سوغاتی ما

مامان بابای حامی از کربلا اومدن بعد سوغاتی من و حامی یه مشت ویروس مشتی آنفولانزا بود که در نتیجه اش سه روز تموم تو تب سوختم . از شکمم بخار بلند میشد انقدر حالم بد بود که به حامی می گفتم من این دفعه دیگه می میرم .

حامی هم طفلک با اینکه خودش مریض بود ولی سنگ تموم گذاشت . عزیزم انقدر برام سوپ پخت و آب لیمو و پرتقال گرفت و پاشویه ام کرد که الان خیلی بهترم خدا رو شکر . انقدر خوب ازم پرستاری کرد که اصلا این بار نمی گفتم کاش مامانم اینجا بود . ایشالله بتونم زحمتاش رو جبران کنم .

می دونین چی جالبه برام اینکه اصلا من مدتیه خودم رو تو خونه حبس کردم و قید سر کار رفتن رو زدم که این دوران برام با آرامش کامل سپری بشه و دور باشم از آلودگی ها و با اون سابقه قشنگم مثلا کمتر مریض بشم اما انگار از هر چی بترسی بدتره و سرت می یاد هر چی استرس و مریضی بود این مدت هوار شد سر من . حالا تو اون چند روز که زمزمه جنگ بود به حامی می گفتم باور کن انقدر که من از هر چی ترسیدم سرم اومد فک کنم اخرشم من مجبور شم وسط جنگ و بمیارون زایمان طبیعی کنم اونم وسط باغ بابام  نیشخند حالا الان دیگه به این نتیجه رسیدم که از هیچی نترسم و بذارم هر وقت چیزی پیش اومد همون موقع دنبال راه چاره بیفتم براش . والله انگار هر چی بیشتر می خوای جلوی یه چیزی رو بگیری بدتره پس بی خیال خوش باش اصنچشمک

از گل پسرم بگم براتون که حسابی فوتبال بازی میکنه برا خودش . یه وقت هایی انقدر ضربه هاش محکمه که من آخم می ره هوا و به حامی می گم تو رو خدا بشین یه دوکلوم با این پسرت حرف بزن منو کشت از بس دل و روده ام رو پیچوند به هم . یه وقت هایی هم البته باید التماسش کنیم تا یه تکونی به خودشون بدن حضرت والا . کلا سر کاریم من و حامی با تکوناش . ولی باور کنین باور کنین هیچ لذتی رو من تا الان بالاتر از این ندیدم که وقتی دستم رو می زارم رو شکمم و باهاش حرف می زنم دقیقا همون جایی که دستم هست رو ضربه می زنه و منو می بره تو فضا ( آی دریس و فلفل خانم اینم جهت از راه بدر کردن شما دو تا بچه دوست بی جنبه ماچ )

خب دیگه من برم که گشنمه حسابی .

/ 14 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باریکه

واااای عزیزم منم ذوق کردم منو یاد روزهایی که خواهرم حامله بود و ما میرفتیم دست رو شکمش میذاشتیم. انشالله همه چی اون مدلی پیش بره که دلت می خواد.

صنم

سلاااااااااااااااام ممول چطوری چه عجب! من دیگه ریدر ندارم نمیفهمم کی میای کی میری اونورا هم نمیای من گفتم رفتی خواب زمستونی[نیشخند] با توجه به این دوتا پستت همون بری طبیعی بهتره که[متفکر] نی نیت هم لابد هرموقع میخواد با باباش دردودل کنه میره تو کار ورزش[چشمک]

پوپک

ای داد بیداد حالا بهتری ؟ خیلی مراقب باش

عسل

منم معتقدم که از هر چی بترسی سرت میاد. اما امیدوارم دیگه سر تو چیزی نیاد تا گل پسرت سالم و سر حال به دنیا بیاد و بغلش بگیری.

خاتون

شما بیشتر مراقب خودت باش و کلا فکر مریضی نکن که بخوای بترسی که بعدش سرت بیاد[نیشخند] این گل پسر هم که عشقه خدا حفظش کنه:) برای خودش ومامانش و باباش آرزوی سلامت دارم[لبخند]

انیتا

الهییی... دوباره مریض شدی ایشالله که دیگه اخریش باشه.. قلبون نینی جونی بشم که اینقدر شیطونه[ماچ][قلب]

کتایون

آخییی مامان مموووول مریض شده بودی؟ جوجه چه طور بود اون روزا؟ همش تو این فکرم که اسمش چی باید باشه که بهش بیاد...[رویا]

مامان صبا

وای عزیزمی[ماچ] وقتی نوشته هات رو می خونم انگار خودم نوشتمشون!!!! خیلی مراقب خودت باش. متاسفانه منم از همسرم سرما خوردم. خیلی به خودت برس... حالا نگفتی اسم نی نی رو چی گذاشتین؟!!

ترنج

سلام خوبی خانمی؟ منم منتظر یک پسملک خوشگل و شیطون هستم انشالله نی نی شما هم به سلامت به دنیا بیاد