دعا کنید

قبلا ها فکر می کردم خوش به حال اونایی که خونه ان همش خونه شون تمیز و مرتبه و هیچ وقت استرس مهمون سر زده رو ندارن و همیشه مرتبن و به همه کارهاشون هم سر وقت و حوصله می رسن اما از وقتی خودم مثلا موندم خونه و سر کار نمی رم خونه ام خیلی از اون موقع ها نامرتب تره و هر روز با خودم می گم من که حالا وقت دارم پس بذار مثلا یه دو ساعت دیگه تمیز میکنم خونه رو بعد همین جور این دو ساعت هی به بعد تر موکول می شه و نتیجه اش این می شه که همش خونه مون شلخته است . خودمم همین طور . الان فکر کنم دو ماهی هست آرایشگاه لازمم حوصله ام نمی کشه برم . ابروهام شده پاچه بز دیگه . 

امروز که از خواب پا شدم بر وسوسه های شیطانی ام غلبه کردم و بعد از خوردن یه لیوان شیر موز به عنوان صبحانه افتادم به جون خونه و یکساعت و نیم کار برد تا تمیز شد . بعدم نشستم تکالیف زبانم رو انجام دادم و الانم در خدمت شمام . جدیدا می خوام بشینم سر خوندن و نوشتن یه چیزی حالت تهول بهم دست می ده نمی دونم چرا ؟!!! شاید چشمام ضعیف شده باشه .

کلاس های رانندگی ام تموم شد و بالاخره امروز صبح می خواستم برم امتحان بدم که از دیروز بعد از ظهر الی زنگ زد و با گریه خبر داد که پدر عادی حالش خوب نیست و تو بیمارستان بستریه . انقدر اعصابم خراب شده که از دیروز تا حالا که اصلا نتونستم به امتحان فکر کنم . دیشبم اصلا نخوابیدم . گفتم می رم سر امتحان خراب می کنم الکی الکی استرسم زیاد می شه . تو رو خدا برای سلامتی پدر دوستمون دعا کنید . 

الانم دیو خواب چنبره زده روم و هی به سمت تخت کشیده می شم ببینم می تونم بهش غلبه کنم و بشینم سر خوندن چند تا وبلاگ یا اینکه اون حریفم می شه .

/ 10 نظر / 5 بازدید
خاتون

امیدوارم حال پدرش زود خوب بشه. من هم امیدوارم وقتی بشینم خونه وقت تلف نکنم وهمش در حال استراحت یا بازیگوشی نباشم.[لبخند]

زیبا

ممول جان باید برنامه ریزی کنی، نه اینکه حالا حتماً بنویسی، شب که می خوای بخوابی که به کارایی که فرداش داری فکر کنو براشون برنامه ریزی کن، یعنی هر روز واسه فردات برنامه بریز، اون وقت به همه کارات می رسی. پدر دوستت هم زود زود خوب می شه، ناراحت نباش.[چشمک]

ساناز

برای سلامتی پدر دوستت دعا می‌کنم عزیزم امیدوارم خوب بشه ،میگم نکنه داری مامان میشی‌[چشمک]

ارشام

شما مطلب نمی زارین نمی زارین وقتی می یاین چند تا چند تا می زارین.جالب ابنجاس که این 2 روز من دسترسی به اینترنت نداشتم.پس اول از همه 8 ساله شدن زندگیتون رو تبریک می گم.من دوست داشتن ادم ها را می بینم احساس مثبتی بهم دست می ده.برای شما و حامی جان خوشبختی و شادی و سلامتی رو ارزومندم. برای پدر دوستتون هم حتما دعا می کنم. امیدوارم امتحان رانندگی رو هم خوب بدید من که به محض اینکه تصمیم می گیرم کلاس هارو برم گره های عجیب غریب توش می یفته. شما از خواننده ها خواستین که برای پدر دوستتون دعا کنن منم از شما و خواننده ها خواهش می کنم که واسم دعا کنید چون خیلی خیلی نیاز دارم.

صنم

سلام ناپرهیزی کردی خانووم 2 تا پست[نیشخند] هشت سالگیتون مبارک عززززززیییییزم[هورا][هورا][هورا][بغل][ماچ] تازه به درد من بیکار رسیدی بیکاری بی برنامگی میاره[نگران] منو بگو میخواستم وبلاگ بزنم گفتم ممولی هست من تنها تیستم[زبان]

بهاره

دوستم تجربه نشون داده که منم مثل توام... هر وقت موندم خونه و نرفتم سر کار عوض اینکه بیتم به جون خونه و مرتبش کنم مدام به خودم گفتم من که امروز خونه ام پس دیر نمیشه یه ساعت دیگه... یه ساعت میشه دو ساعت و دو ساعت میشه چهار ساعت ولی من از جام جم نخوردم که نخوردم[خجالت] امیدوارم حال پدر دوستت رو به بهبود بره عزیزم[فرشته] راستی با چهار روز تاخیر سالگرد ازدواجتون رو تبریک می گم عزیزم... امیدوارم سالیان سال شاد و خوشبخت زندگی کنید کنار هم[گل]

سهیلا

ممول جون یه سوال داشتم چون میدونم با ایرن در ارتباطی وبلاگش حتی با فیلتر شکن هم باز نمی شه! شما می تونید باز کنید آیا مشکل چیه

دوست جون

میبنم که گلی جون به حرف من رسیدی !!!!!!!! راسیتی هشت سالگیتون مبارک... شما هم فکر میکنی چقدر زود گذشت ؟؟!!![ناراحت] ایشالله که با خوشی گذشته باشه. [گل]

سنی

ممولی منم مثل توام وقتی تو خونه هستم خدای به عقب انداختن کارها میشم اما تا وقتی سرکارم فرز و زرنگترم.جالبه نه؟ موقع درس و دانشگاه هم همیشه شب امتحانی بودم چون اونموقع میدونستم دیگه وقت ندارم بکووووب مینشستم پای درسم و اتفاقا بهتر هم میرفت تو کلم[نیشخند]