تولد تولد تولدم مبارک !

توی این مدت که ننوشتم کلی اتفاق های خوب افتاده خدا رو شکر . از همه مهم ترینش اینه که پسرک بالاخره سه تا دیگه از دندون های باقی مونده اش رو در آورد و فقط مونده یکی دیگه که تمام دندو های شیری اش رو در بیاره . آخ که چه دماری از بچه ام و ما در اومد سر تک به تک دندون هاش .

 یکی دیگه از مهم ها هم اینه که یاد گرفته روی کاغذ مثلت و مربع و دایره و قلب بکشه . وقتی برای اولین بار متوجه شدم که داره شکل های مفهوم دار می کشه و خودش هم بهش اشاره می کرد و می گفت این مثلثه از خوشحالی فقط جیغ زدم و قربون صدقه اش رفتم . یعنی اصلا نمی تونستم نیشم رو ببندم تا مدتی فک کنم حدود یکربع .

یکی دیگه اینکه ما رفتیم مسافرت و برگشتیم و الهی شکر کلی هم خوش گذشت و از همه بهتر اینکه در طول سفر شیر خوردن پسرک خیلی خیلی خیلی زیاد خوب شده و اصلا می تونم بگم الان دیگه راحت روزی سه لیوان شیر رو می خوره و من خیلی خیلی خوشحالم . بماند که این سفر هم مثل بقیه سفرهای دیگه خیلی دستاوردهای مثبت داشت اما مهم ترینش به نظر من همین بود که پسرک وقتی در اثر آب بازی و شن بازی و بدو بدو تو محوطه هتل گرسنه می شد و چیزی برای خوردن طلب می کرد با یه شیر نی دار مواجه می شد ( که از ایران یه ده دوازده تایی برده بودم با خودم ) و تا تهش رو هم می خورد و ته دلش تا رسیدن به موقع غذای هتل سیر می شد و این چنین شد که شیر شد یک خوردنی محبوب براش و من واقعا هم خوشحالم هم دیگه عذاب وجدان ندارم و به خودم آفرین می گم که مقاومت کردم در برابر وسوسه ی دوباره شیشه دادن بهش . البته که اصلا دلیل اصلی از شیشه گرفتنش هم همین مسافرت رفتنه بود و خب می دونید دیگه برای یک آدم وسواسی و ترسو از اسهال و استفراغ هیچ کاری سخت تر و جانفرسا تر از شستن شیشه ی بچه توی روشویی هتل نیست . این شد که استارت از شیشه گرفتن بچه ام رو قبل از دو سالگی زدم و خدا رو هزار مرتبه شکر روز تولد دو سالگیش که توی هتل بودیم بچه ام به راحتی سه تا پاکت شیر خورد و من غرق در خوشحالی بودم ! ( خودم می دونم زیادی دل خجسته تشریف دارم )

اما سفرمون که خب خودش از چند بابت شد خاطره ای به یاد ماندنی . این بار هم بنا به همون دلایل پارسال انتخابی جز کشور ترکیه و این شهر های ساحلی و هتل هایی با پکیج آل نداشتیم ما به خصوص اینکه جمعیتی که داشتیم می رفتیم سفر بیشتر بود و پر بچه تر . شما فکر کن از بچه 5 ماهه ( قربونش برم نیلا رو که تبدیل شد به چهره شیرین و خوردنی و نفس اصلا توی سفر ) داشتیم  تا بچه سه سال و یک ماهه و البته تعداد بچه ها هم 5 عدد بود . خب واضحه که انتخابی جز ترکیه و شهر کوش آداسی اینبار هم نداشتیم . کوش آداسی رو به شدت توصیه می کنم به چند دلیل از جمله پرواز خوب و نزدیک بودن ازمیر بهش که بعد از پرواز سه ساعته شما چهل دقیقه الی یکساعت بعد خیلی خوب و خوش می رسین هتل و اصلا اذیت نداره . دلیل دیگه اینه خب اگه اهل دیدن جای تاریخی و اینا باشین و از بودن توی هتل حوصله تون سر بره بهتون چند تا آپشن دیدنی می ده از جمله شهر افسوس و خانه حضرت مریم و دهکده شیرینجه . و دیگه اینکه یه اوتلت فکتوری نزدیکش هست که اگه بخواین خرید کنین می تونین برین اونجا و خرید های خوبی هم می تونین بکنین حتی با وجود گرونی لیر و اینکه وقتی که ما رفتیم لیر حدود 1600 بود و دلار حدود 3300 و به ازای هر 100 دلاری شما می تونستین 207 لیر بگیرین هر جایی که چنج می کردین .

اما در مورد هتل که خب ما هتل آکوا فانتزی رو انتخاب کردیم و تقریبا می تونم از اکیپمون هیچ کدوم ناراضی نبودیم از هتل و امکاناتش که برای بچه دار ها عالی عالی عالی هست واقعا از همه بیشتر هم به خاطر پارک آبی بسیار بزرگ و زیباش و بعد هم به خاطر استخر سر پوشیده ی خوبش که به ما امکان استفاده تو وقت هایی که آب بیرون سرد بود رو می داد و بچه ها کیف می کردن واقعا توش . برنامه های شب هاش عالی بود و از بعد از شام تا ساعت 12 الی 1 برنامه داشت که هیچ شبیش کسل کننده نبود واقعا . مینی کلابش رو خیلی زیاد دوست داشت پویان . خلاصه که غیر از خنکیِ رو به سردیِ هوا صبح ها تا قبل از 11 و عصرها بعد از غروب آفتاب واقعا هیچ چیزی نبود که بگم اذیت کننده بود و در مجموع بسیار بسیار بسیار لذت بخش بود جای همه دوستان خالی و چیزی که از همه چی بیشتر خاطره انگیز کرد این سفر رو این بود که ما شب تولد دو سالگی پسرکمون رو توی رستوران آلاکارته ی ترکی هتل جشن گرفتیم و براش هپی برس دی خوندیم ( خوشمزه اینکه یاد گرفته و هر روز برای خودش می خونه تولد تولد تولدم مبارک !) البته قبل از رفتن یه تولد خانوادگی سمت فامیل مامانیش گرفتیم و دقیقا شبی که برگشتیم هم یه تولد خونه ی بابا اکبرش با حضور عمو و زن عمو و شایان کوچولو و عمو کوچولوی تازه سرباز شده اش .

خلاصه که گل پسرمون ،  هدیه آسمونیِ خوش زبون و با نمکمون که من و بابا حامی تا ابد خدا رو بابت داشتنش شاکریم ، دو ساله شد قلب.

/ 1 نظر / 112 بازدید
سهيلا

يه زماني اينجا براي من تو اولويت بود و خيلي دوسش داشتم ازت چيز ياد ميگرفتم و خلاصه كلي انرژي دلم ميگيره وقتي مي بينم چقدر سوت و كوره و در حين حال احترام قائلم كه دليلي براي ننوشتنت داري .....