در عنفوان جوانی پیر شدیم رفت !!!!!!!!!!!!

خیلی وقته اینجا ننوشتم و اینکه از کجا شروع کنم و از چیا بگم سخت شده راستش دلیل اصلیش هم اینه که  انقدر این پسرک این روزها وروجک تر و شیرین تر از قبل شده که اصلا دلم نمی یاد از وقتی که می تونم در کنارش بگذرونم و از شیرین کاری هاش وجودم سراسر شادی و لذت شه بزنم  و بشینم پشت لب تاب . گاهی وقت ها که خوابه تند تند کارام رو می کنم و غذایی می پزم و بعدش اگه بشه یه نیم ساعتی برای وب گردی وقت می گذارم و یه چند تایی وبلاگ می خونم ولی به کامنت گذاشتن نمی رسم اینه که شرمنده ی همه دوستان ! از طرف دیگه مدتیه که در کنار انجام بقیه کارهام با خواهری یه کم شیرینی پزی می کنیم و هم خودمون خیلی حال می کنیم ( البته خسته هم می شیم خیلی به خصوص با وجود نخودچی خان ) و هم حامی خیلی ذوق در می کنه وقتایی که می یاد خونه و یه ظرف پر از شیرینی جدید روی میز می بینه . به قولی حسابی خودم رو مشغول زنیت کردن تمام و کمال کردم و شدم یه خانم خانه دار تمام عیار . حامی که می گه : حالا شدی دقیقا همون زنی که من می خواستم !!! به هر حال اینم دورانیه برای خودش و من تلاشم رو می کنم که به هر نحوی که شده لذت لازم رو از این دوران زندگیم ببرم .

 

از پسرک و نمک هایی که این روزها می ریزه حیفم می یاد ننویسم براش به یادگار بمونه اینه که یه چند تایی از شیرین زبونی هاش رو اینجا ثبت می کنم .

هر نقطه ای از بدنش به جایی بخوره و دردش بیاد خودش روش رو با دستش می ماله و می دوئه می یاد طرفمون و می گه : اووف شدم بوس تُن .

هر وقت یه چیزی می خواست مثلا آب می گفت :آب بیدم بش ! من پشت بندش می گفتم : چشم به پسرم آب می دم الان . حالا یاد گرفته هر چی می خواد مثل همون آب می گه : به پِسَیَم آب بیدم !

وقتی داره یه کاری می کنه و می خواد من نگاش کنم داد می زنه می گه : مامانش . حالا چند روزه باباش هم می خواد صدا کنه می گه : باباشِش .

وقتی یه کار بدی می کنه و بار اول بهش تذکر می دم و گوش نمی کنه و کار به بار دوم می رسه بهش می گم : آهای آقای محترم با شما هستم ها ! حالا یاد گرفته خودش به خودش می گه :آق پُحترم ! خودش وقتی یه کار بدی می کنه اول می گه :آق پُحترم نتُن و بعد با لبخند به انجام اون کار ادامه می ده !

شعر ستاره آی ستاره همچین پسری کی داره هیچکی نداره والله رو براش از نوزادی می خوندم به خصوص وقتی می خوام پوشکش رو عوض کنم ، چند روز پیش دیدم همین طور که نشستیم داریم بازی می کنیم داره برای خودش زیر لب می خونه :همچی پسری نداره بالله هیچی!

بابا حامی وقتی از حموم با حوله حموم می یاد بیرون یه بازی بامزه ای با پسرک می کنه اونم اینه که می پره بالا و پایین و دستاش رو باز می کنه و می بنده و قار قار می کنه براش و ادای کلاغ رو در می یاره . پسرک هم ریسه می ره از خنده البته بنده هم ! یه وقت هایی وقتی حامی نشسته داره باهاش بازی می کنه یوهو هوس کلاغ بازی می کنه و به حامی می گه : گار گار تُنیمش ! بعد اگه حامی بخواد همین طوری بدون حوله حموم کلاغ بازی کنه جیغ می زنه که نه و بدو بدو می ره پشت در اتاق و حوله ی حامی که زرد رنگه رو می کشه و می گه : این گار گار تُنیم ! یعنی دقیقا باید با همون شکلی که از این بازی تو ذهنش هست براش ادا در بیاره بدون حوله اصلا قبول نداره .

مثل طوطی شده هر کلمه ای یا جمله ای از دهنت در بیاد بلافاصله تکرار می کنه حتی اگه تو اتاق خودش باشه و مشغول بازی کاملا حواسش به حرف های ما هست و اینه که خیلی خیلی باید مراقب حرف زدنامون باشیم . پریروز خونه ی خواهرم بودیم . رفته بود روی مبل و داشت برای خودش بالا و پایین می پرید . من و خواهرم توی آشپزخونه بودیم و من داشتم پای سینک شیشه اش رو می شستم و یه لحظه که چشمم افتاد بهش و دیدم هر آنه که بیفته به خواهرم گفتم : بدو برو سراغش الانه که ( با عرض شرمندگی از همه ی با ادب های جمع ) گوز ملق شه ها ! یوهو دیدم داره تکرار می کنه : گوس ملخ .

صدای باز و بسته شدن در آسانسور براش به معنی اومدن بابا حامیه و تا صداش رو می شنوه بلند بلند به من می گه : کی اومد ؟ بابا اومد اومد ! خب البته حامی اومدنش ساعت داره و معمولا زودتر از شش و هفت عصر نمی یاد اما این همسایه ی دیوار به دیوارمون خیلی نظمی نداره رفت و آمدشون و اینه که بچه ام خیلی وقت ها ذوقش کور می شه و بعد از شنیدن صدای آسانسور هر چی منتظر می مونه باباش کلید نمی اندازه تو در و بعدش دیگه کم کم بهانه گیری شروع می کنه . تا چشمش به باباش می افته هم به جای سلام بهش می گه: بازی تنیم . 

هر نقاشی ای که بکشه ( که البته همش هم یه عالمه خط خطیه دایره وار هستش ) سریع دفترش رو بلند می کنه و داد می زنه مامانش و من باید بگم : جانم ؟ و اون دفترش رو نشونم می ده و خودش می گه : کشیدی ( یعنی چی کشیدی ؟) و من باید بگم : چی کشیدی پسرم ؟ اونم می گه : ماهی !

اوووف اصلا همه ی وجودش سراسر نمکه و اگه بخوام همه شیرین کاری هاش رو اینجا بنویسم مثنوی هفتاد من می شه اینه که فعلا به همینا بسنده می کنم .

اما اما اما رسید اون روزی که دوستش نداشتم و اصلا و ابدا حالا حالا ها منتظر رسیدنش نبودم و اون دقیقا همین امروز بود که اولین موی سپیدم رو دیدم . بله بنده یه دو ماه مونده به تولد سی و یک سالگیم همین امروز ظهر بعد از اینکه از حمام اومدم و رفتم موهام رو سشوار کنم اولین موی سپید رو دقیقا بالای بالای سرم وسط سرم دیدم ، به محض اینکه اومدم برس ببرم لای موهام برق یه موی نقره ای توجهم رو جلب کرد و یه کم که بهش ور رفتم و دیدم که متاسفانه درست دیدم و اون چیزی که دیدم دقیقا یک موی سپید شده بوده بی درنگ جیغ زدم : حامیییییییییییییییییییییی ! حالا منو با اون حال داغون تصور کنین بعد اون وقت واکنش حامی کشت منو یعنی ! آقا زده زیر خنده و می گه : خب چیه مگه ؟ موی سفیده دیگه !!!! خودم یه عالمه ش رو دارم توی سرم یکی که چیزی نیست انقدره هیجان زده شدی براش !!!

بعدش هم از ظهر تا حالا به هر بهانه ای خواستم بزنم به صحرای کربلا و در مورد موی سفیدم روضه خوانی کنم سریع بحث رو عوض می کنه و می گه بی خیال بابا اصلا موضوع مهمی نیست ! بهش می گم تو زن نیستی اصلا نمی تونی حال منو درک کنی بفهمی که چرا حالم خرابه و چه احساسی دارم . واقعا هم به نظرم فقط یه زن می تونه حس و حال الان منو درک کنه . هی هی هی راستی راستی پیر شدیم رفت !!! جوونی کجا داری می ری با این عجله آخه بابام جان ؟!!!زبان

 

/ 20 نظر / 73 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آتی

من 32 سالمه و از 24 سالگی موهام شروع به سفید شدن کرد با سرعت نور ...و الان 70 درصد موهام سفیده .خیلی بده خیلی ...دیگه نمیتونم موهامو هررنگی خواستم بکنم و..و..و.. [ناراحت] پسر نازت را ببوس

سماء

ای بابا ممول جان کجایی که من 6 ماه افسردگیه 30 سالگیرو داشتم بلافاصله بعد از تولد سعی کردم بیشتر مدیریت کنم زندگیمو الان ای بهترم یه جمله سره حالم کرد که از پیری نترسید خیلی ها به این موقعیت نمیرسند راستی تولدت هم مبارک[گل]

سنی

خوبی مامان ممول؟بابا اینجوری نوشتی که من برم خودمو بکشم پس..موهای من همون سال آخر دانشگاه از دست درس ها و اساتید مهربان سفید شد رفت[نیشخند] ولی من این حس رو جالبه نسبت به خودم ندارم اما نسبت به همسر دارم چند وقت دیدم چند تا تار مو رو شقیقه هاش سفید شده یعنی دلم کباب شداااااااا ولی هیچی بهش نگفتم[نگران] تو هم اصلا بهشون توجه نکن رنگ برای همین موقع هاست دیگه خیلی از سفیدی ها هم ارثیه مثل موهای من که از بیست و دو سه سالگی شروع شد...این دله که باید جوون بمونه خواااااااهر[مغرور][چشمک] این نخودچی رو نمی خوای بیاری دبی من بخورمشششششش آخه؟ خیلی دلم می خواد ببینمش خب[بغل]

مینو

سلام عزیزم خوبی؟ نینیت خوبه؟ :) ببخشید مزاحمت میشم ، چند پست پایین تر گفتی که یه رنگ شرابی (همون بنفش قهوه ای قرمز که گفتی :) ) قشنگ رو موهات گذاشتن و خوب شده . من چند بار تو این مورد شکست خوردم :D و الانم از فکرم بیرون نمیره که بتونم یه بار این رنگو رو موم ببینم ، میتونی لطفا آرایشگاه و آرایشگرت رو معرفی کنی؟ شرمندتم :) خیلی سرچ کردم ولی همه دنبال هایلایت و تم های قهوه ای و بلوند و نسکافه ای .. هستن و کمتر کسی تجربه ی شرابی (همون قهوه ای قرمز بنفش.. ) کردن تو آرایشگاهو داره.. دیگه این شد که مراحمت شدم . بازم مرسی

صبا

سلام ممولی عزیزم. کجایی پس؟ چرا دیگه نمینویسی؟ خیلی وقته که اینجا سر میزنم خبری ازت نیست!!! حداقل یه خبری از خودت بده، دلواپستم مادر![نگران]

گلپر

بابا جان خانم بزرگ کجایی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تو اوایل پیری هم میشه وبلاگ نوشت [زبان]

جیلی بیلی

یه چیزهایی هست که باید یاد بدی یه چیزی هایی هست که باید یاد بگیری! این هدف ما توی مجله اینترنتی جیلی بیلی هست. ما چند روزه کارمون رو شروع کردیم و به حمایت همه دوستامون احتیاج داریم

reza

سالهای بسیار با شادی،نشاط و سلامت در کنار هم باشید[گل]

بهمندخت

سلام ممووووولی تولدت مباااااااااااااااااااارک بیا بنویس دیگه. بیا بنویس [ماچ]