و ناگهان زندگی شیرین شد !

امروز روز معلمه . به حامی که صبح تو آژانس یادم افتاد تبریک گفتم . به مادر شوهرمم از شرکت زنگ زدم و تبریک گفتم هر چند که سال هاست بازنشسته شده ولی خیلی خوشحالش می کنه هر سال اولین تبریک رو بعد از بازنشستگی از من می شنوه .چیه عروس گلوکز ندیدی ؟ حالا ببین نیشخند

عصر قراره بریم نی نی نازی جونم رو ببینیم . دل تو دلم  نیست نمی دونم چرا ؟ راستی رها من ساعت 5.10 دقیقه کجا ببینمت ؟ بیا در گوشم بگو چشمک

بعدشم می ریم خونه مادر شوهر . جاری جان اینجا تشریف دارند دلمان برای زیارتشان تنگولیده است دروغگو

چیه تابلوئه آشتی کردیم که من انقدر خوشحال و شاد و خندانم نه  خجالت

راستی ببینم شما قالب منو درست می بینین ؟من خودم عکس چتر و دریا و این جلف بازی هاش رو نمی بینم باز . به خدا دیگه حال ندارم قالب عوض کنم عصبانی

/ 60 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یه زن...

سلام بر عروس گلوکزی[نیشخند][خنده] خوبی [بغل] من که قالبت رو میبینم [عینک]شاید چشم بصیرت میخواد [نیشخند]

من

من اومدم بگم از اول تا اخر وبلاگت رو یه نفس خوندم بس که ذوق داشتم و خوب مینویسی.موفق باشی :)

یکمیونل تنها

میگم قضیه این جاریت چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟شکلک یک میونل خاله زنک[زبان]

خاطرات من(غزل)

به به چه چتر خوشکلی .... چه ساحل زیبایی... چه سایه زیبایی...[نیشخند]

کیانا

کوشی مموله جنایتکاره قاتل؟ ای چه قاتل خوشگلی میشیا.[لبخند]پلیسا واسه دستگیریت میزنن هم دیگه رو میکشن. چرا هی چشم ما رو به این وبلاگ خشک میکنی تا بیایی آپ کنی؟

زهرا

من هرگز جاری دار نخواهم شد[نیشخند] قالبت کاملا درسته البته با فایر فاکس[چشمک]

کیانا

ایییییییییییییییییی نامرد.[عصبانی]

کیانا

ایییییییییییییییییی نامرد.[عصبانی]