می دونی ؟

هیچ چی به اندازه آدم های نون به نرخ روز خور حالمو به هم نمی زنه ! 

هیچ کی به اندازه خانمی که فکر می کنه قشنگ ترین عضو بدنش ساقه پاهاشه ! پس بنابر این تو تمام مهمونی ها یه دامن کوتاه می پوشه ، بعد در تمام مدت مهمونی از اینکه بعضی از مردها موقع راه رفتنش زل می زنن به پاهاش معذب می شه و هی دامنش رو می کشه پایین به نظرم مضحک نیست !

هیچ وقت به اندازه وقتی که می رم مهمونی و اتفاقا یکی از لیوان های چک  صاحبخونه می افته می شکنه و یکی دیگه در جا بر می گرده و به من می گه : شما دفعه اولتون بود می اومدین خونه ... جون اینا ؟ و من میگم که : نه عید هم اومده بودیم خونه شون و بعد ۵ دقیقه بعد دوباره می پرسه شما بار اولتون بود می اومدید خونه ... جون اینا ؟ و منه شاسکول ملنگ متعجب از اینکه چرا انقدر براش مهمه که ما چند بار اومدیم اینجا مجددا براش توضیح می دم که دفعه اولمون نیست و بعد از سه دقیقه همون یکی بلند بلند از صاحبخونه می خواد که اسپند دود کنه که دیگه چیزی نشکنه ! احساس نمی کنم که دلم می خواد با مشت بکوبم تو دماغ همون یکی !

هیچ جا به اندازه مهمونی ای که توش مجبور باشی ساعت ها روی یه مبل ناراحت با حالت کاملا انسان گونه ای ( لم نداده ) بشینی و حرف های سیاسی صد من یه غاز مرد ها و حرف های خاله زنکی تکراریه خانم ها رو تحمل کنی برام عذاب آور نیست !

هیچ وقت به اندازه وقتی که تو خونه سه ساعت حامی رو قربون صدقه می رم و خواهش می کنم که یه کاری رو تو مهمونی نکنه و می ریم مهمونی و اون دقیقا همون کار رو انجام می ده تلخم نمی کنه و مهمونیم رو به گند نمی کشونه !

 

/ 11 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آلما

اوه اوه اوه چه تلخی تو امروز.معلومه خیلی اعصابت خورد شده ها. با ابن پاراگراف آخر احساس نزدیکی می کنم شدید.

رها(ستایش)

[اوغ]من بجای تو بودم می کوبیدم تو دماغ طرف در ضمن حال حامی رو هم بعد مهمونی می گرفتم تا دفعه بعدی ان سه ساعت قربون صدقه رفتنم جواب بده[بازنده] هر چند که منم حالم بهم می خوره از حرفهای سیاسی و صد من یک غاز و تحمل ان وضع[اضطراب]

رها(ستایش)

قربونت برم زندگی خیلی از ما ادمها مثل قصه ان واگنهاست انکار نکنیم ولی بی شباهت نیست[اضطراب]

خانم و آقای گیلاسی

آخ نگو که دل منم از این مهمونیای صد من یه غاز خونه..حاضرم یه هفته از صبح تا شب تموم خونه رو بشورم و بسابم اما یه شب به این مهمونیا نرم

خانوم گل

سخت نگیر دوست جون هر انسانی ظرفیتی داره گاهی حتی نزدیکانمون هم متوجه شدت اهمیت بعضی چیزها برای ما نمیشن (شایدم بهتر باشه حساسیتهامونو برای کسی بازگو نکنیم حتی نزدیکان) [گل]

شازده خانوم

الهی برات بمیرم که اینقدر بهت بد گذشته این مهمونی ممول جونی.[ماچ] من هم ایضا از آدم هایی که نمی تونن تکلف خودشون رو روشن کنن که بالاخره می خوان دلبر و سکسی باشن یا پوشیده و محجوب بدم میاد. هیچ کدومش رو به تنهایی مسخره نمی کنم ها. ولی قاطی که می شه این دو تا جدا مسخره می شه! دیگه ته تهش این با حجاب هایی اند که تو عروسی های مختلط کلاه گیس می ذارن! حرص نخور عزیزم. توی مهمونی به اون بدی این بیچاره کلی سوژه خنده بوده که. از دست نمی دادیش خب. [چشمک]

شازده خانوم

هیچ چیز توی فرهنگ ما برای من به اندازه این اعتقاد راسخی که ایرانی ها اعم از بی سواد و با سواد فقیر و پولدار بی فرهنگ و فرهیخته همه و همه و همه... به چشم زدن و چشم زخم و امان از چشم مردم و بر چشم بد لعنت و این حرفا دارن عجیب نیست! به جان خودم! راستی اون جوری که وصف اون مهمونی و مدل سیخونکی نشستن و حرفای صد تا یه غاز رو کردی من تو ذهنم این جوری مجسم شد که یه لباس رسمی تنگ و ناراحت هم تنت بوده. چون خودم در این وضعیت ها همیشه لباسم هم خفه ام کرده.[ناراحت]

شازده خانوم

وااااااااااااااااااو... چقدر من حرف زدم!‌ فکر کنم کامنت من از پستت طولانی تر شد! چی کار کنم دیگه. خیلی دوست دارم ممول خانومی. اینجا یه حس خیلی خیلی خوبی بهم می ده. وبلاگت یه حال و هوای باحالی داره که وقتی مطلب جدید می نویسی کلی خوشحال می شم. وقتی میام هم دیگه دلم نمیاد برم.[خجالت]

شازده خانوم

دیگه اینم بگم و برم: بازی دعوت شدی خانومی.[نیشخند]

آتیش پاره

خوب در این مواقع فحش دادن بهترین راه حله!![نیشخند]