خدا براش صبر میخوام[ناراحت]

مامان آرین

خیلی دردناکه...خدا بهشون صبر بده

خورشید

خیلی متاسف شدم . خدا بیامرزدش و به دختر خاله ات هم قدرت تحمل بده

maryam

خدا بهشون صبر بده ...

لیدیا

خیلی ناراحت شدم.خدا به دختر خالت صبر بده [گل]

مجی

چه دردناک خیلی سخته خیلی سخت خدا رحم کنه بهشون

یسنا

ممول جون میشه بسه . میدونم حالت گرفته است ولی این پستت که هر روز میام چک میکنم و خدا جون میشه بسه رو میبینم ضد حاله به خدا. لااقل بیا یه بیت شعر بذار به عنوان پست جدید[ناراحت][گریه][ناراحت]

سهیلا

از 1شنبه دائم ميام مي بينم خبري نيست[چشمک] از پست جديد

آلما

من واقعا ناراحت شدم برای خانواده خالت...خیلی...از اون روزی که خوندم تا الان که دوباره صفحتو باز کردم[ناراحت]