برای دوست خوبم نرگس

نرگس جان مادر شدن و مادری کردن یک تغییر و اتفاق و وظیفه خیلی بزرگه که برای هر زنی با دیگری فرق می کنه و بسته به اینکه خودت چقدر ظرفیت داری و بچه چطور بچه ای خواهد بود و شریک و همراه زندگیت چقدر همراه و حامی واقعیه و چقدر می تونی روی کمک های اطرافیانت حساب باز کنی تعریفش متفاوته البته اون بُعد سختی جسمیش رو می گم وگرنه که در بُعد معنوی به احتمال خیلی زیاد برای اکثریت غریب به اتفاق مادرها یکیه و بعید می دونم که کسی باشه که بعدش احساس کنه پشیمونه و مطمئنم که بیشتری ها پشیمون می شن از اینکه چرا زودتر اقدام نکردن مثل خودم و به جرات می گم که همه شون حاضرن هزار پاره بشن ولی یه ناخن بچه شون گوشه اش نشکنه .

ببین عزیزم من وقتی بعد از اون همه کشمکش با حامی بالاخره جرات و شهامت پیدا کردم و راضی به بچه دار شدن شدم چیزی حدود هشت نه سال از با هم بودن من و بابای آینده ی بچه می گذشت و من اول به هر آنچه که دوست داشتم بدون بچه برسم رسیده بودم و دوم به این باور رسیده بودم که این مردی که من باهاش زیر یک سقف زندگی میکنم قطعا می تونه بابای خوب و مناسبی برای بچه ام که مطمئن بودم تبدیل می شه به همه ی همه ی زندگیم باشه . حامی رو همه جوره محک زده بودم و شناخته بودم و هر کدوم از خصوصیت های اخلاقیش رو که دوست نداشتم و عوض شدنی بود عوض کردم و هر کدوم هم عوض نشدنی بود به عنوان یک خصلت روی پدر بچه ام پذیرفتم  و با این دید حاضر شدم ازش بچه دار باشم که این مرد با تمام این خصوصیات اخلاقی قراره برای بچه من پدری کنه و من بعدا حق غر زدن و شکایت کردن ندارم .

دیده بودم توی زندگی یکی از نزدیکانم که اول بچه دار شده بود بعد تازه نشسته بود فکر کرده بود دیده بود مثلا مردش خسیسه و حالا که بچه دو ساله شده بود به این نتیجه رسیده بود که با مرد خسیس نمی تونه زندگی کنه و بهتره که طلاق بگیره و هر روز جنجال داشتن ( بیچاره بچه ) و یا اینکه مردش خیلی به ظاهر خودش اهمیتی نمی داد و تا قبل از بچه دار شدن این عیب شوهرش رو ندیده بود و حالا تازه یادش افتاده بود که خجالت میکشه بابای بچه اش بد تیپ می گرده و امثال این ها که تازه جزء مسائل پیش پا افتاده است توی زندگی و عیبی نیست که خیلی بزرگ باشه چه برسه به اینکه بابای بچه مثلا خدای نکرده معتاد باشه یا دست بزن داشته باشه یا بد دهن باشه یا متعهد و وفادار نباشه و امثالهم .

از طرف دیگه خیلی خیلی روی خودم و عیب و ایراد های اخلاقیم کار کردم که اصلا بتونم خودم رو به کسی تبدیل کنم که لیاقت مادر شدن داره . خب بالاخره هر آدمی یک سری ضعف  داره که فقط و فقط خودش می دونه و اگه دست بر قضا اون ها ضعف های شخصیتی ای باشه که ممکنه بعدها روی تربیت و روان بچه تاثیر بذاره پس بهتره قبلش تا جای ممکن اصلاح شه و این خودش کار می بره که بتونی خودت رو از یه آدم خودخواهِ خوددوست تبدیل کنی به کسی  که قراره تا آخر عمرش به یه مادر تبدیل شه و کمپلت تمام دنیاش زیر و رو شه و همه چی توی دنیاش حول محور بچه اش بچرخه .

من خیلی روی خودم کار کردم تا برسم به اینکه آیا انقدر می تونم از خودگذشته باشم که به قول تو رو شغلم که تازه آنچنان که باید هم برای من اهمیتی نداشت پا بذارم و خودم رو از یه زن اجتماعی با یک عالمه فعالیت به یه زن خونه نشین که همدمش فقط و فقط تا مدتی بچه است و پوشک و جیغ ها و گریه هاش تبدیل کنم ؟ آیا اصلا می تونم با اینکه دیگه دستم توی جیب خودم نباشه کنار بیام ؟

آیا توی زندگی به هر آنچه که دوست داشتم بدون بچه برسم رسیدم که بعدش غصه نخورم و پشیمونی نیاد سراغم و نگم که ای وای کاش بدون بچه فلان کار رو هم می کردم ؟ یا بگم کاش دیرتر بچه دار می شدم و فلان کار رو می کردم .

آیا انقدر بزرگ و عاقل شدم که با تغییراتی که بارداری روی هیکل و ظاهرم ایجاد می کنه کنار بیام و این موضوع باعث ناراحتیم از بچه نشه ؟ (کما اینکه با وجود اینکه مضحکه ولی یکی از بزرگترین دلایلم برای وحشت و امتناع از بچه دار شدن این بود که می ترسیدم شکمم بزرگ بمونه و یا خط خطی بشه و من نتونم این موضوع رو هضم کنم !!! )

آیا شرایطمون از نظر مالی و خانوادگی برای اومدن بچه مناسبه ؟ (خب تا یک سال قبل از تصمیم مون اصلا شرایط مناسبی نبود . )

و هزاران آیای مثل این که خب مطمئنن برای هر کسی متفاوت از دیگریه . بنابراین فقط و فقط خودت می تونی به خودت کمک کنی . باید بشینی تمام این سنگ ها رو با خودت وا بکنی که ایشالله وقتی مادر شدی پشیمونی سودی نداره البته که بی شک پشیمونی نمی یاد سراغت فقط ممکنه کمی حالت افسردگی بعد از زایمان که برای اغلب زن ها پیش می یاد روت طولانی تر بمونه وگرنه اومدن بچه انقدر به زندگی آدم شادی می یاره و انقدر اتفاق شیرینی هست که بی شک به خودت آفرین میگی بابت این شجاعتی که به خرج دادی و جسارت مادر شدن پیدا کردی .

عزیزم نمی دونم تونستم کمکت کنم یا نه ؟ ولی امیدوارم با این چند خطی که نوشتم تونسته باشم گوشه ای از دغدغه هام رو قبل از اینکه مادر بشم برات بگم و امیدوارم که کمک کرده باشه که به این حالت دوگانگی ای که دچارش شدی خاتمه بدی .

به هر حال از صمیم قلبم امیدوارم که خدا به وقتش این نعمت رو شامل حالت کنه و یه روز برسه بیای برام کامنت بذاری که با همه وجود خوشحالی از اینکه داری با یه فرشته آسمونی روزهات رو سر می کنی .

.

.

.

بعد نوشت : دوستان عزیزم پست بعدی چند تایی عکس از آنتالیا و نخودچی به صورت عمومی می گذارم و پست بعدتریش یه چند تایی عکس خصوصی با همون رمز خوشمزهه ی قبلی . خواهش می کنم اگه وبلاگ نداین درخواست رمز نکنین واقعا برام مقدور نیست ایمیل کردن رمز براتون .

/ 17 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آویشن

مررررررررررسی ممول جون[گل]

پریسا مامان امیر ارسلان

خیلی مطلب جالبی بود ولی متاسفانه خیلی کم از این دید به زندگی و بچه دار شدن نگاه میشه...شاد باشی عزیزم

سهيلا

مي گم ممول جان من بدوام برم يه وبلاگ درست كنم[نیشخند]

سارا

مرسی ممول جون که اینقدر وقت گذاشتی و توضیحات کاملی دادی[لبخند]

فاطمه

سلام .در کمال شرمندگی باید بگم که از خوانندگان خاموشتم البته یکی دوباری برات کامنت گذاشتم [لبخند]ولی خوب بیشتر میخونمت وبدن کامنت میرم [خجالت]با این وجود میشه بهم رمزت رو بدی [سوال]اگر نه اشکال نداره بهت حق میدم خانومی [ماچ]

الیس در برره

سلام خانومی . چقدر درست نوشتی. واقعا از یه ادم خود دوست تبدیل میشیم به بچه دوست. ایشالا خدا این سختی شیرین رو قسمت همه بکنه. راستی من رمزاتو گم کردم. میشه بهم بدی باز؟

مارال

خیلی حرفات به جا بود ممول جان، بعضی موقع ها میگم با وجود تمام مشکلاتی که با شوهرم دارم باهاش بسازم و کم کم یعنی تا سال آینده به فکر نی نی باشم اماااا یه وقتایی که غرورم میاد سر جاش و نوشته هایی مثه نوشته تو رو میخونم واسه خودم متاسف میشم، واقعا بچه چه گناهی کرده که بیاد تو چنین خانواده ای؟ منی که نه شوهرم وضعیت مالیش اوکیه نه سلامتش نه وفاداریش نه....دیگه خنده داره که حتی 1 درصد به فکر بچه دار شدن باشم راستی اگه امکانش باشه خوشحال میشم به منم رمز بدی

آی ناز

خوندن مادرانه هات برا منی ک مسافر کوچولو تو دلم دارم لذتبخشه و پربار.تازگیا میخونمت ممول خانوم.میشه رمزتو داشته باشم؟

سدنا

سلام خ خ خ خ قشنگ نوشتی برا من که خیلی مفید و آموزنده بود. راستی از وقتی عکس اتلیه خودتو از عروسی برادر حامی گذاشتی و البته من رمز نداشتم[ناراحت] خ دوست دارم ببینمت اگه میشه رمزتو به منم ارسال کن... قبلا وبلاگ بانوی خرداد ماهی رو داشتم

razieh

memol jan axaye nokhochi kheili ghashang bood. hamishe be safari gardesh. age Salah midooni be manam ramz bede. merc