تجربه های یک مادر

پسرم چند روزی مریض بود . به یک ویروسِ کوفتی ِ لعنتی ِ جهنمی مبتلا شده بود که در نتیجه اش هم اسهال شدید شد و هم التهاب گوش پیدا کرد . باورش شاید براتون مشکل باشه اگه بگم توی شدید ترین روزش بالای 44 بار دفع کرد و در نتیجه ی این تعداد بالای دفع سوختگی شدید پوست پیدا کرد . حوصله ی اینکه مفصل از سختی های جسمی و روحی ای که تحمل کردم و کردیم براتون بنویسم رو ندارم، اینه که به ذکر چند تا نکته بسنده می کنم که البته تو همون روزها از ته دل دعا کردم الهی الهی هیچ بچه ای روی کره ی زمین هرگز به این لعنتی مبتلا نشه ولی خب بالاخره گریز ناپذیره و شاید این نکات یه روزی به درد یکی خورد .

قبل از اینکه در مورد تجربه هام بگم باید در مورد دکتر ِ پسرک بگم که الهی خدا هر چه خوبی در دنیا وجود داره رو بر سرش به یکباره بباره انقدر که این مرد با دقت و وسواس پسرک رو معاینه کرد و براش وقت گذاشت و تو پروسه ی درمانش به همه چیز توجه کرد و دل سوزوند و نگذاشت اسیر بیمارستان شه بچه ام و ازم خواهش کرد با همه ی نگرانی ها و خستگی هایم باز هم تحمل کنم و بچه رو نبرم تو این مراکز درمانی که این روزها غلغله ی مریض های اسهال استفراغی و از همه بدتر وباست که گویا شایع شده ولی صدایی ازش در نمی یاد . از همه بیشتر بابت اینکه وقتی منِ در حال قالب تهی کردن رو دید که دیگه رمقی برام نمونده بود و از درون در حال پُکیدن بودم با یک جمله اش چنان نیرویی به یکباره توی وجودم جریان پیدا کرد که تحمل چند روز باقیمانده درمان پسرک که باز هم شدت دفعش زیاد بود برام خیلی راحت تر بود . دکتر بهم گفت : واقعا دست مریزاد داره این مادر که تونسته انقدر خوب به بچه مایعات و او.آر.اس برسونه که با این تعداد بالای دفع اصلا بدنش دهیدره نیست و کاملا اشک داره و پوستش توی حالت نرماله و این یعنی که تمام توجهش رو کرده ، گفت می دونم خسته ای خستگی هم داره مراقبت از این بچه تو این شرایط ولی مطمئنم که از پسِ ادامه اش هم بر می یای . خب من اصرار به بیمارستان بردن داشتم ولی دکتر با حرفاش منصرفم کرد .

اما این ویروس کذایی و توصیه های دکتر منجر به کسب تجاربی شد که بد ندیدم اینجا بگم ازش . بالاخره 4 تا بچه دار اینجا رو می خونه .

  • اول از همه بگم که هرگز اسهال بالای 6 بار رو شوخی نگیرید و به دندون در آوردن و سردی کردن و میوه ی فلان خوردن ربط ندید و تا دیدید تعداد دفعات دفع بچه رفت بالای این تعداد حتما ببرینش دکتر . اشتباهی که ما کردیم و تو روزهای شروعش که تعداد دفعات دفعش روی 7 بار و هشت بار بود فکر کردیم مربوط به این هاست که بعد آقای دکتر گفت که نه اصلا تعداد بیشتر از 6 بار رو به هیچ کدوم اینا منسوب نمی دونیم (اولین دکتری که من دیدم که قبول داشت دندون در آوردن موجب اسهال هم می شه ) .
  • دوم اینکه به هر طریقی که می تونین از همون اول به بدن بچه آب و او.آر.اس برسونید که خب پروسه ی سختیه چون اصلا مزه اش خوشایندِ بچه نیست . کاری که من کردم این بود که تند تند با قطره چکون می ریختم ته حلقش و یا اینکه توی دوغ قاطی می کردم و می دادم بهش . یه کار دیگه ای که دکتر گفت بکنیم این بود که برای اینکه آب بیشتری به بدنش برسه شیرش رو رقیق تر بدیم مثلا به ازای 180 تا آب فقط 3 پیمونه شیر بریزیم ولی توی کل روز همون 18 پیمونه رو که هر روز می خورده بدیم .
  • بچه ای که اشتهاش رو از دست داده رو اصلا مجبور نکنید که غذا بخوره همین دادن مایعات کافیه . از دست دادن آب بدن باعث می شه مزه ی دهانشون تغییر پیدا کنه و هیچی رو نخوان . روز دومی که پسرک مریض بود هر چی بهش می دادیم می گفت : تُشه ( ترشه ) و نمی خورد و ما فکر کردیم بهانه می گیره که نخوره ولی بعد که به دکتر گفتیم گفت در اثر از دست دادن آب و الکترولیت مزه ی دهانش تغییر کرده و اصلا بهش اصرار نکنین . پسرک حتی شیرش رو هم نمی خورد و عق می زد .
  •  اگر هم غذا بهش می دین فقط غذاهای ساده مثل کته ماست و پوره ی سیب زمینی بدون روغن و فرنی بدون روغن و یا اگر می خواین پروتئین بهش بدین یه سوپ ساده ی سینه ی مرغ با برنج و هویج و سیب زمینی و کمی شوید براش درست کنید . من توی پوره ی پسرک هم شوید می زدم و حسابی نمک می زدم بهش که دوست داشته باشه . یه چیز جالب دیگه ای که دکتر توصیه کرد بهش بدیم خاکشیر یخمال شده بود . منم برای اولین بار بود دیدم که یک دکتر در کنار درمان شیمیایی درمان سنتی رو هم توی کارش قبول داره . طبق گفته ی دکتر یه مقداری خاکشیر شسته شده رو ریختیم روی یک قالب یخ و به مدت یکربع با قاشق روی یخ سابوندیم بعد این خاکشیر رو با شربت نعنا و نبات خنک قاطی کردیم و دادیم به بچه .من اثر خوبی دیدم حالا اینکه تجربه اش کنید یا نه رو خودتون می دونید .
  • هر گونه میوه و اب میوه تعطیل تا خوب شدن . البته به جز سیب و موز که اگه بتونین حریف بچه بشین و به خوردش بدین بد نیست و کمک میکنه .
  • برای درمان سوختگی پاش قبل از هر درمانی باید اسید معده ی بچه کم بشه . بنا به گفته ی دکتر توی بیماری های اینچنینی کانال خروجی معده به روده باز می شه و تمام اسید معده وارد روده می شه و به بیرون ریخته میشه و اون اسید معده است که باعث سوختگی پوست میشه پس برای درمانش اولین کار اینه که یک آنتی اسید مثل رانیتیدین مصرف شه که خب تا ما شروع کردیم سوختگی تا70 درصد بهتر شد . یک کار دیگه اینه که تحمل کنین اینکه به کل زندگیتون گند می خوره و بازش بذارین . هوا خوردن پوست خیلی کمک بزرگی می کنه . یک کار دیگه اینکه فراموش نکنید که در این مواقع اصلا پوست پای بچه رو با دستمال مرطوب تمیز نکنین که مواد شیمیایی اش باعث شدت سوختگی میشه فقط و فقط با پنبه و آب گرم و یا شستشو تمیز کنین .
  • دکتر توصیه کرد وقتی توی ماشین می شینیم شیشه های ماشین رو تا می تونیم پایین ندیم و یا اگر هم می خوایم بدیم به یکباره ندیم و یواش یواش بکشیم پایین . گفت هوایی که به یکباره به گوششون میخوره باعث می شه اون التهاب بیشتر شه و به سمت عفونت ببره گوشش رو و شدت بیشتری به بیماری بده . ما هر جایی رفتیم کولر گرفتیم از ماشین .
  • داروهایی که به پسرک داده بود به شدت تلخ و بد مزه بود و هر بار که بهش می دادیم بالا می آورد . کاری که ما کردیم این بود که هر بار دارو رو با کمی شربت نعنا و نبات قاطی میکردیم که مزه اش قابل تحمل تر شه و با قطره چکون می ریختم ته دهانش .
  • یکسری داروها خودشون باعث کم اشتهایی بچه می شن مثل دیفن هیدرامین . من ویزیت دومی که پویان رو بردم به دکتر در موردش گفتم و دیفن هیدارمینش رو با لوراتادین عوض کرد . منظورم اینه که در طول درمان هم حواستون به همه چی باشه و به دکتر مرتب گزارش بدین .
  • در آخر اینکه وقتی بچه به این شدت دفع می کنه کار مادر وحشتناک زیاد و سخت می شه اگه می تونین بگین یک نیروی کمکی بیاد و بهتون کمک بده . شما باید تمام حواستون به این باشه که بچه کی دفع می کنه و تمیزش کنین که توی پوشک کثیف نمونه و از طرفی اون حجم بالای داروهاش رو سر ساعت بدین و از طرفی به بدنش مایعات برسونین پس وقتی نمی مونه که بخواین برای پخت و پز و تمیز کاری صرف کنین . یکی باشه بتونین واسه ی این کارها ازش کمک بگیرین بد نیست چون به هم ریختگی خونه در این شرایط حال روحیتون رو بدتر و خستگی تون رو چند برابر بیشتر می کنه . من از برادرم و خانمش کمک گرفتم . حامی که اصلا دو روزش رو تهران نبود و خواهرم هم خودش مریض بود و روی کمک اون نمی شد حساب کرد . منم اصلا دیدم تعارف در این شرایط جایز نیست و در برابر اصرارهای برادرم مقاومتی نکردم .

خلاصه که گل پسرم خیلی سرسختانه مقاومت کرد و بالاخره بعد از یک هفته رو به بهبود رفت حالش . الان خوبه الهی شکر ، حال روحی منم کمی بهتره و تمام تلاشم رو می کنم که بهتر هم بشه اگر چه که هنوز وقتی می خواد برای دوم در روز پیف کنه من یه نصفه نیمه سکته ای رو می زنم از ترس اینکه نکنه دوباره ...

باز هم از ته دلم دعا می کنم الهی هرگز این تجربه ها و توصیه ها به کارتون نیاد .

/ 27 نظر / 50 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خانومی

آخی..چقدر همتون اذیت شدین..انشا الله دیگه پیش نیاد

خدارو شکر که الان حال پویان بهتر شده. عزیزم میشه اسم و آدرس دکترت رو به منم بدی؟!

آتوسا

آخی چه قدر زحمت کشیدین عزیزم . خدا رو شکر که سلامتی برگشته و ممنوم از توصیه های مثل همیشه به شدت کاربردی شما . پسر من 2 سال و 1 ماهه هست . ایشالا همشون سلامت و پاینده باشن .

نرگس

سلام دوستم نمیخونمت ی چیزی کم دارم کجایی ؟ فقط امیدوارم همتون سالم باشدی همین خوبه. منتظرتما

مامان آرین

الهییی قربون این پسمله بشم که مریض شذه عسلم....موش موشک نازم....آرین هم دقیقا تو همین سن یه همجین مریضی ای گرفت دمار از روزگار ما در آورد....یه بار وقتی مالزی زندگی میکردیم اینطور شد...خیلی بد بود اینکه غریب بودیم و نمیدونستیم بیمارستان بستریش کنیم یا نه ولی به هر حال همه اون روزا گذشت و خدا رو شکر که به خیر گذشت....واسه قند عسلمون اسفند دود کن بچمون چشم نخوره دیگه مریض نشه....خدا همه بچه ها و از مریضی حفظ کنه آمین....خودت هم خسته نباشی....راستی چرا خبرم نکردی بیام کمکت؟؟؟؟

Leyla

vaghean khaste nabashi khanum,khoda ro shokr ke behtare nokhochi,ye matlabi ro khundam goftam shayad be darde shoma ham bokhore http://whenallsleep.blogspot.co.uk/2013/04/blog-post_12.html

الهه

سلام. امیدوارم همیشه همه بچه ها سالم و شاد باشند. کاش اسم و آدرس این دکتر خوب و انسان رو هم می گفتین. نعمتیه تو این قحطی پزشک با وجدان

روناک

وای ممول جون چه قد سخت بوده..البته من این پستت رو همون موقع خوندم یادم نیست کامنت دادم یا نه..قاطی کردم از دست این بچه ها حواس نمیذارن واسه آدم[نیشخند]

الي

اولا مرسي از مامان ممول مهربون كه دلسوزانه تجربياتشو با مامانا درميون ميزاره دوما آرزو مي كنم پسر كوچولمون ديگه هيچوقت به اين بدي مريض نشه و هميشه سلامت و خندون در حال شيطوني باشه

مهفا

ممنون مامان مهربون راستش پسر من الان سه روزه بیرون روی گرفته همیشه توی دوره مریضی هیچ چیز نمی خورد الان گیر داده من سیب زمینی سرخ کرده می خوام منم داشتم سرچ می کردم به جز کته ماست و موز و سیب و هویج چه چیزای دیگه ای میشه بهش داد که رسیدم به وبلاگ شما بازهم ممنون الهی مریضی از همه بچه ها دور باشه ....راستی میشه اسم دکتر پسرتونم بگید مطبشونم کجاست