دامادِ پاتیل !

پسرک را برده بودم بخوابونم ، بابا حامی توی هال مشغول خوندن کتاب شد . یک دفعه صدای جیغ جیغ و بوق بوق تمام کوچه رو برداشت ، خب پسرک که چشماش رو هم رفته بود شیرش رو نصفه نیمه و خورده نخورده ول کرد و مشغول شیطونی شد روی تخت . پا شدم ببینم این عروسی مگه چقدر به ما نزدیکه که با وجود دوجداره بودن شیشه ها ( ارواح عمه شون !!!) باز انقدر صدا پیچیده تو خونه ؟ که خب دیدم دقیقا ساختمون روبروی ماست و دقیقا همون موقع ماشین عروس اومده بود که سر و صدای همه رفته هوا .

دیگه خودتون اینکاره اید دیگه !!! آدمیزاد که نمی تونه بیخیال شه و مشغول تماشای دیلینگ دولونگ عروسی نشه ! این شد که پسری مشغول بازی و من مشغول تماشای پیاده شدن عروس از ماشین و مراسم وحشتناک و مزخرف کشتن گوسفند ( دست و پا زدن گوسفند بیچاره بد جوری دلم رو به هم زد ) و رد کردن عروس با دامن بالا گرفته از روی خون و بدرقه شون تا پارکینگ که انگار بساط ارکست و اینا برقراره شدم . حالا همه دست و جیغ و سوت این وسط چیزی که به شدت و حدت توجه من رو از پشت پنجره ی طبقه ی پنجم جلب کرد این بود که داماد انقدر مست بود انقدر مست بود که بدون اینکه دستش رو به لبه ی ماشین بگیره نمی تونست راه بره و تعادل خودشو حفظ کنه و تلو تلو می خورد !!!  

خیلی برام جالب بود آخه من به عمرم داماد انقدر پاتیل ندیده بودم . هیچی دیگه همین ! گفتم بگم براتون .

 

( خیلی خیلی خوشحالم که مامانم شب عروسیمون سفت و محکم واستاد و در برابر رسم و رسوم کشتن گوسفند کوتاه نیومد و گفت من اصلا نمی زارم این موقع شب خون بریزین زمین اصلا هم به نظرم خوبیت نداره که دخترم از روی خون رد شه و بره توی خونه زندگیش شما هر وقت خواستید بعدا بکشین گوسفند رو اما شب عروسی اینا نه و خب بنده جزو معدود عروسایی بودم که بدون کشتن یه گوسفند بدبخت بینوا اونم نصفه شبی رفتم خونه ی بخت و تا آخر عمرم ممنون مامان فهمیده ام هستم )

بعد نوشت : الان پسرک خوابه ، باباش هم همین طور . صدای بزن و بکوب اینام همین الان تموم شد .

بعد نوشت 2 : بچه ها حامی زیاد با عکس گذاشتن من موافق نیست و یه چند تایی از عکس هایی که خواستم تو خصوصی بذارم رو تایید نکرد . دوست ندارم کاری بکنم که بابتش خوشحال نباشه . اون پست عکس های خصوصی آماده است اگه حامی رضایت داد می گذارمش اگرم نه شرمنده .

/ 15 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غزل

منم اصلا با این رسم موافق نیستم خیلی بی معنی که خون یه حیون بیگناه کشته شه تا ما خوشبخت شیم! در مورد پست خصوصی هم به نظرم حق داری اگه همسرت موافق نیست اینکارو نکن ما کاملا درک می کنیم

ماریلا

من هم بی خون و خونریزی رفتم خونه ... خودم خواستم ... جلوی همه هم واستادم ... گفتم گوسفند گناه داره ...

مموووووووول[تعجب]چقدرررررررررررر پست اینجاست[تعجب] از اون وقتی که ریدر به ملکوت پیوسته من خیلی از وبلاگا رو نمیبینم که آپ میشن و همینجوری میام سر میزنم....مدتی هم که دیر به دیر آپ می کردی ... سر همون بعد از مدتی اومدم بهت سر بزنم دیدم وووووووووووو....چقدرررررررر پست نخونده[تعجب] خوشحالم که باز تند تند پست میذاری عجبببببببب داماد نوبری بوده این همسایتون.

نسیم

اون بی نام منم[خجالت]

باران

شما همین که دوباره داری مینویسی کلی هم خوشحالی داره حالا چه عکس بذاری چه نذاری که البته اگه بذاری ما کلی ذوق میکنیم که البته اگه به ما رمز بدی[ماچ] وقتی باردار شدم پستای دوران بارداریت خیلی یادم میومد و همیشه به یادت بودم. اگه دوست داشتی بیا عکس پسرکم را ببین[قلب]

ایرن

ما فردای عروسی گوسفند کشتیم!! شب که حیوون گناه داره!!!!

آتی

در مورد قربانی نظری ندارم .برای ما قربانی کشتند و من همیشه به چشم سنت پیامبر بهش نگاه کرده ام . منتها الان آنقدر مراکز نیازمند دریافت نذور و قربانی هست که با اون بیشتر موافقم . در مورد عکس با همسرتون موافق هستم .اصل اصل کار نخودچی بود که روی ماهش را زیارت کردیم. هرچند که گذشتن از روی ماه مامان نخودچی هم کار سختیه[قلب].

کتایون

من جزو معدود آدمایی هستم که از مراسم عروسی متنفرم. عروسی نگرفتم. یه مهمونی کوچولو اشتیم که شبش من و جناب همسر بی سر و صدا و تنهایی رفتیم خونه مون. به نظرم کشتن گوسفند هم هیج معنی ای نمی تونه داشته باشه چه شب چه روز. هر چی حامی می گه گوش کن مادر جون.

نیکادل

به روح الله گفتم برای اومدن من و حسین از بیمارستان گوسفند نکش..اما گویا مامان وباباش دعواش کرده بودن _تا این حد نکشتن گوسفند جلوی پای مادر و نوزاد رو بد میدونن _ اینجوری شد که پامو از ماشین بیرون گذاشتم با اون صحنه مواجه شدم و گلوله گلوله اشک ریزان و بچه به بغل رفتم توی خونه..به روح الله میگم: خوب شد؟ حالا با گریه وارد شدم خوب شد؟!!!!!سر برگشتن از مکه هم همینطور شد.. نمی دونم گشتن یک موجود زنده به این شکل چه دردی رو دوا میکنه. من شکر خدا نخودچی رو دیدم.چشم وابروش کپی مامان خوشکلشه...درسته؟[قلب]

لبخند ماه

منم جزو همون معدود عروسام که هیچ موجود زنده ای رو قربونی شادی خودم نکردم. :) در شادی و خوشبختی... [گل]