ماجراهای ممول و حامی و نخودچی شون

به شدت در گیر جمع و جور کردن می باشیم یعنی می باشم چون حامی جان می فرمایند که : اولا من در طول هفته خیلی بیشتر از تو کار می کنم و خسته می شم ! ثانیا من چون علاقه ای به جابجایی نداشتم و همین جا راحت بودم و تو بودی که اصرار داشتی بریم خونه خودمون و من اینجا رو حتی ترجیح هم می دادم ! اینه که لازم نمی بینم تو این زمینه کمکی کنم ! یعنی من کشته مرده اون منطقشم ها !

تمام که نه ولی بیشتر پنج شنبه و جمعه رو درگیر روزنامه پیچ کردن و بسته بندی شکستنی ها بودم . وسایل برقی رو هم شستم ! و کارتون کردم . ملافه ها رو هم شستم و منتظرم رفتیم اون خونه بدوزم . تنها کاری که این بار نکردم ولی تو اثاث کشی های قبلی می کردم این بود که کریستال ها و ظرف ها رو اینجا وایتکس کاری نکردم چون تمام جعبه هاشون خاکی شده بودند و دوباره تو اون خونه مجبور می شدم این کار رو بکنم .با این همه کار هنوز هم یه عالمه جمع و جوری دیگه مونده ،ای خدا ... 

حامی جانم هم مجله می خوندند ، فیلم می دیدند ، کانال های ماهواره رو بالا و پایین می کردند ، هوس قیمه می کردند تو اون ها گیر واگیر و خلاصه که استراحت می زدند به بدن !!!  

بعد تازه قشنگه ماجرا اینجاست که بعد از بردن اثاثیه باید بیفتیم دنبال خرید مبل و تلویزیون و این جور خرت و خورت های دیگه . بعدشم یه مسافرت در پیش داریم که یه عالمه کار هم واسه اون دارم .به نظر می رسه که قراره به ... فنا برم  ! الان نفسه می یاد ولی خوب نمی ره ! فکر کنم تا آخر هفته که اثاث می کشیم همین نیمچه جونی که هست هم در بره خدا قبول کنه ! 

نوشته شده در شنبه ۳ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ توسط ممول جیغ جیغو نظرات ()


Design By : Pichak