ماجراهای ممول و حامی و نخودچی شون

از شیراز برگشتم با یه عالمه خاطره خوب و قشنگ ؛

وقتی تو باغ ارم با اون همه گل و اون عطر بهار نارنج قدم می زنی محاله ممکنه دوباره عاشق کسی که دستت رو گرفته تو دستش نشی !

وقتی آش سبزی می خوری ، وقتی بابا بستنی می خوری ، وقتی پشت ارگ کریمخان و تو بازار وکیل عرقیات می خوری ، وقتی نزدیک حافظیه و تو بازار وکیل فالوده شیرازی می خوری ، وقتی تو راه دشت ارژن ماست کنگر می خوری ( عمرا بابت دو کیلویی که به اضافه وزن عیدم اضافه شده ناراحت نیستم !)غیر ممکنه به شیرازی ها و اون همه چیزای خوشمزه شون حسودی نکنی !

وقتی می ری تخت جمشید و نقش رستم و اون همه هنر و عظمت رو می بینی که به حاله خودش رها شده بی اینکه فکری برای حفظشون بشه و می بینی که نهایت تلاششون برای نگهداری اون همه ارزش این بوده که دو تا داربست فلزی بکشن دور سر ستون ها و روی یه تابلوی آهنی رنگ و رو رفته بنویسن لطفا وارده محدوده نشوید ! غیر ممکنه دلت از این همه بی توجهیه تعمدی !!! به هم نخوره !

وقتی یه همسفر دارید که آخر کرکر خنده است ! وقتی ترکیب حامی و این همسفر می شه بمب خنده ! غیر ممکنه که از هر لحظه سفر لذت نبری و هر وقت یاد خاطراتت می افتی خنده روی لبات نشینه !

 

 دیگه چیزی نمی تونم بگم جز اینکه حتما حتما تو اردیبهشت یه سفر برید شیراز مطمئن باشید که چیزی جز یه عالمه خاطره خوب و قشنگ براتون نمی مونه .

 .

.

.

 پنج شنبه یه قرار وبلاگی خونه ایرن بود . ایرن عزیز و دوست داشتنی ام مرسی بابت اون همه زحمتی که کشیده بودی و کشیدی که به ما خوش بگذره ماچ ببخشید که خونه صورتی و تمیز و خوشگلت رو انقدر بهم ریختیم .

نوشته شده در پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ توسط ممول جیغ جیغو نظرات ()


Design By : Pichak