من خوشحال و خجسته برگشتم

 هوراااااااااااااااااااا الهی شکر الان دیگه حس می کنم حالم انقدر خوب شده که برگردم اینجا و بنویسم اینه که سلاااااااااااااااااااااااااام

این مدت که نبودم نخودچی ام حسابی از دنیای نوزادی فاصله گرفته انقدر که واقعا خیلی چیزهای نوزادیش رو یادم رفته . دیگه برای خودش مردی شده جیگر طلا . بدون کمک می شینه ، چهار دست و پا می ره انقدرم مدلش بامزه است که کلی می خندونه ما رو . یه عالمه موی خوشگل قهوه ای در آورده که خیلی باعث تعجب ما شد چون موهای نوزادیش مشکی مشکی بود . چند روزیه خیلی علاقه به بلند شدن نشون می ده .غذا می خوره کمابیش در واقع به خاطر مشکل آلرژی شدیدش خی لی چیز زیادی نمی تونه بخوره جز سوپ خیلی ساده و فرنی ای که با آب درست شده باشه ، غذا خوردنش پروژه ایه برای خودش . اولش که شروع کردیم انقدر خوب غذا می خورد که همه کیف کرده بودیم و من می گفتم خدا رو شکر که بچه دهن داریه اما چشمتون روز بعد نبینه از روز پنجم ششم به بعد دیگه یاد گرفت که لباش رو قفل کنه و همچین محکم می چسبونه به هم که هیچ رقمه نمی تونی بازش کنی مگر اینکه یه لشگر آدم بالای سرش آواز بخونن و شکلک در بیارن و قر بزیرن تا حضرت آقا یادش بره و دهنش رو باز کنه و من ناغافل قاشق رو بکنم تو دهنش . تا حالا به نشستن تو روروئک علاقه نشون نمی داد اما این چند روزه می شونمش تو روروئک و براش بی بی انیشتین می زارم و همون موقع هم بهش غذا می دم که خب خیلی بهتر می خوره .

هنوز دندون نداره این وروجک من ولی فکر کنم دیگه ایشالله آخرای اذیت دندونش بشه چون انقدر با حرص همه چی رو به لثه اش می کشه و تاول لثه اش هم خیلی بزرگ شده .

اسباب بازی های بچه ام آخر کر کر خنده است . از اسباب بازی هاش اگه بگم براتون خنده تون می گیره به خدا ! این همه پول دادیم اسباب بازی های فکری مناسب سنش رو خریدیم اون وقت هیچ کدومش رو دوست نداره بعد اون وقت عاشق و هلاک پاکت چیپس و پفک و این جور پاکت ها که صدای خش خش میدنه بچه ام ! اسباب بازی دیگه ای که براش با شدت هر چه تمام تر ذوق می کنه تسبیحه !!! یعنی تو یه تسبیح بده دستش مدت های مدید باهاش سرگرمه ! جدیدا هم که ریشه های فرش رو کشف کرده و ولش کنی خیز بر می داره به سمتش . بعد دیگه خدا نکنه چشمش به لپ تاب بیفته انقدر جیغ می زنه و انقدر ذوق می کنه براش که اصلا خودت دو دستی می ری می یاری تقدیمش می کنی می گی بفرما خراب کن !!!

 به دکترش می گم خیلی شیطون شده دیوار راست رو می ره بالا ممکنه زمینه های بیش فعالی داشته باشه ؟ می خنده می گه : آخه تو خودت هم خیلی شیطونی ! چطور توقع داری بچه ات آروم باشه ؟! حالا تو مدت ویزیتی که هر ماه می برمش این دکتره چطور شیطنت منو تشخیص داده خدا می دونه ؟ !دکتر همچنان از روند رشدش راضی و من ناراضی !

داستانی داریم سر پوشک کردن و لباس عوض کردنش . بعضی وقت ها بیشتر از هشت نه بار پوشکش رو می چسبونم و بعد می بینم از بس وول زده و غلت زده همه چسب ها رو چپ و چوله زدم و دوباره مجبور می شم باز کنم و بچسبونم . لباس هم نگووووووووو اصلا انقدر جیغ می زنه و بیقراری می کنه که معمولا ترجیح می دم لباسش رو عوض نکنم و با همونی که تنشه بپیچمش لای پتوش و ببرمش هر جایی که می خوایم بریم .  

عاشق اینه که من با صدای کلفت براش شعر بخونم و بخندونمش . انقدر با مزه قهقه می زنه که هی من از خودم صدای کلفت مردونه در می یارم که اون بخنده و من با هر قهقه اش می چلونمش و هزار تا ماچش می کنم .

خلاصه که نخودچی هشت ماهه ما انقدر قند شده که ما روز به روز بیشتر عاشقش می شیم . دو شب هم هست که تو اتاق خودش می خوابه و من کنار تختش رو زمین می خوابم . اصلا هر کاری میکنم نمی تونم با خودم کنار بیام که وقتی خوابید برگردم تو اتاق خودمون و پیشش نباشم . هنوز دلش رو ندارم تنهاش بذارم . احتمالا اون مشکلی نداشته باشه من هنوز به شنیدن صدای نفس هاش وابسته ام به شدت .

برم که بد جوری خوابم گرفته . فعلا

راستی مرسی از همه دلداری هاتون از همه احوال پرسی هاتون از همه نگرانی هاتون از همه دوستی هاتون . ببخشید اگه نتونستم این مدت از خودم خبری بدم و از نگرانی درتون بیارم خواستم حالم خوب خوب شه بعد با یه عالم انرژی برگردم .

/ 2 نظر / 22 بازدید
باران

آخ جونننننننننننننننننننننننننن ممول بالاخره نوشت. وای منم برای این چیزایی که نوشتی از پسرک دلم ضعف رفت. میشه از طرف منم بچلونیش[نیشخند]

الیس در برره

سلام ممول جون. خوشحالم که برگشتی . این مدت همش به یادت بودم و میدونستم تا از سلامت پسرکت مطمئن نشی حالی برای نوشتن نداری. خانومی دخملک منم عاشق تسبیح و صداست. از من میشنوی دیگه لسباب بازی نخر تاخ ودش بزرگتر بشه. تازه در قوطی شیر و سرلاک که چند رنگ میشه و زیاد بهش بده ببین چه حالی میکنه!!!!!! برای منم دعا کن 5 شنبه که میبریمش سونوی کلیه همه چی خوب باشه و این ترس لعنتی تموم شه