یک روز !

سه شنبه ی گذشته : یک روز خوب با یک دوست خوب که کاش تا آخرش خوب می موند !

دوست جان اصرار کرد و بنده هم که در اون مودی بودم که به شدت احتیاج به یک ددر رفتن دوستانه داشتم لبیک گفتم . صبح زود پسرک رو بردم گذاشتم خونه خواهرم و با دوست جان راهی صبحانه شدیم در یک رستوارن ایتالیایی کوچولو و جمع و جور ، بساط صبحانه اش هم البته خیلی جمع و جور بود ولی بد نبود . بعد از اون دوست جان گفت که می خواد شال بخره و راهی تندیس شدیم . از اونجا دو تا شلوار و دو تا مانتو خرید ! و بعد گفت که دلش می خواد یه سر به مزونی که جدیدا ازش خرید می کنه بزنه .

راهی الهیه شدیم . من که هوش از سرم رفت با دیدن کیف و کفش هاش که خب اتفاق تازه ای نبود چون تقریبا من همیشه وقتی کیف و کفش می بینم همینقدر حالی به حولی می شم ! به طرز وحشتناکی از یک ست کیف و کفش قهوه ای یشمی خوشم اومده بود ولی هر چی فکر کردم دیدم 4 تا کیف قهوه ای دارم که دو تاش هنوز در حد کاملا نو و خوب هستن ولی کیف مشکی مناسب ندارم و همون یه دونه ای هم که دارم چرم های کناره زیپش در اثر استفاده زیاد رفته این شد که در یک اقدام انتحاری با لگد کوبیدم به دلم ! و بر وسوسه های شیطانی اش مبنی بر اینکه قهوه ایش رو بخرم غلبه کردم و ست مشکی اش رو برداشتم . یه دونه صندل رنگی تابستونی هم همون اول که وارد شدم دلم رو برده بود اون رو هم برداشتم و یه دونه کفش سورمه ای هم داشت که به شدت هر چه اسب تر اون رو هم دلم می خواست اما خب دیگه روم رو کم کردم ! البته دو تا مانتوی خیلی ساده ی سورمه ای و یشمی هم برداشتم که به علت تک موندن به شدت قیمتش مناسب بود نسبت به قیمت های نجومی تندیس . دوست جان هم یه ست گرمکن با شلوار برداشت .

در حالی که بعد از مدت ها خرید نکردن احساس خرسندی مبسوطی داشتم راهی رستوران محبوبمون شدیم برای ناهار . به طرز افتضاحی کیفیت غذاش پایین اومده بود که خب کاملا دلیلش مشخصه اینا نمی تونن از یه حدی بیشتر افزایش قیمت داشته باشن و با اون قیمت نمی تونن همون کیفیت قبلی رو ارائه بدن این می شه که مشتری ای مثل ما که پیتزا و چیکن سالاد هیچ جایی رو مثل اون جا قبول نداشتیم برای دو نفر 50 تومن پول بدیم و ناراضی بیایم بیرون .

به هر حال اگر چه که غذا اون طور که باید حال نداد ولی باز هم با قلبی خوچحال و خجسته و دلی آکنده از سالاد و پیتزا و پاستا به سمت خونه اومدیم . دوست جان منو رسوند و رفت . برای 5.5 وفت دکتر داشتم و باید می رفتم خونه خرید هام رو می گذاشتم و می رفتم  خونه ی خواهری سراغ جیگر گوشه . ساعت یکربع به چهار بود ، از خونه زنگ زدم به خواهرم که بگم من تا 5 دقیقه دیگه می رم اونجا که گفت : تو که باید 40 دقیقه دیگه آژانس بگیری بری دکتر برای چی تو این گرما بکوبی و بیای اینجا ؟ این بچه رو هم هوایی می کنی نیا بمون خونه و استراحت کن وقتی کارت تموم شد بیا اینجا .

روی تخت دراز کشیدم و بسیار بسیار حس خوشایندی داشتم از خرید هام اگر چه که هنوز ته ته های دلم برای اون کیف قهوه ای یشمیه غنج می زد ولی خب این مشکیه هم دوست می داشتم . همین طور عین دختر بچه هایی که برای اولین بار صاحب یه جفت کفش تق تقی می شن ذوق زده داشتم خودم رو با اون کفش پاشنه بلند تصور می کردم که ساعت حالیم کرد که باید پاشم خودم رو از روی تخت جمع کنم و راهی دکتر شم .

انرژی خرید کردن واقعا توی رگ هام موج می زد انقدر که برای تمام زن های پا به ماهی که با شکم های گنده شون واقعا به سختی حرکت می کردن و استرس توی چشماشون معلوم بود یک عالمه سخنرانی کردم در باب اینکه اصلا نترسن و اصلا زایمان سخت نیست و اصلا بچه داری رو سخت نگیرن و الان تا می تونن استراحت کنن و تا چشم به هم بزنن بچه شون بزرگ می شه و اینا !

از مطب که اومدم بیرون تمام اون انرژی رو جا گذاشتم پشت در و مثل یه تیکه یخ راهی خونه شدم . حرف های دکتر توی سرم صدا می کرد .دوست داشتم همون موقع همون لحظه زنگ بزنم به حامی و براش بگم ولی خب فکر کردم برای چی باید استرس الکی بهش منتقل کنم سر کار . انقدر منگ بودم که سر خیابون خواهرم یادم نمی اومد الان باید بگم راننده بپیچه به چپ یا راست ! دست آخر با نگاه کردن به حلقه ام گفتم بپیچه به چپ و بعد که داشت می پیچید یادم افتاد که باید می گفتم بپیچ به راست !

پله های خونه خواهری رو به سختی بالا رفتم و در که باز شد منتظر دیدن وروجک خندونم بودم که خب البته خواب بود و فقط به بوسیدن دست هاش برای رفع دلتنگی  اکتفا کردم . به خواهری گفتم که نظر دکتر چی بود . متعجب شد ولی سعی کرد دلداری بده و بگه چیزی نیست . خودمم می دونستم چیزی نیست ولی چرا انقدر شوک شده بودم رو هنوزم نمی دونم .

.

.

برای اینکه نگران نشین :

برای نشون دادن جواب سونوی رحم و ضمائم رفته بودم پیش دکتر که دکترم با دیدن دمل روی پام گفت که این اصلا دمل نیست و یه توده سلولی توی غدد لنفاوی کنار ران تشکیل شده و فقط باید با جراحی درش بیاریم و چون نمی دونیم چقدر ریشه کرده باید بیهوشی بگیرم . طبق نظر دکتر دلیل ایجادش اپیلاسیونه .

 بماند که چقدر دعوا و غر غر کرد که چرا ما زن ها با خودمون این کارها رو می کنیم و این اپیلاسیون اون مناطق که غدد لنفاوی داره رو چرا بی فکر به عواقبش انجام می دیم و آیا اصلا می ارزه برای چند روز بیشتر تر و تمیز و مرتب بودن این بلاها سر مون بیاد ؟؟؟؟!

قراره از چند تا دکتر دیگه هم در موردش مشاوره بگیرم تا بعد تصمیم بگیرم که چه کنم .

.

.

.

برای نرگس عزیزم که کامنت خصوصی گذاشته بودی : عزیزم به زودی یک پست مفصل راجع به موضوعی که در موردش پرسیده بودی می نویسم .

/ 23 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاتون

دوستم اميدوارم كه موضوع مهمي نباشه حتما با دكتر ديگه هم قبل از اقدام به جراحي مشورت كن خيلي مراقب خودت باش[لبخند]

ارکیده

حالا ميگي اپيلاسيون؟؟؟اينكه باز خوبه.من نگران ليزرم.ميخاستم برم انجام بدم.ولي بعد يه سري از همكارام رفتن.ميگفتند كه بعد از هر سري ليزر زير شكم رشد مو در زير بغلشان كم ميشه!«ن هاج و واج كه چه ربطي دره؟گفتن خانمه گفته به خاطر غدد لنفاوي.اينقدر ترسيدم كه نگو.نرفتم.فكر كنم به اندازه كافي هر روز داريم اشعه ميگيريم.اين اضافه رو براي چي بگيرم؟خوب كردي اين موضوع رو گفتي.من گاهي با اپيلاتور ميكردم.ولي ديگه نميكنم.

مهتاب

سلام . دوست عزیز خودت رو ناراحت نکن و حتما حتما به چند تا دکتر دیگه هم مراجعه کن . انشالله که با خبرای خوب بیای . راستی کفش قشنگاتم انشالله به شادی استفاده کنی

مارال

انشالله که چیز مهمی نباشه و با مصرف دارو خوب بشی و نیازی به جراحی و بیهوشی نباشه بهانه دستم دادی که دیگه کلا بیخیال اپیلاسیون بشم

دختر مجرد

خیره انشالا توکلت بخدا باشه عزیزم

مریم مامان تینا

عزیزم مشابه این اتفاق برا برادر شوهرم افتاد.اصلا موضوع مهمی نیست با یه جراحی ساده حل شد.

moji

Memol jan man nemidoonam daghighan in domali ke migi che sheklie vali manam daghighan chand mah bad az zayemanam rooye keshaleye roonam ye chizi mesle jooshe sar sft bood yeki do bar fesharesh dadam ghermez shod va bad raftam doktor goft in fibrum hastesh age eshtebah nakonam va har zamani emkane roshdeshoon hast vali kheilia tooye hamelegi ya bad az zayeman injoori mishan male mano ba bi hesie mozeie dar ovord 2- 3 ta ham bakhieh khord.toolesh ham taghriban andazeye ye bande angosht bood. (dar zemn man hich vaght epilasion nakardam) aslan negaran nabash.

عاطی

عزیزم ایشالا که هیچی نیست ، یه نذر میکنم برات که هیچی نباشه، نگران نباش

سدنا

انشا... بدون عمل غده اب شه بره پی کارش... واقعا دلیلش اپیلاسیونه؟!!

عاطی

ممول امکان داره پنج شنبه جمعه برم مشهد، خیلی توو یادمی، ایشالا چیزی نباشه