ماجراهای ممول و حامی و نخودچی شون

شازده خانوم عزیزم منو به یه بازی وبلاگی دعوت کرده ، بازی اهداف ٨٨ :

 من و حامی همیشه اواخر اسفند هر سال اهدافمون رو مشخص می کنیم و یه برنامه کلی واسه سال آینده مون می ریزیم و من مکتوبش هم می کنم البته ، اینه که برام کار سختی نیست نوشتنش . این است مشروح برنامه های یکساله ما :

بهار : مسافرت به شیراز ، گرفتن یه وام واسه خریدن سهم خونه از شریکمون ، مسافرت مجردیه حامی و اتمام کتاب و چاپش توسط حامی از برنامه های فصل بهار بود .

 مسافرت مجردی حامی کمی عقب افتاد ( اوایل تیر احتمالا )و همین طور چاپ کتابش البته قراردادش رو همین دیروز با یه ناشر بستن ولی چاپش افتاد به شهریور ، شیراز که رفتیم ، سهم خونه هم که خریدیم .

تابستان : خواهش کردن از مستاجر خونه که یه شش ماهی زود تر تخلیه کنه ، انجام خرده کاری های خونه شامل رنگ و تعویض کابینت و ... ( البته اگه مستاجره بلند شد ) ، مسافرت به شمال با دوستای حامی ، اسباب کشی به خونه جدید ( ایضا اگه مستاجره بلند شد ) ، عوض کردن سرویس خواب و مبل و ... ( اگه رفتیم خونه خودمون)، مسافرت به شمال با دوست جونه من آزی جونم اینا ، یه سفر یکی دو روزه به شهر حامی اینا به خاطر عروسی پسر دایی اش و البته همچین یه بچه سفری ! به تفرش به خاطر عروسی دختر عمه خودم از برنامه های فصل تابستون بود که حالا مسافرته مجردی و چاپ کتابه حامی هم بهش اضافه شد .

پاییز : برای پاییز برنامه مون این بود که من دیگه سر کار نرم و یه چند وقتی خونه بمونم و استراحت هام رو بکنم و کارهام رو بکنم و دکتر هام رو برم و آماده شم که یواش یواش به فکر نی نی باشیم ولی از اونجایی که واسه خریدن سهم خونه از شریکمون بد جوری تا خرخره زیر بار قسط رفتیم و اگه من سر کار نرم به حامی خیلی فشار می یاد و گناه داره طلفکی !( حداقلش اینه که با حقوقم خرج عیاشی های خودم !!!!!‌!! رو در می یارم و دیگه از این بابت فشاری به حامی نمی یاد ) اینه که یه کم مردد شدیم البته شدم ! چون حامی مصرانه می گه که خودش به تنهایی از پس این همه قسط و هزینه بر می یاد و اینا همش بهانه های من واسه در رفتن از زیر بار بچه دار شدنه !!!!!!!! ( همین دیشب داشت می گفت آخه تو چقدر خودخواهی ؟! آخه من تا کی به خاطر تو پا رو خواسته دلم بذارم ؟ اصلا تو چی کار به کار قسط ها داری من نمی دونم ؟) حالا احیانا اگه حامی خان از خر شیطون پیاده شه این تصمیم هم به ساله بعد موکول خواهد شد وگرنه که اینجانب هم سوار خر شیطون شده و دو تایی با خره ( سه تایی فی الواقع ) چهار نعل می تازیم دور همی !!! حامی قصد داره تالیف کتاب دوم و سومش رو هم با همکاری دو تا از دوستای دیگه اش شروع کنه ( خدا به من رحم کنه )، یه سفر به کیش احتمالا و آماده شدن واسه دو تا عروسی دیگه از فامیل های حامی جزء برنامه های پاییز ما خواهد بود .

زمستان : برای زمستون به هوای اینکه فکر می کردیم اون موقع من بچه قورت دادم ! برنامه خاصی جز خوردن و خوابیدن ( بار شیشه است دیگه به من چه !!!! ) و البته آماده کردن مقدمات اومدن نی نی گولو و از این جور کارها واسه من نریخته بودیم که فکر کنم (یعنی امیدوارم )کنسل شه ولی حامی همچنان در گیر کار روی پروژه کتاب هاش و کار و دانشگاه خواهد بود . 

البته من واسه خودم هم یه سری تصمیم های یواشکی مهمی داشتم که از جمله اون ها کم کردن ۵ کیلو از وزنم و عوض کردن رژیم هله هوله خواریم بود ! متاسفانه من به شدت آشغال خورم ! یعنی عاشقانه پفک و کرانچی و چیپس و لواشک و ترشی و قره قوروت و بستنی و از این هله هوله ها می خورم ولی از خوردن آجیل جات و عسل و سبزی و این جور خوراکی های مفید بیزارم . بعد فکر کردم دیدم اگه من بخوام موقع بارداری هم همین جوری پیش برم از اون نی نی ای که من قورت دادم علیرغم تلاش های باباش ! جز یه منگول بی خاصیت چیزی در نمی یاد ! در مورد وزن کم کردن هم که چون من الان ۵۵ کیلو هستم و در حین بارداری خانم ها معمولا بین ١٠-١٢ کیلو وزن اضافه می کنند ( حداقل ) و از اون ١٢ کیلو ۴-۵ کیلوش معمولا تا چند وقتی بعد از زایمان می مونه اینه که گفتم خودم رو به ۵٠ کیلو برسونم که اون موقع دوباره بشم ممول ۵۵ کیلویی و البته که تا الان هیچ کدوم این تصمیم ها ی یواشکی ام عملی نشده . 

همین دیگه .

حالا منم ایرن عزیزم ، رهای عزیز ، گلپر جون و بهمندخت نازنینم رو دعوت میکنم که اگه دوست داشتن این بازی رو انجام بدن .  

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ توسط ممول جیغ جیغو نظرات ()


Design By : Pichak