اعلام وجود

این روزها به هوای امتحان حامی برنامه زندیگمون کمی عوض شده . جایی نمی ریم کسی نمی یاد خونه مون . حتی فیلم دیدن و سینما رفتن هم انداختیم به بعد از امتحانش . شبا که می رسیم خون حامی می شینه سر درسش و من یا تو آشپزخونه مشغول پخت و پز می شم یا می رم تو اتاق خواب رو تخت ولو می شم و کتاب می خونم و مجله می خونم . شام که خوردیم جمع می کنم می شورم . چای دم می کنم و با شکلات و یا بقیه شیرینی مونده از عیدمون می خوریم . البته من شکلاتمو یک هشتمش رو می خورم و بقیه اش رو می زارم حامی بخوره . بعد از چای هم میوه می یارم پوست می گیرم و دراز می کنم جلوی صورت حامی که سرش تو کتاب و برگه هاشه . بعد ساعت بفرمایید شام که می شه تلویزیون رو روشن می کنم و با صدای کم می شینم پاش . گاهی بلافاصه بعدش می خوابیم گاهی که حامی بیشتر انرژی داره تا 12 میشینیم که حامی رو کتابش کار کنه . به محض اینکه می ریم تو تخت حامی بیهوش می شه . یه کم حوصله سر بر شده این برنامه ولی خب خدا رو شکر تا پنج شنبه دیگه تمومه و زندگی به روال عادی بر می گرده .

برای امسال یه برنامه هایی برای زندگیمون ریخیتم که در راستای اون برنامه ها باید یه کم روش زندگیمون رو تغییر بدیم . از اینکه برای خودم به شخصه هیچ برنامه آموزشی و مفید جدیدی تو پلنم نیست حرصم میگیره به خصوص بودن حامی در کنارم و دیدن اینکه هر لحظه اش در جهت کار مفیدی سپری می شه بیشتر  این حس رو دامن می زنه . حامی میگه همین که می ری کلاس زبان خوبه دیگه ادامه اش بده ولی خب خودم دوست دارم یه چیز جدید دیگه هم یاد بگیرم یا انجام بدم . نمی دونم چی ؟ ولی به هر حال یاد گیری یه چیز جدید این احساس رو بهم می ده که عمرم به بطالت نگذشته . احساسی که الان چند وقتیه به شدت باهاش درگیرم به خصوصی از وقتی دارم  به سی سالگی نزدیک می شم همش نشستم فکر می کنم ای بابا عمرم داره می گذره و من هیچ کار مفیدی انجام ندادم و همشو خوردم و خوابیدم و حتی بابت خیلی از کارهایی هم که کردم افسوس می خورم مثلا در مورد انتخاب رشته ام . از اینکه هیچ هنر خاصی ندارم بدم می یاد . حالا اولا که اومده بودم تو این شرکت لااقل یه چند تایی نرم افزار بلد بودم ولی الان دیگه اونا رو هم یادم رفته و احساس فسیل شدگی دارم .

دعا کنین حامی امتحانش رو خوب بده و قبول شه منم یه سرگرمی خوب و جدید پیدا کنم که کمتر غر بزنم .  

/ 38 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کتایون

ممولی یادت باشه دیدمت برات از کلاس های خودم بگم شاید دوستشون داشته باشی. حامی که مثل همیشه نامبر وانه..... نگران نباش عسیسم

محمود

اعلام وجودتون خیلی هم اعلام وجود نیستااا. قبلنا خیلی قویتر اعلام وجود میکردی. امیدوارم زودتر شرایط زنگدی عادی تر بشه و سر حال بشی.

الی

سلام دوست عزیز وبلاگ قشنگی داری ممنون می شم به من سر بزنی

بهاره

دوستم چرا نظرات من برات نمیاد؟ من هم برای این پستت نظر گذاشته بودم هم پست قبلیت[ناراحت]دیگه دوستم نداری؟[گریه]

نهال

کلاس زبانو دوست داری خیلی خوبه،یه چیز متفاوتم بزنی تنگش که حوصلت کمتر سر بره دیگه عاااااالی میشه!!!یه کلاس موسیقی مث سه تار که هم زود راه میفتی هم هفته ای 1 جلسه هست!هر وخ حوصلت سر رف، تمرینش کن![لبخند] ایشالا امتحان همسرجان هم عالییی میشه[تایید]

پسرك خواب آلود

ازآجیل سفره عید چند پسته لال مانده است آنها که لب گشودند؛خورده شدند آنها که لال مانده اند ؛می شکنند دندانساز راست می گفت: پسته لال ؛سکوت دندان شکن است ! من تعجب می کنم چطور روز روشن دو ئیدروژن با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند وآب ازآب تکان نمی خورد! بهزیستی نوشته بود: شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد پدر یک گاو خرید و من بزرگ شدم اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت جز معلم عزیز ریاضی ام که همیشه میگفت: گوساله ، بتمرگ! با اجازه محیط زیست دریا، دریا دکل می‌کاریم ماهی‌ها به جهنم! کندوها پر از قیر شده‌اند زنبورهای کارگر به عسلویه رفته‌اند تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند چه سعادتی! داریوش به پارس می‌نازید ما به پارس جنوبی! رخش،گاری کشی می کند رستم ،کنار پیاده رو سیگار می فروشد سهراب ،ته جوب به خود پیچید گردآفرید،از خانه زده بیرون مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند ابوالقاسم برای شبکه سه ،سریال جنگی می سازد وای.... موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!! صفر را بستند تا ما به بیرون زنگ نزنیم از شما چه پنهان ما از درون ز

محمد

این متن و یه ناشناس برام فرستاده: به امام زمان دختری هستم از خوزستان که پزشکان از معالجه ام ناامید شدند شب در خواب حضرت زینب(س) را دیدم در گلویم آب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست اینو به 20 نفر بگم. این پیام به دست کارمندی افتاد اعتقاد نداشت کارشو از دست داد، مرد دیگری اعتقاد پیدا کرد 20 میلیون بدست آورد، به دست کسه دیگری رسید عمل نکرد پسرشو از دست داد اگر به بی بی زینب اعتقاد داری این پیامو برای 20 نفر بفرست 20 روز دیگه منتظر معجزه اش باش سلام ببخشین فرستادما شاید اعتقاد داشته باشی شایدم نه اما وبت عالیه به حامی سلام برسون خواستی لطف کن بیا سر بزن بای

شیلا

انشاا... حامی خان قبول بشن خانومی راستی اون موضوعی که گفتی من تا اطلاع ثانوی هستم و مشکلی ندارم

دخترکی که قبلا ممول بود

سلام ایشالا آقا حامی قبول میشه و اینو یدون که پشت سر هر مرد موفق یه زن موفق قرار داره و موفقیت مرد نتیجه ی حمایت های زنشه![چشمک] ما خانوما رو هم تا می خوان سرگرم کنن می فرستن کلاس زبان، منم کلاس زبان می رم، البته از بیکاری[ناراحت] راستی ممولی عکست خیلی نازه، کاش نینیتون به تو بره[چشمک]