بمیرم برا خودمون یعنی !

این یکی دو روز رو نموندیم تهران که کیلو کیلو  سرب با طعم خاک بریزیم تو ریه هامون . چهارشنبه شب ساعت 11 اینا به سمت تفرش حرکت کردیم و ساعت 1 رسیدیم . تمام طول راه روند ماه گرفتگی رو نگاه می کردم . رسیدیم گرفتگی کامل شد و از اونجا که ذره ای الودگی تو هوای اونجا نیست وقتی کامل شد یه آسمون تاریک یه دست با یه عالمه ستاره پر نور با یه ماه سیاه و نارنجی بهمون لبخند می زد . خیلی زیبا بود و لذت بخش .

صبح تو اون هوای بی نظیر سعی می کردم نفس های عمیق بکشم اما از بس تو این تهران سعی می کنم خیلی هوا رو ندم داخل ریه هام تا می خواستم نفس عمیق بکشم ریه ام درد می گرفت طفلک عادت نداشت تعجب کرده بود .

دو روز خیلی خوبی بود . خیلی دلم برا بغل مامان تنگ شده بود . تا جایی که می شد استرس و ناراحتی های اخیرم رو از خودم روندم .

امروز صبح که برگشتیم نزدیک تهران با دیدن آسمون زشت و خاکستری و وحشتناک آلوده اش بد جوری دلم برا خودمون سوخت . اخه چرا مجبوریم این هوای نابودش رو تنفس کنیم ؟ اخه بدن ما چه گناهی داره ؟ بیچاره تر از ما بچه های مان حیوونی ها ناراحت

اونوقت می گیم چرا این همه سرطان ؟ چرا این همه ام اس ؟ چرا این همه سکته ؟ مگه با این هوا این همه درد و بلا چرا هم می خواد ؟ 

 

/ 31 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راضیه

عكس جديد مبارك.

masi

دیگه تهران جای زندگی نیست کاشکی یه راهی برای فرار از تهران باشه. عکست هم خیلی زیباست با اینکه از پشت سره [قلب]

خاتون

چشم تا آخر این هفته 2 قسمت دیگه رو که مونده می گذارم [اضطراب]

فافا

آخ گفتی ممول... [گریه] من واقعا بعضی روزا ریه ام آنقدر میسوزه که توهم سرماخوردگی میزنم... دیروزم که اعلام شد اشعه آفتاب بشدددددددددت مضر می باشد[ناراحت]

فلفل خانم

تهران که دیگه وحشتناکه.والله ما اینجا هم از گرما نمیتونیم تو هوای آزاد نفس بکشیم.وقتی هم دود ماشینا میره تو حلقت آدم احساس میکنه خود سرطانه که داری قورت میدی.حالا اینا هم که بهکنار این همه غذای فریز شده کنسروهای شیمیایی اینجا که دیگه هر چی میوه میخوریم هم جای ویتامین همش مواد شیمیایی میخوریم[ناراحت]

مامان آرین

[ناراحت]

عسل

تو هم بیا توی رویای من شریک شو. رویای زندگی توی یک ویلای بزرگ روی کوههای جنگلی استان گیلان با منظره جنگل و دریا از توی ابرها.

خانومی

با عنوانش موافقم بسیارررررررررررررررررر

من:مجی

کاملا درسته/ رسما لذت های کوچیکه زندگی هم داره از بین میره. روزها رو میشماریم شاید فردا بهتر باشه.ولی فردا میگیم همون دیروز بهتر بود. خدا خودمون که داریم خودمون و بقیه رو خفه میکنیم تو لطف کن این هوا رو مزید علت نکن.

عسل اشیانه عشق

مادر شوهرم میگه خاک کربلا اونجا هم میاد؟ میگم نهههه ما اینجا خودمون خاک داریم خودکفاییم!