چندگانه ی ممولانه

  • وقتی من بچه بودم مهمونی برامون به معنیِ بازی و بپر بپر و جیغ جیغ و بدو بدو بود ، هفت هشت تا بچه جمع می شدیم تو یه اتاق که معمولا جز یه فرش و یه کمد و یه جالباسی چیز دیگه ای توش نبود بنابراین از نظر پدر و مادرها کاملا سیف بود و دیگه تا موقع شام و همین طور بلافاصله بعد از شام نان استاپ بازی می کردیم و خونه رو می گذاشتیم رو سرمون ، انقدر که شب از زور دست و پا درد ناله می کردیم و درست نمی خوابیدیم ( من که تنها راه علاجم یه ماساژ درست درمون با دست های شفا بخش مامان بود ) اونوقت الان مهمونی با هر تعداد بچه که باشه صدایی ازش در نمی یاد چون دست هر بچه ای از 4 ساله گرفته تا 12 ساله تبلت می بینی و کله شون رو می کنن توی اون و بی سر و صدا و هیچ تکونی مشغول بازی می شن و سرِ شام هم زورکی باید از دستشون بگیری و مجبورشون کنی بشینن سر سفره ! من خودم دلم خوش بود که خانواده ی پر جمعیتی هستیم و پسرک توی مهمونی های سمتِ خودمون به علت کثرت بالای بچه بهش خوش می گذره اما زهی خیال باطل که پسرکم وسط یه مشت بچه ی تبلت به دست می دوئه و می ره سمتشون و جیغ می زنه بیا بازی تُنیم ! هیچ کدومشون هم حاضر نیستن کله شون رو بکشن بیرون و یه نیم نگاهی بندازن بهش ! خواهرم یه مدتی مقاومت کرد در برابر غر غر ها و نک و نال های پسرش و زیر بار خریدنش نمی رفت اما بالاخره اونم مجبور شد که تسلیم بشه ! مگه چقدر می شد در برابر چشمای غمگین پسرکش توی مهمونی ها که می دید همه ی پسر عمو ها و پسر عمه هاش یکی یه دونه تبلت دارن و اینو بازی نمیدن مقاومت کرد ؟! دیگه اوضاع طوری شده که باید التماس پسر خواهرم بکنم که خاله تو رو خدا اون لعنتی رو بذار کنار و یه دو دقیقه با این بچه بازی کن یه ساعته داره التماست می کنه !( بمیرم برات وروجکم ) از اینا چی در می یاد خدا می دونه ؟!  البته بی شک که ما خودمون هم چنین داستانی خواهیم داشت چند وقت دیگه با این دوست عزیزمون !
  • این روزها اصلا روزهای خوبی برام نیست . کنترل ولوم صدام رو ندارم . البته که دلیلش به احتمال 90 درصد اون قرص های نابودگرِ هورمونیه که به خاطر کیستهای تخمدان می خورم . با سردرد مداوم و تهوع و شب نخوابی ها و دل درد های گاه و بیگاهش یه جورایی کنار اومدم و تحمل می کنم اما این عربده کشیدن های گاه و بیگاهم به خصوص سر پسرک که این روزها به شدت بد خلق و لجباز شده رو نمی تونم هیچ رقمه باهاش کنار بیام و داره دیوانه ام می کنه . در کسری از ثانیه چنان از خود بی خود می شم و به یکباره یک فریاد با ولومِ زیاد سر پسرک می کشم و پسرک لب ور می چینه و با بغض نگاهم می کنه و عقب عقب میره و بعد من مونم و حالا یه خشم وحشتناک از دست خودم که آخه خاک بر سر خوب حالا بچه مثلا غذا نخوره بهتره یا اینکه در اثر این فریاد ها روانش له بشه ؟! و دیگه می شینم به خودخوری و گاهی حتی ناخن جویدن و حتی از شما چه پنهون گاهی گریه ! خلاصه که تصمیم گرفتم چه خوب شدم چه نشدم آخر این ماه قطع کنم مصرف قرص ها رو . به درک که موی زائد زیر چونه ام در اومده و ریزش مو امانم رو بریده ، پسرک ِ بندِ دلم چه گناهی کرده که مامانش قرص بهش نمی سازه ؟! ( عزیز تر از جانم ببخش منو به خاطر همه ی کاستی هایم مادر)
  • در یک اقدام ضربتی یک روز روانه ی آرایشگاه شدم و موهای نازنیم رو بر باد دادم و رنگ مشکی ِ شبق شون رو با یک رنگ قهوه ای قرمز بنفش ! جایگزین کردم . داستانی داشتم سر انتخاب رنگ . خودم اصلا تا حالا رنگی با تناژ بنفش رو امتحان نکرده بودم و خیلی دوست داشتم یک بار که موهام رو حسابی کوتاه کردم امتحانش کنم از طرفی حامی یه حساسیت عجیبی به رنگ های شرابی و این ها داره که اصلا دوست نداشت من برم طرف این رنگ . دیگه هلاک شدم تا توضیح بدم که رنگی که می خوام شرابی باشه اما خیلی بنفش نباشه ، قهوه ای داشته باشه ، با شستو روشن نشه ، جلفم نباشه ! مردم و زنده شدم تا کله ام شسته بشه و نتیجه اش رو ببینم که شده هم اونی که خودم خوشم بیاد هم حامی دوباره نفرستم آرایشگاه و بگه برو همون شکلی که بودی بشو و برگرد ! الهی شکر گویا خوشش اومده جناب حامی خان که از اون روز هی می یاد دینگی می زنه زیر موهای من و خوشگلِ مو شرابی می خونه برام .
  • همین الان که دارم اینا رو تایپ می کنم با وجود خوردن یک عدد سیتریزین چنان آبِ روانی از بینی ام سرازیره که می شه باهاش یه گلدون آب داد . سرمای بدی خوردم به گمانم ! فصل سرما شروع شه و بنده پیشواز جناب ویروس سرماخوردگی نرم جای تعجب داره !
  • این مدت که ننوشتم وبلاگ جانم گویا 5 ساله شده که من شرمنده ی روشم که نو که اومده به بازار این بچه شده دل آزار ! 120 ساله شی مادر الهی نیشخند
/ 15 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی

سلام .خانمي.منم براي كيست تخمدانم 2ماه قرص خوردم و تازه تمام شده قرصها.دكتر به من قرص ياسمين داد البته گفت تقلبيش زياده و بايد از جاي مطمئن اصلش رو بخري.نظر دكتر اين بود كه عوارض ياسمين كمتره نسبت به قرصهاي ديگه.

الیس ر برره

ممول جون مگه قرصا چه مارکی هست؟ خانمی قطعش نکن اما روزی 2 تا ب6 بخور. هم برای تهوع خوبه هم شادی اوره. پسزک مامان سالم میخواد مگه نه؟ راستی قرص کلرفنیرامین برای ابریزش عالیه. خواب اور نیست و با خوردنش ابریزشت سریع قطع میشه. من که خودم 2 یا 3 تاشو میخورم دیگه کاملا بند میاد !!! دختر منم بیماری پسرکتو گرفت و باید اعتراف کنم خیلی از مادر توان میگیره

دکترا نوشت

همش به خودت بگو من بهترین مادرم این روزها میگذره و این هورمونا تنظیم میشه مطمین باش نتیجه می ده خوشگل مو شرابی[لبخند]

نیا

بچه های این دوره بچه های عصر روغن نباتیو پیتزاو بازی های دیجیتالین ایشالا چندوقت دیگه کوچولو شماهم درخواست میکنه

گلپر

بايد بپذيريم كه بچه هاي ما بچه هاي قرن بيست و يكم هستند ،البته از طرفي بعضي پدرمادرها هم براي راحتي خودشون امكانات زياد در اختيار بچه هاشون ميگذارن كه كار ما رو سخت مي كنه ، و اما در مورد مدل موتون شما خوشگل بودي خوشگل تر شدي ، [ماچ]

نرگس

سلام.اخیش امدی. ممول منم سرما خوردم الهی پسرک نگیره خیلی سرماخوردگی بدی هر چی هم سیتریزین میخوری انگار بدتره من ابریزش نداشتم از وقتی سیتریزین خوردم ابریزشم زیاد شده. نازنین ممول تورو خدا خودت رو سرزنش نکن منم همینجوریم.ی وقتایی کارم زیاد میشه اعصابم و جسمم کم میاره سر بچه های برادرم خراب میشه منم که اونا بند جونمم تا اساسی عذر خواهی نکنم و بعد گریه نکنم اروم نمیشم تازه بدتر اینکه خودخوریش میمونه تو وجودم که من حالم بد به کسی چه ربطی داره . الهی همیشه شاد باشی بازم میگم نمیدونم چرا اینقدر از نوشته هات جون تازه میگیرم با اینکه حتی اسم دوستم رو هم نمیدونم با همین اسم ممول باهاش ارتباط برقرا میکنم.حرص نخور نازنین.

نیکادل

من خودم مخالف سرسخت ورود تکنولوژی به زندگی بچه ها هستم.ولی بقیه رو چکار کنیم[شرمنده] امان ازین قرص های لعنتی.ولی ممول جون دوره اترو تموم کن.من خودم وقتی استفاده میکردم نتیجه ی خوبی گرفتم.گرچه سخت گذشت و اما مو : تو کل زندگیم فقط دوبا رنگ کردم که بلافاصله یک رنگ پر کلاغی زدم روش[خنثی]

باران

خیلی خوشحالم که دوباره مینویسی[قلب] قرص را قطع کن مادر بچمون گناه داره[چشمک]

دخترک

ممول جون من خیلی وقت بود وبلاگت نیومده بودم. تا حالا عکس از نی نیت گذاشتی؟ خییییییلیییییی دوست دارم ببینمش.

آتی

سلام خانمی .کاملا درکت میکنم این فریادها از گلویمنم هر از گاهی درمیاد حالا به دلایل مختلف (مصرف دارو -فشار رئانی و استرس و...) میدونی چی خیلی کمکم میکنه که آروم شوم کلاسهای مادر و کودک که پسرم را میبرم واقعا بهم کمک میکنه اونجا مادرهای مختلف را میبینم و صبریشون را در مقابل بعضا بچه های غیرقابل تحملی که دارن صحبتهای مربی خیلی کمکم میکنه از این کلاسها خودم انرژی بسیار زیادی میگیرم که ت. رفتار با بچم خیلی بهم کمک میکنه . به شدت شرکت در این کلاسها را بهت توصیه میکنم.