ما و پسرک چهار ماهه مون

به سلامتی غول واکسن چهار ماهگی رو هم گذروند پسرکم . چشمم بد جوری بعد از واکسن دو ماهگی ترسیده بود به همین خاطر بعد از واکسن با اینکه خیلی هم حال پسرک بد نبود ولی بردمش پیش دکترش و یک عالمه مسکن و تب بر گفتم براش نوشت و گرفتم که همراهم باشه محض اطمینان که خب خدا رو شکر جز استامینوفن خوراکی هیچ کدوم دیگه احتیاج نشد . تبش هم از 37.6 بیشتر نشد اصلا . حالا دست به دعا برداشتم که واکسن شش ماهگی هم به همین راحتی از سر بگذره . دکتر از قد و وزن گیری پسرک راضیه ولی خودم نه ! چون خیلی صورت ریز نقشی داره هر چی هم که وزن می گیره باز هم کوشولوئه و به چشم خودم نمی یاد . دوست داشتم غذا دادن رو از بعد چهار ماهگی شروع کنم براش ولی دکترش گفت با توجه به اینکه حساسیت به پروتئین گاوی داشته ممکنه از این بچه های آلرژیک باشه بنابراین بهتره صبر کنی تا شش ماهگی . داروی ریفلاکسش رو هم قطع کردم . به قول یکی از دوستان که کامنت گذاشته بود دیدم با اینکه رانیتیدین می خوره باز هم شیر بر می گردونه و بی قراری می کنه گفتم چه کاریه الکی دارو بریزم تو حلق بچه ! به دکترش هم گفتم گفت اوکی اشکالی نداره فقط اگه دیدی داره خیلی بیشتر اذیت می کنه یه دوز شب ها بده بهش .

این روزها به خاطر بیماری و عمل خواهرم باید برم خونه شون و کارهای خونه اش رو بکنم و با وجود پویان این کار خیلی سخته و من خیلی خیلی خیلی زیاد خسته می شم و جدیدا معده دردم هم بد جوری بر گشته و اذیتم می کنه  ولی از لحظه لحظه بودن با پویانم لذت می برم . با وجود همه نق و نال هاش انقدر شیرین شده انقدر شیرین شده که اصلا نمی دونم چه جوری تعریف کنم براتون . یه چیزی که من رو با همه وجود غرق در لذت می کنه بوی پویانه . انقدر بوی تنش رو دوست دارم که حد نداره . نیمه شب ها که برای شیر دادنش بیدار می شم و سرم از زور کم خوابی در حال انفجاره تنها منبع انرژی ام که شارژم می کنه و کمک می کنه که بتونم اون بیست دقیقه بعد شیر هم تو بغل نگهش دارم همین بوی تنشه . سرش رو می گذارم روی شونه ام و گردنش رو بو می کنم و مست می شم . خدا رو اگه روزی صد هزار بار شکر کنم بابت این نعمت باز هم کمه . خدایا من لایق نبودم ولی مرسی که لایقم دونستی و این نعمت رو به من هدیه دادی .

خواهرم جراحی خیلی سخت و سنگینی رو از سر گذروند و خدا دوباره به ما برش گردوند در واقع . قبل از عملش خیلی کمک من بود و من هر روز می رفتم خونه شون و دو سه ساعتی استراحت می کردم و بدنم سر حال می شد و تحمل بی خوابی شبانه خیلی برام راحت تر بود . اما این روزها اون طفلک کاری از دستش بر نمی یاد حتی کارهای معمولی خونه خودش و من هر روز صبح ساعت هشت هشت و نیم پسرک رو بغل می کنم و می رم خونه شون و تو فاصله خوابیدن های کوتاه کوتاهش کارهای خونه اون رو می کنم و بعد عصرها ساعت 5 بر می گردم خونه و تا حامی بیاد کارهای خونه خودم رو . البته برای خونه خودم جز یه شام مختصر مفید خیلی کاری نمی کنم یعنی نمی تونم و خونه بمب خورده است همیشه . خیلی روزهای سختیه به خصوص اینکه پویان هم غلت زدن یاد گرفته و هر بار که می غلته بعد دو دقیقه جیغش می ره هوا که یعنی منو برگردون تا دوباره غلت بزنم و این اتفاق تا زمانی که از خستگی بیهوش بشه شونصد بار تکرار می شه ( من چنان جیغ خوشحالی ای زدم غلت دفعه اولش رو که زد که انگار مدال طلای المپیک رو برده بچه ام !) حامی هم بد جوری درگیر شده و سرش شلوغه این روزها و خیلی نمی رسه کمکی بکنه . صبح ها ساعت 6.5 از خونه می ره بیرون و عصرها هم زودتر از شش و هفت بر نمی گرده تازه وقتی هم می یاد خیلی خسته و کم انرژیه ، خب منم درک می کنم البته ، کار راحتی نیست این همه کاری که این بچه همزمان با هم انجام میده رو انجام دادن . فکرشو بکن همزمان درس بخونی درس بدی شرکت هم کار کنی خب معلومه انرژی ای نمیمونه بخوای تو بچه داری خیلی کمک کنی . البته قرار شده مامان دوباره برگرده و یه مدت دیگه بمونه تا حال خواهرم رو به راه تر شه . مامان بیاد اوضاع خیلی بهتر می شه .

می خواستم پسرک رو کم کم از اتاق خواب خودمون منتقل کنم به اتاق خودش ولی یه مشکلی که پیش اومده و بدجوری منو می ترسونه اینه که هم خیلی تو خواب تو جاش می چرخه و هم از وقتی غلت زدن یاد گرفته تو خواب هم غلت می زنه و من بد جوری می ترسم که تو گیر و دار همین غلت زدن ها و چرخیدن هاش  سرش بد جوری قرار بگیره و نتونه درست نفس بکشه یه وقت خدای نکرده . الان که تو تختش کنار خودم می خوابه تا صبح مرتب با هر نفس بلندی که می کشه از جا می پرم و چک می کنمش ولی خب اگه جدا باشه ازم دیگه صدای نفس هاش رو نمی شنوم و می ترسم که یه وقت کار دستمون بده . به حامی گفتم فکر کنم بهتره تا شش ماهگیش صبرکنیم که یه کم بیشتر هشیار شه که اگه یه وقت سرش بد افتاد خودش بتونه خودش رو نجات بده . نمی دونم شماها تجربه ای داشتین در این زمینه ؟

 

/ 16 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آلما

من که تجربه ای ندارم اما منم دوست دارم بچه تو اطاق خودش باشه...البته این مشکلاتشو نمیدونم

اركيده

قربون تو مامان گل.نميشه اطرافش از اين بالشت هاي كوچك بگذاري كه غلت نزنه؟راست ميگي.خطرناكه تنها بودنش. اميد كه خواهري زودتر خوب بشه.همون خواهر هستند كه با هم غذا فريز كردين؟من چقدر به اين كار شما دو نفر باليدم و همه جا گفتمش.الهي كه زودتر سرپا بشه.ولي جراحسش سنگين بوده كه اينطوري رعايت ميكنه.لطفا لطفا شما هم مراقب خودت باش.هنوز 6 ماه نشده ها.بخيه هاي دروني و لايه هاي زيرين هنوز كامل خوب نشدن ها.[گل][ماچ]

عسل اشیانه عشق

نترس بچه اگه روی سطح سفت بخوابه حتی اگه غلت بزنه هم راه تنفسش بسته نمیشه... فقط روش پتو و ملافه نکش

لادن

عزیزم من شنیدم تا یک سالگی بهتره که توی تحت خودش ولی پیش شما بخوابه. راستی پویان الان قد و وزنش چقدره؟آخه نی نی منم ربزه میزست منم از وزن گیریش زیاد راضی نیستم

یک مسافر

چه قدر زندگی عوض می شه.... ممول جیغ جیغو برات آرزوی موفقیت می کنم :) فکر کنم الان دیگه باید جیغ جیغو ته اسمت رو عوض کنی

گلپر

واقعا از اینکه عمل خواهرت خوب پیش رفت خوشحال شدم . امیدوارم این روزهای سخت رو هم مثل همه روزهای سخت گذشته طی کنی و روزهای آرومی پیش روت باشه دوست عزیزم.

sorkhikhanoom

سلام ممول جان. 4 ماهگی گل پسرت مبارک. خدا رو شکر که کنارش هستی و از هر لحظه اش لذت میبری. خوشحالم که عمل خواهرت به سلامتی پیش رفته و امیدوارم که به زودی حالشون خوب بشه و سرپا بشن. از طرف من پسرک کپل نازت رو خیلی ببوس. یه عکس از این گل پسرت برای ما نمیزاری که ما هم از دیدن روی ماهش خوشحال بشیم؟

نیکا

رادوین تا 9 ماهگی پیش خودم میخوابید.بعد یه مشاور روانشاس بهم گفت همین امشب میذاری توی اتاق خودش.هیچ مشکلی هم با جابجاییش نداشتم خدا رو شکر.2 هفته خودم پایین تختش خوابیدم تا خیالم راحت شه.کم کم هم شیر شبشو قطع کردم.این تجربه من بود به نظرم کمی زوده واسه جدا کردن جای خوابش

دخترمجرد

سلام خوبی ممول جان برای خواهرت فقط میتونم دعا کنم عزیزم خواهرزاده های منم همینطور بودن مجبوری حالا حالا ها جدا نکنی اطرافش متکا بچین کم کم از سرش میفته اما ممکنه طول بکشه خیلی دلم برات تنگیده بود

مریم

من توی کتابهای روانشناسی خوندم زمان جدا کردن بچه در زمان خواب از مادر بین 18 تا 21 ماهگی یعنی زمان بریدن بند ناف دوم به اصطلاح یعنی توی این دوره زمانی باید حتما اتفاق بیفته الان خیلی زوده