ماجراهای ممول و حامی و نخودچی شون

دو سه روزه به خاطر مسافرت شیراز دور از روی شما گلاب به روی مبارکتون روم به دیفال به غلط کردن و چیز خوردن افتادم !!!!! نیست که قربونش برم ! من کلا همه چی رو خیلی راحت می گیرم و اصلا بابت هیچی خودمو اذیت نمی کنم و واسه هیچی برنامه ریزی ندارم اینه که وقتی مسافرت شیرازمون از ١۵ ام به ٧ ام می افته آب تو دلم تکون نمی خوره ! ... یه عالمه خرید داشتم که از پنج شنبه بعد از ظهر تا جمعه شب له شدم تا همشونو کردم ! آرایشگاه باید برم که هم  موهامو رنگ کنم هم ابروهامو بردارم هم اصلاح کنم که از پشم الدین ممول جیغولو به ممول جیغولو تبدیل شم ، پشمالاسیون هم که دیگه نگو از حالا بابتش ماتم گرفتم ! چمدون هم باید جمع کنم هم واسه خودم هم واسه حامی ... همه این کار ها رو باید ظرف امروز و فردا بعد از ظهر انجام بدم . یه کمی سرماخوردگی ، یه کمی دل درد و کمر درد ، یه کمی بی حوصلگی و کلافگی و یه کمی نگرانی بابت حاله الی جونم هم چاشنی این خر تو خری اوضاعمه !

حاله الی جونم و نی نی فعلا خوبه و خطر رفع شده البته موقتی ، مرسی از همه اونایی که دعا کردن .

 راستی اینو داشت یادم می رفت ، برای اولین بار تو عمر زندگی مشترک چند ساله با حامی ! من یه شب اونو تنها گذاشتم یعنی اون موند خونه مامانش و من اومدم خونه خودمون خوابیدم که مثلا تا صبح بتونم بخوابم اما دریغ از یه چرت کوتاه حتی ! همیشه تو این چند سال اون منو تنها می زاشت و می رفت یه بارم من این کارو کردم که البته حامی خیلی سخت با این موضوع کنار اومد ! من که نمی گم که گریه اش گرفته بود ! من که نمی گم منو بغل کرده بود و می گفت : تو رو خدا نرو ، من که نمی گم که می گفت : خیلی نامردی که این کار رو با من می کنی !!! حالا انگار داشتم تنهایی می رفتم مسافرت اروپا ها ! البته خودم هم صبح پشیمون بودم چون تا صبح یاد اون چشمای اشک آلودش اذیتم کرد و نذاشت بخوابم !!!!!!!!

اگه زنده موندم و به همه کارام رسیدم و از مسافرت برگشتم می رسم خدمتتون ! 

نوشته شده در شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ توسط ممول جیغ جیغو نظرات ()


Design By : Pichak