خوااااااااااااااااااااب بدون دغدغه

ساعت 7.40 صدای موبایلم در می یاد . دو دستی می زنم تو سرش و ادامه خوابم رو می رم  . ساعت 7.50 باز موبایله صدا می کنه و باز کتک می خوره . ساعت 8 که صداش در می یاد این بار خودمو می زنم دیگه . انقدر خوابم می یاد که دلم می خواد بمیرم اما به خاطر شرایط خاص کاریم این روزها نمی شه دیرتر از 9 برسم . کورمال کورمال از لب پایینی تخت سر می خورم و می رم سمت دستشویی . در حین انجام کارم هم یه چرت یک دقیقه ای می زنم . پا می شم صورتم رو بشورم می بینم اصلا چشمام رو نمی تونم باز نگه دارم . با مشقت صورتم رو با آب سرد می شورم و می یام بیرون و می رم تو هال دستمال کاغذی بر می دارم و صورتم رو خشک می کنم و بر می گردم تو اتاق خواب تا آرایشم رو شروع کنم . اول با بند مو موهام رو جمع می کنم و می خوام ضد آفتاب بزنم که حامی لای چشماشو باز می کنه و می گه صبح به خیر گلم . با صدای ناله مانندی می گم : حاااااااااااامی خوابم می یاد دارم می میرم . رو تختی رو می زنه کنار و تو شکمش جا باز می کنه و می گه بیا بگیر بخواب . ضد آفتابم رو پرت می کنم رو میز و با کله سر می خورم رو تخت . حامی پتو رو می کشه روم و بازوم رو نوازش می کنه تا بخوابم . گرمای بدنش رو دوست دارم و دلم می خواد یکساعت بدون دغدغه بخوابم اما فکر اینکه بعدش باید جواب پس بدم نمی زاره حتی یک ثانیه خواب به چشمم بیاد و بعد از دقایقی به حامی میگم : این جوری فایده نداره استرس اذیتم می کنه بلند شو آماده شو بریم . جالبه که بعد که از بغل حامی میام بیرون دیگه خوابم نمی یاد یعنی می یاد ولی نه به اون مرگی .

/ 32 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یک میونل تنها

راست میگی می درکمت عزیزم [خنثی]منم دقیقا همین مشکلو دارم ولی خوب نیمساعت زودتر از تو موبایلم زنگ میزنه[خمیازه]

بهاره

حالا خوبه بازم خوابت پرید من اگه انقدر خوابم بیاد که نتونم از جام بلند بشم، یه زنگ میزنم به همکارام و میگم به مدیر بگید من دیرتر میام بعدش تخت میگیرم میخوابم و بعد از یه ساعت، بلند میشم میرم اداره... البته از اون طرف دیرتر میرم خونه ولی عوضش کلی خستگی درمیکنم و باقی روز سرحالم[نیشخند]

masi

خیلی راحت و رون حرف دل منم زدی. [ماچ][قلب]

ساناز

چه حالب منم دقیقا شرایط تو رو دارم. اگه صبح کمی ناز و نوازش بشم خوابم می پره... البته من یک ساعت و ربعی زودتر از تو پا میشم.خوابیدن تا 7:15 هم برام آرزوی دست نیافتنیه...اوووووووووووه 9..!!! خوش بحالتون.9 که دیگه سر ظهره ;)

خاطرات من(غزل)

من خودم می دونم آخرش سر این خواب صبح من استعفا می دم می شینم تو خونه[نیشخند]اگه بعد دیدم خوبه خبرت کنم؟[زبان]

خورشید

پس بگو کلک دلت نازو نوازش میخواسته نه خواب[چشمک] من عاشقتم با این طرز نوشتن و شور و حالت .هربار که میام اینجارو میخونم کلی حالم بهتر میشه . خوشم میاد که از لحظات زندگیت لذت میبریو سخت نمیگیری آفرین[ماچ]

راضیه

آآآآآآآآآآآآآآخی!!!!!!!!! گناه داری.

ساناز

همون چند دقیقه آرامش تو بغلش از خواب چند ساعت بهتره و بیشتر آدم رو سر حال میکنه امیدوارم همیشه کنار هم به آرامش برسین

سام

سلام جالب بود ولی نمیگی این مطلبو کلی مجرد میخونن و دلشون ناز و نوازش میخواد؟

یه دختر مجرد

عمریست میخوابیم و بلند می شویم و باز می خوابیم باز بلند می شویم بی دغدغه بادغدغه فرقی نداره کو نوازش کو دلگرمی کو آغوش.............هی ی ی ی ی ی