ماجراهای ممول و حامی و نخودچی شون

هر چی زور می زنم نمی تونم بفهم که این بشر که گوله احساس و اند عاطفه است چه طور می تونه از دیدن یه فیلم اسلشر ( Friday The 13th )به این حد از لذت برسه ؟!

از احساساتی بودن همون بشر همین بس که وقتی گاهی وقت ها که محض خنده ازش می پرسم : اگه من بمیرم چی کار می کنی ؟ قبل از جواب دادن گوله گوله اشک می ریزه !!! یا مثلا فقط کافیه توی یه فیلمی یه پدری دختر بچه مریضش رو بغل کرده باشه که ببره دکتر اون وقته که منو بغل می کنه و بغض آلود می گه : من اگه یه روز دختر داشته باشم و دخترم مریض شه دق می کنم بعدم تو بغل منه در حال انفجار از خنده های های گریه می کنه !!! بعد اون وقت همین بشر تمام چراغ ها رو خاموش می کنه و چشماشو می چسبونه به شیشه تلویزیون و دستور می ده سکوت محض بر قرار باشه که بتونه با نهایت تمرکز صحنه کندن دل و روده یه انسان بد بخته خنگ و چلمن توسط جیسون و پاشیدن خونش به در و دیوار رو ببینه و بد بختی اینه که از دسته من که دیگه از دقیقه ٢۵ به بعد نمی تونم تحمل کنم این صحنه ها رو چون دل و روده ام در حاله پیچیدن و گوزیدنه ! ( خیلی خیلی گلاب به روتون ، من واقعا روم به دیوار اما هیچ اصطلاح دیگه ای نتونستم پیدا کنم که توصیف دقیقی از حالم بده جز همین اصطلاح ) و بلند می شم و می رم تو آشپزخونه و پای گاز مشغول می کنم خودمو دلخورم می شه که چرا نمی شینی عین بچه آدم تا آخر فیلم رو با هم ببینیم  ؟!

.

.

 .

لازم به ذکر است که بشر همون حامی خان سرور بنده تشریف دارند ایشون !!!

.

.

درد های عصبی همچنان هست و جدیدنا از پام بر می گرده و به دلم می رسه !

نوشته شده در پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ توسط ممول جیغ جیغو نظرات ()


Design By : Pichak