خبر خبر خبر

آقا ما یادمون رفته بود این خبر بسیار بسیار موهوم رو به اطلاعتون برسونیم . ما زنمو شدیم نیشخند یه یکماهی هست که جاری جان مرحمت فرمودن و بنده رو زنمو نمودن چشمک نی نی قراره بهمن دنیا بیاد ایشالله . خب در خوشحالی و ذوق کردن قلبی همگان و منجمله بنده که شکی نیست اما خب می خوام بدونم چطوره که اگه نخودچی رو بغل کنه خدای نکرده ایرادی متوجه نی نی گولان نمی شه ولی اگه یه بشقاب یا یه لیوان رو زحمت بکشه و تکون بده ممکنه زبونم لال چشمم کف پاش ! نی نی اتفاقی براش ببیفته ؟!!!

بابا آخه منم حامله بودم خب همین چند وقت پیش بو خوووودا !

حالا از شوخی گذشته من تا تونستم توصیه هایی رو بهش در زمینه مراقبت های این دوران و اینکه سعی کنه آرامش داشته باشه و چی بخوره و چی نخوره و اینا رو کردم ( حالا گوش کنه یه نه رو نمی دونم ولی هی خودش سوال می کنه ) . الهی شکر حالش خیلی خوبه و نه ویار داره و نه اصلا اون حالت های وحشتناک تکرر ادراری که من داشتم ولی نمی دونم چرا انقدر سخت گرفته این قضیه رو با اینکه نه سنش بالاست و نه مشکل خاصی برای بارداری داشته ولی به شدت کم طاقته . هنوز دو ماه نشده می گه عجب غلطی کردم ها !!! من اگه می دونستم انقدر سخته غلط می کردم به بچه فکر کنم !!!

بهش می گم عزیز دلم حالا کجاش رو دیدی ؟ کدوم سختی ؟ بذار یه چند وقت دیگه که انقدر محکم لگد زد به معده ات که نفست بند اومد اون وقت بگو سختی ، بذار یه کم که شکمت در اومد و دیگه نتونستی یه شب با خیال راحت بخوابی اون وقت بگو خسته شدم ، بذار ماه هشت و نه که نفست بالا نیومد از بس سنگین شدی اون وقت بگو سخته ، الان که هنوز خیلی زوده برای خسته شدن و نالیدن از حاملگی یه کم طاقت داشته باش .

باز می گه نه سخته خیلی سخته من اصلا فکر نمی کردم انقدر سخت باشه !!!کاش یه شلنگ وصل می کردن به شکم آدم و اون هر چی لازم داشت خودش می خورد من مجبور نبودم واستم فکر کنم حالا چی بخورم حالا چی نخورم !

بهش می گم بابا این که خوبه که تو بخوای فکر کنی و تصمیم بگیری چی بخوری و چی نخوری بذار ایشالله 6 ماهش که شد و به غذا خوردن افتاد اون وقت تازه می فهمی سختی اونجاست که شب نصفه شب واستی غذا بپزی مدل به مدل به عشق اینکه صبح که از خواب پا می شه با علاقه یه قاشق شو بخوره اون وقت ببینی همون اولین قاشق رو یا تف می کنه یا بعدش لباش رو قفل می کنه . اون وقته که دلت می خواد دونه دونه موهای سرت رو بکنی بندازی سطل آشغال !

باز می گه نه بابا الان خیلی سخت تره !

خدا به خیر کنه چطور می خواد تا ته حاملگیش رو تحمل کنه یول

 

 

/ 3 نظر / 20 بازدید
بهمندخت

خيلي خبر مسرت انگيزي بود [پلک] پدرشوهرت واسه اين خبرم سجده ي شكر كرد؟

نیکادل

و خدا میدونه که اطرافیان چطوری میخوان تحملش کنن

ارکیده

نه عزیزم.این بازارگرمیشون است.