هستم ولی ...

سلام سلام سلامنیشخند

باور کنین این یه ماه مثلا خونه موندن من به اندازه تمام این سالهای کار کردنم خسته ام کرده و ازم انرژی برده از بس سرم شلوغه و حتی بعضی روزها نمی رسم ناهار بخورم چه برسه به اینترنت بازی .

برای کلاس های رانندگی از اونجایی که می خواستم مربی مرد بگیرم و از اونجایی هم که همراه نداشتم با یکی دیگه از دخترهایی که تو موسسه باهاش آشنا شدم قرار گذاشتیم که همراه هم بشیم . ولی آی کار اشتباهی بود آی کار اشتباهی بود . فک کن از ساعت 7 صبح از خواب پا شی بری موسسه از ساعت 8 بشینی تو ماشین دو ساعتش رو پشت فرمون جون بکنی دو ساعتش رو هم اون پشت تو گرما بشینی و پاهات نابود شه تازه همه اینا رو در کنار گرمای غیر قابل تحمل تصور کنین ببینین چه دماری از ممول در اومده . بعد تازه تر سرماخوردگی و تب بالا رو در این گرمای جانفرسا اضافه کنین به اوضاع ببینین چه ملغمه ای می شه ! از همه بدتر اینکه ساعت 12 ظهر بدو بدو می اومدم خونه و  یه کم خریدهای که کرده بودم رو سر و سامون می دادم و بعد به فکر یه چیزی برای شام و بعد سه روز رو بدو بدو برو کلاس زبان  سه روز دیگه اش رو هم درگیر یه سری کارهای دیگه .

خلاصه که بد جوری سرویس شدم . بیشتر از همه هم سرماخوردگی شدیدم اذیتم کرد . الان خدا رو شکر اوضاع کمی بهتره . کلاس های اصلیم تموم شده منتهی از شانس گند بنده مربی ما از اون هایی بود که محاله کسی رو با 10 جلسه بفرسته برا امتحان و به همه جلسه اضافه می زنه برای همراهم 5 جلسه و برای من  هم 4 جلسه زده که منم این 4 جلسه رو رفتم با مربی خانم گرفتم اونم بد جوری قاطی کرد . ولی حقش بود چون هم کم کاری می کرد هم اینکه به شدت هر چه اسب تر بو می داد و همین که 10 جلسه تحملش کردم هنر کردم دیگه طاقت ندارم واقعا وقتی من پشت فرمون بودم و اون باهام حرف می زد نفسم رو حبس می کردم یا کله ام رو می گرفتم سمت پنجره . از طرفی واقعا 4 ساعت تو ماشین نشستن اونم هر روز خیلی سخت بود فشنگ اندازه یه مسافرت تو ماشین می نشستم .

سر همین مربی یه چیز خیلی جالب رو در مورد یه آدمی فهمیدم که البته از قبل می دونستم منتهی هی سعی می کردم به حودم بقبولونم که اشتباه می کنم ولی الان دیگه مطمئن شدم اونم این بود که یه بنده خدایی محل کارش روبروی این آموزشگاهیه که من رفتم . بعد من فکر کردم خب حتما بالاخره خودش یا همکاراش یه چیزایی راجع به مربی های اینجا می دونن دیگه . قبل از اینکه برم ثبت نام کنم ازش پرسیدم شما چیزی راجع به این آمورشگاه و مربی هاش می دونی ؟ گفت : نه اصلا هیچی ! گفتم : همکارات هم نمی دونن ازشون بپرسی ببینی کدوم مربیش بهتره من با اون بگیرم ؟ گفت : نه اصلا هیچ کس هیچ شناختی نداره!

گذشت تا اینکه من روز تعیین مربی با این دختره رفتیم پیش مسئولش و بهش گفتیم ما هیچی راجع به مربی هاتون نمی دونیم خودتون یه مربی خوب برامون انتخاب کنین ! اونم گفت همه شون خوبن و خودش یه مربی بهمون داد . البته خیلی پشیمونم که نگفتم یه مربی که یا بو نده یا بوی خوب بده بدین !!! یعد جلسه ششم بود فک کنم که برای یه کاری زنگ زدم خونه این بنده خدا و بعد یوهو وسط حرفاش پرسید راستی رانندگی چطوره ؟ منم گفتم : خدا رو شکر خوبه . گفت : مربی ات کیه ؟ منم با تعجب گفتم : آقای ... گفت : ای وای چه بد اون خیلی پولکیه و به همه 5 جلسه اضافه می زنه !!!! با دهن باز مونده از تعجب گفتم : مگه می شناسیش ؟ گفت : آره بابا یه چند تا از همکارامون باهاش کلاس داشتن بعد همراه نداشتن من یکی دو جلسه ای باهشون رفتم دیدم خوب کار نمی کنه !!!! کلا این آموزشگاهه همین جوریه همه مربی هاش همین جورین !!!!!  بهت زده و به سختی هر چه تمام تر خودم رو جمع و جور کردم و در حالی که تمام سعی ام رو می کردم که بقیه مکالمه رو به شکل خوب و گرمی تمومش کنم تلفن رو قطع کردم و به حامی که متعجب نگاهم می کرد گفتم : در شگفتم یه آدم تا چه حد می تونه بخیل و بد خواه باشه آخه ؟ آخه اصلا چرا ؟چی ازش کم می شه یا بهش می رسه ؟!!!

حامی می گفت من جای تو بودم به روش می آوردم که تو که گفته بودی هیچی نمی دونی  و اینا چرا هیچی به روش نیاوردی ؟ گفتم : بی خیال بابا این آدم رو خدا با تمام توانش زده که همچین بخلی تو وجودش گذاشته ! تازه به روش می آوردم نه تنها خجالت زده نمی شه که ذوق هم می کرد که دل منو شکسته ! بی خیال . اما حامی همچنان معتقد بود که باید به روش می آوردم .

خلاصه که هنوز در شگفتم از این آدم !

خب من برم که کار ماشین لباسم شویی تموم شد برم سری دوم لباسا رو بندازم تو ماشین .

تا بعد چشمک

حامی هم همین الان اومد و هنوز نیومده داره غر غر می کنه که بیا پیشم نشین انقدر سر اینترنت !!!

/ 39 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رها

نااااااااااااااااازی شما عروسی کردین[قلب] خدا رو شکر فکر کردم ازین وبلاگای بی اف چی اف هستین[نیشخند]

ققنوس

سلام خانمی سعی کن هر روز صبحانه نون و عسل بخوری یا چای با عسل بخور عسل مقاومت بدن رو بالا می بره و کمتر سرما می خوری واقعا عجب آدم حسود و بخیلی

فافا

منم اون موقع که میرفتم چون میدونستم پیدا کردن همراه و این چیزا دردسر میشه برام یه مربی خانم گرفتم برخلاف همه دوستام, من که خیلی ازش راضی بودم خدا هم ازش راضی باشه[نیشخند] فقط خیلی میگفت آروم نرو فرز باش! منم که حرف گوش کـــــــن هنوز که هنوزه حرفش آویزه گوشمه[چشمک]! دلم برات تنگ شده بود...[ماچ]

رونالی

ممولی راننده خیلی کیف میده گواهینامه گرفتن انگار مدرک دکتراتو گرفتی حالا میبینی! علی هم به اینترنت حسودی میکنه هنوز ننشستم میگه سه ساعته وصلی ها........بیا پیش من گناه دارم چقدر لوسن!!نه؟[زبان]

آرشام

خانم ممول همیچین می گی سرم شلوغ است هر کی ندونه می گه داری آپالو هوا می کنی من که می دونم همش داری مگس می پرونی اره والا من هم بودم واسه کلاس کار هم که بود می گفت سرم شلوغ است

سنی

ممولی عیدت مبارک ایشالله که همه چیز خوب باشه و در کنار همسری شاد و سرحال باشی دوستم[ماچ]

خانومی

عنوان پست رو بزار هستم ولی نیستم!! چون نیستی

یسنا

من یک عدد یسنای پشیمان هستم. بی خیال ممول جان سر جدت پاشو برو سرکار آخه آپ نمیکنی و حال ما بسی گرفته است

یسنا

ناراحتی مردم غش کردن داره از خنده [گریه][ناراحت][گریه] به زودی در فارسی وان دیگه.