ماجراهای ممول و حامی و نخودچی شون

هیچ چی به اندازه آدم های نون به نرخ روز خور حالمو به هم نمی زنه ! 

هیچ کی به اندازه خانمی که فکر می کنه قشنگ ترین عضو بدنش ساقه پاهاشه ! پس بنابر این تو تمام مهمونی ها یه دامن کوتاه می پوشه ، بعد در تمام مدت مهمونی از اینکه بعضی از مردها موقع راه رفتنش زل می زنن به پاهاش معذب می شه و هی دامنش رو می کشه پایین به نظرم مضحک نیست !

هیچ وقت به اندازه وقتی که می رم مهمونی و اتفاقا یکی از لیوان های چک  صاحبخونه می افته می شکنه و یکی دیگه در جا بر می گرده و به من می گه : شما دفعه اولتون بود می اومدین خونه ... جون اینا ؟ و من میگم که : نه عید هم اومده بودیم خونه شون و بعد ۵ دقیقه بعد دوباره می پرسه شما بار اولتون بود می اومدید خونه ... جون اینا ؟ و منه شاسکول ملنگ متعجب از اینکه چرا انقدر براش مهمه که ما چند بار اومدیم اینجا مجددا براش توضیح می دم که دفعه اولمون نیست و بعد از سه دقیقه همون یکی بلند بلند از صاحبخونه می خواد که اسپند دود کنه که دیگه چیزی نشکنه ! احساس نمی کنم که دلم می خواد با مشت بکوبم تو دماغ همون یکی !

هیچ جا به اندازه مهمونی ای که توش مجبور باشی ساعت ها روی یه مبل ناراحت با حالت کاملا انسان گونه ای ( لم نداده ) بشینی و حرف های سیاسی صد من یه غاز مرد ها و حرف های خاله زنکی تکراریه خانم ها رو تحمل کنی برام عذاب آور نیست !

هیچ وقت به اندازه وقتی که تو خونه سه ساعت حامی رو قربون صدقه می رم و خواهش می کنم که یه کاری رو تو مهمونی نکنه و می ریم مهمونی و اون دقیقا همون کار رو انجام می ده تلخم نمی کنه و مهمونیم رو به گند نمی کشونه !

 

نوشته شده در شنبه ٩ خرداد ۱۳۸۸ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ توسط ممول جیغ جیغو نظرات ()


Design By : Pichak