اما بالاخره هوم سوئیت هووووووووووووم

بعد از 42 روز برگشتیم خونه خودمون . پسرکم باز بد قلقی کرد خیلی زیاد . احتمالا تغییر محیط اذیتش می کنه . تا پریروز هم بی قرار بود ولی امروز شکر خدا گوش شیطون کر تا الان بد نبوده همین قدر که من الان نشستم این پست رو می نویسم نشون می ده که خوب بوده و وقت گذاشته برای من .

جدیدا ساعت خواب شبانه اش تقریبا مشخص شده یعنی حدود 9 می خوابه تا 6 صبح . وقتی 9 شیر می خوره و می خوابه اولین سانس بیدار شدنش تقریبا دو ساعت و نیم الی سه ساعت طول می کشه یعنی حدود 12 اما بعد از اون باز همون بساط یکساعت و نیم یک بار رو داره و این دمدمای صبح دیگه ادیت کننده می شه . یه شب که مهمونی بودیم تا ساعت 11 بیدار بود و بعد که خوابید تا ساعت دو و نیم صبح برای من انگار معجزه قرن اتفاق افتاده بود انقدر انرژی گرفتم از اینکه یه خواب سه ساعته تو شب رفتم . تو روز هم که همون تقریبا دو ساعت یک بار شیر می خوره هنوز .

یه مسئله دیگه پسرک که خیلی منو اذیت می کنه نق نق کردن هاش توی خواب هست یعنی اصلا عمیق و آروم نمی خوابه . همش داره به خودش می پیچه و نق می زنه و اگه نری تکون تکونش بدی بیدار می شه و نق نقش تبدیل به گریه می شه .دلیلش رو می دونم نفخ شدیدشه ولی نمی دونم دیگه غیر از دادن قطره های دل درد و عرق نعنا اینا چی کار می شه کرد براش که آروم تر شه و بتونه خواب راحت داشته باشه . خیلی براش غصه می خورم احساس می کنم اذیت می شه که نمی تونه راحت بخوابه . دکتر ها هم هیچ کاری نمی کنن . فکر کن بردمش پیش دکتر نوزادانش که از بیمارستان ترخیصش کرد بهش می گم خانم دکتر بچه ام خیلی بی قراره همش دل درد داره و بغل می خواد می گه خب بغلش کن ! می گم همش گرسنه است و دائم شیر می خواد بیشتر از یکساعت و نیم تحمل نداره می گه خب نداشته باشه بهش شیر بده ! می گم نفخ داره به خودش می پیچه خیلی می گه خب داشته باشه تا 3 ماهگی داره باید تحمل کنی ! 22 هزار تومن ویزیت گیر کرده بود تو گلوش انگار خودم اینا رو نمی دونستم .

بردمش پیش یه دکتر دیگه می گه خانم برای چی انقدر به این بچه شیر دادی ؟!!! بچه زودتر از 2 ساعت نباید شیر بخوره . می گم گریه می کنه خب جیغ می زنه خب . می گه بزنه تحمل کنین گریه شو ولی بهش شیر زودتر از 2 ساعت ندین !

آدم نمی دونه به حرف کدومشون گوش کنه گیج می شی اصلا . البته از وقتی دو ساعت یه بار بهش شیر می دیم خیلی بهتره . معمولا باید یه یکربع نیم ساعت غر غر و در نهایت گریه شو تحمل کنیم و خودش هم گرسنگی رو اما خب حداقل کمتر دل درد می گیره عزیزکم .  

از زندگیمون اگه بخوام بگم زندگی کم کم داره به جریان عادی خودش بر می گرده . یعنی در واقع به سختی دارم سعی می کنم برش گردونم و اون فاصله ای که به خاطر دنیا اومدن پسرک بین من و حامی افتاده رو کم کنم و زندگی رو به روال قبلی برگردونم . مثلا اگرچه خیلی خوابم می اومد ولی وقتی می نشست فوتبال ببینه حتی شده یه نیمه رو کنارش می موندم یا وقتی پسرک خوابه می شینیم قهوه تلخ می بینیم یا وقتی دارم پسرک رو شیر می دم بهش اشاره می کنم صورتش رو بیاره جلو و می بوسمش و کارهایی از این دست . این مدتی هم که خونه خودمون نبودیم خب بیشتر باعث شد فاصله داشته باشیم از هم اما ایشالله دیگه پسرک رو روال بیفته و کاری نکنه دوباره چمدون ببندیم بریم خونه مامانش اینا و بتونیم بیشتر  کنار هم باشیم . دلم نمی خواد زندگی مون با اومدن بچه شکل سابقش رو از دست بده ، خیلی سخته و انرژی چند برابر مضاعف می خواد که همزمان هر جفتش رو هندل کنی و تازه نخوای خونه زندگیت هم از مرتبی سابق چیزی کم داشته باشه و همیشه مرتب بمونه .

حامی هم همین طور خیلی حواسش هست به من به خصوص به شدت از اینکه افسردگی بعد از زایمان بگیرم یه وقت نگرانه. یه روز به زور منو مجبور کرد پسرک رو بذاریم پیش مامانش و بریم سینما . رفتیم خوابم می اد . اگرچه تمام مدت فیلم من حواسم به پسری بود ولی کلی باعث بهتر شدن حال روحیم شد . همون روز از سینما برگشتنی یه روسری دیدم خیلی خوشم اومد وقتی قیمت کردم احساس کردم یه کم گرونه و الان تو این وضعیت نخرمش بهتره حامی هم خیلی اصرار کرد بخرمش اما قبول نکردم دو روز بعدش از سر کار که برگشت  دیدم یه چیزی پشتش قایم کرده  و می خنده  . دقیقا درست حدس زدین رفته بود روسری رو خریده بود برام . کلا سعی خودش رو میکنه که هم خیلی کمک کنه هم مراقب حال روحی من باشه .

خب دیگه من برم فعلا .

راستی اسم پسرک رو گذاشتیم پویان . اینم به خاطر گل رو شما خاله های مهربون پسرک .ببخشید اگه نمی رسم به وبلاگاتون سر بزنم یا اگه سر می زنم کامنت بذارم . خیلی دلم برای همه تون تنگ شده . سنی جونم برای تو هم خیلی خیلی زیاد اما پسرک وقت نمی زاره بهت سر بزنم و کامنت بزارم برات مرسی که انقدر مهربونی و همش به یاد منی .

 

 

 

/ 22 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قاصدك

ممول جونم واقعا اميدوارم خيلي زود و خوب زنديگي سه نفرتون روي روال بيفته .. چقدر لذت بردم از سعي و تلاشت براي رابطه خودت و حامي ..[ماچ]

سما

خیلی خیلی بهت تبریک میگم ایشاله قدمش خیر باشه و مبارک و زندگیتون پر از شادی و برکت کنه. واسه اینکه بچه دل درد و نفخ داره به تغذیه خودتونم خیلی بستگی داره مثلا چیزای بادار نخورین یا حبوباتو قبلش خیس کنین. پیاز سبزی خوردن و کاهو خیلی بچه رو اذیت میکنه. اگه یکم اینا رو رعایت کنین بچه هم دل درد نمیگیره.

دختر مجرد

تبریک تبریک پویان اسم قشنگیه همه بچه ها این مشکلو دارند نگران نباش ممول جونم

آلما

مبارکه قدم گل پسر امیدوارم برات خیر و خوشی باشه پویان بسیییار اسم قشنگیه[لبخند]

پانیذ

عزیزم تولدت گل پسرت مبارک باشه.کم کم روال کار دستت میاد و این فاصله بین خودت و حامی هم از بین میره.

الی

سلام مامان خانم گل. بهت پیشنهاد می کنم یه سر وروجک رو ببری پیش یه دکتر که خیلی با حوصله است. معمولاَ سه شنبه ها بعدازظهر تو بیمارستان پارسیان - سعادت آباد است. دکتر رضا تقی پور. بورد تخصصی نوزادان و کودکان داره- خیلی با حوصله است و همه سئوالاتت رو می تونی ازش بپرسی و جواب می ده

سیسیلی

عزیزم برای دلدردش خودت عرق نعنا بخور .. دمر بخوابونش

یه خواننده خاموش

سلام پسرک من تازه 16 تیر دو ساله شه. اونم نفخ شدید داشت. دکتر گفت زیر 2 ساعت بهش شیر ندم و دمر بخوابونمش که هردو تاثیر داشتند. وقتی هم بیدار بود زانوهاشو به حالت ورزش و چند بار به طرف شکمش جمع می کردیم به خالی کردن بادهای شکمش کمک می کرد. البته نفخش تا 1-سالگی ادامه داشت ولی به مرور کمتر شد. از وقتی هم غذاخور شد از سر شب به بعد بهش غذای سنگین نمی دادم

نجمه سادات

سلام خانمی مامان شدنت مبارک.منم حدود دوماه زایمان کردم پسر منم همینطور بود به پیشنهاد دکتر خوردن لبنیات و تخم مرغ رو قطع کردم خوب شد.حدودا تا یک ماه نخور بعد قاشق قاشق شروع کن به خوردن تا عادت کنه.

سنی

مامان مموووووووول عاشقتم. دیروز با مصی صحبت میکردم کلی یادت کردیم احتمالا صداتو به زودی میشنوم مامانِ گل ِ مهربون. دارم به این فکر میکنم که چقدر آدم باید فداکار و بزرگ باشه که در عین حالی که خودش دورۀ سختی رو گذرونده ولی حواسش به همه چیز و همۀ زوایای زندگیش باشه عزیز مهربونم ما باید کلی ازت این چیزا رو یاد بگیریم...زندگیت هم برمیگرده بههمون روال قبلی و تازه [ماچ]شیرین تر هم...فکر کنم تا چهار ماهگی اینجوری باشه و بعدش دیگه همه چیز کم کم درست میشه..مطمئنم یه دکتر عالی پیدا میکنی که خودت دوست داری و بتونه درکت کنه هم تو رو هم پویان کوچولو رو...بوووووووووس برای تو و پویاااان