ماجراهای ممول و حامی و نخودچی شون

به سلامتی این Road trip ما هم تمام شد ! ناقلم خدمت همه دوست جونای گلم که رسما آسفالت شدیم رفت !

برای توضیح چرایی آسفالت شدگی باید در جریان پلنی که برای سفر داشتیم قرار بگیرید اول از همه بگم که این دوستانه حامی برای همه چیز برنامه ریزی می کنند و بعد طبق برنامه جلو می رند و اصلا و ابدا اهل ریسک نیستند و اصلا و ابدا تر اهله خوابیدن تو هر ویلا و هتلی هم نیستند ! حالا برنامه چی بود ؟! طبق برنامه ای که از حدود یکماه پیش با کلی دنگ و فنگ ریخته شده بود پلن این بود که یکشنبه شب و دوشنبه شب رو بریم شمال (رامسر) و سه شنبه صبح راه بیفتیم به سمت تبریز البته نه خود تبریز بلکه هتل صخره ای کندوان هدف بود و بعد هم چهارشنبه صبح بریم ارومیه و تا جمعه صبح اونجا باشیم و جمعه راه بیفتیم به سمته تهران و طبق پلن باید جمعه ساعت 7 بعد از ظهر خونه می بودیم ! آمااااااااااااااااااااااااااا آقا ما یه غلطی کردیم واسه اینکه هم یه تنوعی به مسافرتمون بدیم هم اینکه زمانه کمتری رو تو جاده باشیم پیشنهاد کردیم ( یعنی کردم البته ) که این بار به جای رامسر و اون ویلای همیشگی ( این ویلا رو آقای ع دوست حامی پیدا کرده ، یه ویلای چهار خوابه دوبلکس با ساحل اختصاصی و تمام امکانات که صاحبش با آقای ع دوست شده و مرام می زاره و به قیمته نسبتا مناسبی در اختیارمون می زاره ) بریم انزلی و دو روز اول سفر رو اونجا باشیم . از اونجایی که دوستای حامی ریکس پذیر ! نیستند خیلی استقبال نکردند ولی با توجه به اصرار های ابلهانه من که اصلا الان خودمم نمی دونم برای چی این همه اصرار داشتم که جا مون رو عوض کنیم قبول کردند که این دفعه بریم انزلی و شاید جای خوبی رو هم توی انزلی پیدا کردیم منتهی آقای ع از همون اول منو تهدید کرد که اگه رفتیم و جای خوبی گیر نیاوردیم و تو خیابون موندیم تقصیر توئه ها ! منم نمی دونم پیش خودم چی فکر کرده بودم که بهشون اطمینان صد در صد دادم که بابا مگه می شه جا پیدا نکنیم ؟ این همه آدم می رن انزلی کجا می رن پس ؟ و حتما یه جای خوب مثله رامسر پیدا می کنیم تازه با قیمت مناسب تر ! و از این حرفا ! چشمتون روز بد نبینه که ما کوبیدیم و رفتیم انزلی منتهی هیچ ویلایی شبیه به ویلای رامسر با اون همه امکانات نمی یافتیدیم و البته قیمت ها همه بالاتر بود ! و از اونجایی که سطح سلیقه آقایون خیلی خفن بالا بود و هیچ رقمه زیر بار اجاره ویلا با ساحله مشترک نمی رفتن بع بع کنان و غر غر شنان !!!!!کوبیدیم و تا رامسر رفتیم !!!!!‌ و ساعت 7.30 شب رسیدیم رامسر ( که اگه مثله بچه آدم از اول رفته بودیم رامسر ساعت ١ تو ویلا بودیم ) و قربونش برم به محض اینکه قدوم مبارکمون رو گذاشتیم تو ویلا چنان بارونی شروع به باریدن کرد که به محض اینکه پات رو از تو ویلا می زاشتی بیرون تا لباس زیرت هم خیس می شد چه برسه به شنا و سوسول بازیهایی از قبیل آفتاب گرفتن و ... ! البته با همون بارون از تله کابین رامسر استفاده کردیم و بسی حالشو بردیم به خصوص که بعدش هم از ایران کتان خرید مبسوطی زدیم به بدن و بسی بیشتر تر حالشو بردیم ! ماهی سفید ، قزل آلای سرخ شده ، اکبر جوجه و مقادیر متنابهی سیر ترشی و زیتون پرورده و دوغ هم نیشخند فقط خیلی حیف شد که به علت بارندگی شدید نمی شد به سمته جواهر ده رفت و کباب ترش نزدیم به بدن و عقده ش موند به دلمون  ناراحت

صبح روز سه شنبه در حالی که بارون سیل آسا همچنان خوشحال می بارید راه افتادیم و دوباره رفتیم تا انزلی ! و از اونجا کوبیدیم رفتیم آستارا و اردبیل و بعد هم ساعت 8 شب رسیدیم کندوان که طبق برنامه باید ساعت ۴ می رسیدیم ! تمام این شهر های سر راه رو از قبیل لاهیجان و آستارا و اردبیل و تبریز رو هم فقط از تو جاده های اصلی شون رد شدیم ! واقعا خسته کننده بود اون همه ساعت نان استاپ تو ماشین نشستن و وقتی رسیدیم کندوان در واقع جنازه هامون رسید ! من مطمئنم که اگر زیبایی های اون جاده و گردنه حیران نبود عمرا دوام می آوردیم اصلا ! اینجانب در حالی که با یک عدد پتوی پشمی مسافرتی ساندویچ شده بودم و در حاله قندیل بستن بودم شیشه رو کشیده بودم پایین و تا کمر از شیشه بیرون بودم و هوای عالی ! به همراه بوی نم و چوب سوخته ای که توی گردنه حیران می اومد رو با همه وجود بلعیدم ! البته خیالتون راحت که توی اون بارون بی خیاله خوردن آشه دوغ نشدیم ها !

اما واقعا واقعا با دیدن اون همه زیبایی تو کندوان همه خستگی ها و ناخوشی ها ( می گم حالا خدمتتون چه ناخوشی ؟!) بی اهمیت شد و با یه استراحت و یه دوشه عالی و توپس تو هتل سر حال و پر انرژی شدیم دوباره . یکی از بهترین شب های عمرم رو اون شب تو هتل کندوان گذروندم . حتما به هر قیمتی شده یه سر به این کندوان و هتل صخره ایش بزنید واقعا زیبا و آرامش بخش و دیدنی و خلاصه آخره توپسه ! قیمت هتل به نسبت امکاناتش اصلا زیاد نیست و واقعا می ارزه که آدم یک شب به یاد موندنی رو اونجا بگذرونه به قیمته حتی خیلی بالاتر به نظرم .

چهارشنبه بعد از ظهر به سمته ارومیه حرکت کردیم . باید بگم که جاده فوق العاده و دریاچه فوق العاده تر بود . پنج شنبه رفتیم پیرانشهر ( ٢ ساعت رفتیم و ٢ ساعت برگشتیم ) و کمی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خرید کردیم . جمعه صبح هم به سمته تهران حرکت کردیم و از ٧ صبح که راه افتادیم به جز یه توقف کوتاه برای صبحانه کنار دریاچه و یه توقف تو زنجان برای دیدنه سلطانیه و ناهار و چند توقف چند دقیقه ای یکسره تو جاده بودیم تا ساعت ١٠ شب که رسیدیم تهران و ما ساعت ١٠.۴٠ شب رسیدیم خونه !

سفر خیلی خوب بود درسته که از لحاظ جسمی و با اون شرایط من واقعا خسته کننده بود ولی دقیقا اون اثر خوب رو روی روح و روان ما گذاشت . واقعا خوش گذشت که می تونست خیلی بهتر هم باشه البته .

حالا ناخوشی ها چی بود ؟!

  1. روز اول سفر در حالی که با یک لیوان آبه واقعا جوش ! و تی بگی درونش به در ماشین تکیه داده بودم آقای ع محض شوخی یکدفعه در ماشین رو باز کرد و تمام محتویات لیوان سرازیر شد روی دستام و در واقع آتیش گرفتم و تا دو ساعت دستهای سرخ شده ام رو فوت می کردم ولی برای اینکه آقای ع خدای نکرده احساس شرمندگی نکنه هی هی می گفتم نه به خدا چیزی نشده که اصلا !
  2. توی انزلی بعد از خوردن ماهی سفید و با نیشه تا بناگوش باز رفتم گلاب به روتون و چشمتون روز بد نبینه که دیدم علی رغم خوردن اون همه LD اتفاق ماهیانه افتاد و من انقدر از اون اتفاق شوکه بودم که اصلا نمی تونستم از دستشویی بیام بیرون !
  3. از تبعات این اتفاق ماهیانه نابهنگام ! به شدت عصبی و درد دار شده بودم ! دلم ،پاهام و کمرم درد می کرد و دائم حالت تهوع داشتم و هر چی می خوردم همین طور تو گلوم گیر می کرد !
  4. به علت عدم پیش بینی این اتفاق خجسته ! تجهیزات لازم همراهم نبود و من با دو بدبختی اساسی رو به رو بودم : ١. جلوی دوستای حامی چه جوری تجهیزات تهیه می کردم ؟! ٢. اون مارکی که استفاده می کنم و حساسیت ندارم رو از کجا گیر بیارم ؟!
  5. مارکه تجهیزاته موردن نظر یافت نشد و مارکه دیگه ای که به ناچار تهیه شد به شدت حساسیت و تاول ایجاد کرد !
  6. مجددا به خاطر همون اتفاق به شدت احساس ضعف و لرز می کردم و در واقع بیشتر مدت سفر با یک عدد پتو به صورت ساندویچ ممول در اومدم !
  7. سرما هم خوردم !
  8. نمی دونم کی دستای آلوده ام رو به چشمام زده بودم که چشمام هم عفونت کرد و دائم در حاله ناخن کشیدن به چشمام بودم !
  9. منی که عمرا اگه گلاب به روتون از چشمام هم می زد بیرون دستشویی سر راهی نمی رفتم مطلقا ( به معنای واقعی مطلقا ) برای تعویض تجهیزات !!!!!!‌ مجبور شدم تمام دستشویی سر راهی ها رو سر بزنم اونم به همراه یک عدد پتو و در زیر بارون !
  10. ماشینی که اینجانب در آن جلوس نموده بودم اصلا ماشین راحتی نبود حداقل صندلی عقبش نبود ! و من به محض نشستن تو ماشین به شدته هر چه اسب تر پادرد می گرفتم و این آخرا دیگه با صندلی و پاهام گلاویز می شدم که دیگه این آخر ترا تصمیم گرفتم پاهام رو ببرم از پنجره پرت کنم بیرون چون صندلی ماشین مردم رو که نمی شد کاری کرد !

با همه این حرف ها سفر خیلی خوبی بود و کلی تو روحیه مون تاثیر خوب داشت . ببخشید که خیلی طولانی شد . خودمم می دونم خیلی کم حوصله نوشتم !

نوشته شده در شنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸۸ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ توسط ممول جیغ جیغو نظرات ()


Design By : Pichak