شیرین ترین لحظات این روزهای من

این روزها بزرگترین و شیرین ترین دلخوشی من و حامی حرکات نی نی جونیه . انقدر من رو به وجد می یاره وول خوردن هاش که حد نداره و یه وقتایی که مدت نسبتا طولانی تکوناش رو حس نمی کنم غم همه عالم هوار می شه رو سرم بعضی وفت ها گریه ام هم می گیره . انقدر که من زود تکونای این وروجک نفس رو حس کردم و برای هر کی گفتم تعجب کرد و گفت اوه اوه خدا به دادت برسه که انقدر شیطونه بچه ات ! نی نی جونی بهش بر خورده و این روزها خیلی تکوناش کمتر از روزهای اول شده . بچه ام از اون جایی که مامانش شکمویی مثل منه هر وقت غذای تپل بخورم انگار که اونم کیف می کنه شروع می کنه پشتک وارو زدن تو شکم من و من رو غرق لذت می کنه .یه وقتایی هم که باهاش حرف می زنم و قربون صدفه اش می رم و می گم نفس مامانی یه کم وول بخور من نگرانم شروع می کنه به تکون خوردن و منم هی ازش تشکر می کنم که منو خوشحال کرده .

یکی دیگه از دلخوشی هام اینه که لباسایی که از قبل براش خریدم یا مامان بزرگ بابا بزرگ هاش خریدن رو بریزم وسط تخت و هی نگاشون کنم و هی نی نی رو تصور کنم تو اون لباس ها و هی بخندم . کلا انقدر احساساتم عوض شده که برای خودمم غریب شدم . باورم نمی شه این کسی که هنوز به وسط های بارداری نرسیده این همه احساس مادری داره منم ! ممولی که تا اسم بچه می اومد اخماش می رفت تو هم و یه نه محکم به همه می گفت . الان که می شینم فکر می کنم می بینم که چه غول الکی و مزخرفی از بچه برای خودم ساخته بودم و راستش رو بخواین ته دلم ناراحت هم هستم که چرا تا حالا تنبلی کردم . حالا از من به شما هایی که می ترسین و تنبلی می کنین نصیحت که نکنین ننه نکنین تعلل نکنین که جایز نیست ابدا !

اگه می بینین حضورم کمرنگ شده دلیلش اینه که هیچ حرفی برای گفتن ندارم همه چی تو مغز من این روزها حول محور نی نی می چرخه اینه که می ترسم براتون خسته کننده شه و نمی نویسم . کلا هم روزهام به قدری تکراریه که هیچ اتفاق جدید و خاصی توش نمی افته .

حامی هم که قراره هفته دیگه به مدت یک هفته بره مسافرت ( برای کنفرانس ) و این بار من همراهیش نمی کنم . من خودم احتمالا برم خونه مامانم چون واقعا سخته برام بمونم خونه خودمون چون نمی زارن من تنها باشم و من هی هر شب باید دست به دامن یکی بشم که تو رو خدا بیاین خونه ما و از اینکه مردم رو از کار و زندگی بندازم خوشم نمی یاد اینه که ترجیح می دم برم خونه مامانم حداقل اونجا راحت ترم . برای حامی یه لیست خرید بلند بالای نی نی گولانه نوشتم می گه پس برای خودت چی بخرم ؟ گفتم هیچی فعلا بچه ام واجب تره من هیچی نمی خوام !!! اصلا باور می کنین همچین  از خود گذشتگی رو اونم از من نیشخند

البته اون ته مه های لیست برای خودمم یه دو سه تا کرم ترک و کرم ترمیم و یه سری لوازم بهداشتی و یه شلوار جین بارداری و یه چند تا تیکه لوازم آرایش کلینیک نوشتم ها خیلی نگرانم نشین یه وقت خدای نکرده .

 

/ 57 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اتنا29

خوبی؟ نگرانت شدیما

ساره

مامان خانمی کجایی خبریاز خودت بده نگرانتیم

سپیده

ممول جان کجایی خانوم؟؟ نگرانتم عجیب.... فینگول خوبه؟؟ یه خبری از خودت به ما بده... نگرانیم...

نسیم

ممولی کوشی؟خسته شدم بس هی باز کردم این صفحه رو ژست جدید نذاشته بودی...خوبی؟[ناراحت]

دختر مجرد

ممول جان شما کجایی؟ نیستی نینقولت خوبه.. خودت خوبی

سارا

مامان ممولی چند وقته نیستی. امیدوارم حال خودت و نینی خوب باشه[ماچ]

اتنا

کجایی دختر خوبی نگزانیم بی انصاف

موژان

بابا دلم برات تنگ شده کجاییییییییی

مامان صبا

سلام ممول جونم. خوبی خانم؟ دلم برات خیلی تنگ شده بود. چون یادداشت پست بعدیت رو نمیتونستم باز کنم همین جا واست پیغام میذارم. اولاً که مبارکه نی نی قولوت پسر شد، حالا دیگه میتونه با نی نی قولوی من همبازی باشه.همسن هم که هستن[زبان] ثانیاً دختر خوب نگفتم رو حرفهای دکتر شاکری زیاد حساب نکن!! حالا تو که چند تا تیکه لباس خریدی منکه سیسمونیشو رفتم خریدم چی ؟!! البته به حرف دکترم گوش کردم و رو حرف شاکری زیاد حساب باز نکردم. انشااله پسر قشنگت سالم و سلامت به دنیا بیاد... انقدر دیر به دیر به ما سر نزن، دلمون برات تنگ میشه عزیزم[ماچ] راستی گلم من لینکت کردم با اجازت!!!!