ماجراهای ممول و حامی و نخودچی شون

چهارشنبه هفته قبل به خاطر مشکلی که برام پیش اومده بود رفتم دکتر زنان تو بیمارستانی که خانم برادرم کار می کنه و ایشون فرمودند که : در چنین مواردی ما اول احتمال بارداری می دیم و باید یه تست بدی و سونوگرافی کنی که مشخص بشه خبری هست یا نه بعد دارو برات بنویسم . منم با لب و لوچه آویزون ولی کاملا مطمئن از اینکه خبری نیست رفتم آزمایش دادم . توی سونوگرافی هم هیچ چیز مشکوکی دیده نشد و دکتر گفت که باید تا اومدن جواب آزمایش صبر کنی نمی تونم ریسک کنم و دارویی بنویسم .

از بیمارستان برگشتنی در حالی که با خانم برادرم پیاده یه مسیری رو می اومدیم از جلوی یه خونه رد شدیم که بوی سبزی کوکوی سرخ شده اش منو مست و دیوونه کرد . به خانم برادرم گفتم : وای دلم کوکو سبزی خواست یوهو ! اونم پورتی زد زیر خنده که : خوب اینم از اولین نشونه های بارداری ! گفتم : خل شدی ؟‌ امکان نداره ! ...

پنج شنبه تو مترو یه خانمی داد می زد : خانما برگه ، لواشک ، آلو ، آلبالو !  بد جوری دلم خواست ولی هر چی با خودم کلنجار رفتم نتونستم از اونا بخرم اینه که خودمو رسوندم خونه و یه دل سیر لواشک و آبغوره خوردم !  

جمعه شب خونه دوست حامی دعوت بودیم . تو خوراکی هاشون یه جعبه سوهان داشتند که اصلا قیافه خوبی نداشت و خانم دوستش هم گفت که سوهانش یه کم مونده است و اصلا هم خوشمزه نیست ! حالا خودمون تو خونه یه جعبه از بهترین نوع سوهان رو داشتیم ها ولی با این حال احساس کردم حتما باید از اون سوهانه بخورم !

دیروز بعد از خوردن ناهار در حالی که مثل اسب غذا خورده بودم و داشتم می ترکیدم به همکارم گفتم :وای اگه بدونی الان چقدر دلم هوس چلو کباب کرده ! اونم گفت : فردا ناهار نیاریم کباب بگیریم .منم با کله قبول کردم ! و حتی دلم می خواست همون لحظه کباب بخورم ! این در حالیه که کلا من خیلی با کباب حال نمی کنم و همیشه جوجه کباب رو ترجیح می دم !

دیشب قبل از شام یه دوش گرفتم و در حالی که حوله حمام تنم بود به حامی گفتم : وای حامی انقدر دلم نوشابه می خواد ! اونم خندید و گفت : نوشابه ؟ تو ؟ تعجبش از این بود که من تقریبا هیچ وقت نوشابه نمی خورم و همیشه دوغ انتخاب من تو نوشیدنی هاست ! گفت : می خوای برم برات بگیرم ؟ گفتم : نه بابا بی خیال ! اما انقدر دلم نوشابه می خواست ! 

سر میز شام با وجود اینکه خیلی گرسنه بودم اما اصلا دلم نمی خواست غذا بخورم و احساس می کردم اگه یه قاشق از غذا بخورم بالا می یارم ! در حالی که خودمو با سالاد مشغول کرده بودم خواستم سر به سرش بذارم بهش می گم : ناقلا غلط نکنم تو یه کاری دست من دادی ها ! چقدر من این روزا چیزای عجیب غریب هوس می کنم حامی ؟ با خونسردی پرسید : راستی تو رفتی جواب آزمایش بارداری تو بگیری ؟ گفتم : نچ ، چپ چپ و با خنده نگام کرد و گفت : عزیز دلم سهل انگاری نکن چرا پشت گوش می اندازی آخه ؟ گفتم : آخه وقتی مطمئنم جوابش منفیه واسه چی برم ؟! با نیشه تا بناگوش باز در حالی که دستش رو گذاشت رو شکم من گفت : حالا تو برو بگیر ، مشکوکانه ! نگاهش کردم و گفتم : می رم حالا فردا چه عجله ایه ؟ می گه : که ببینیم اگه خبریه یه کم من بهت رسیدگی کنم ! چپ چپ نگاهش کردم و گفتم : یعنی من می دونم و تو اگه خبری باشه اونوقت !

بعد شام در حالی که کاملا مطمئن شده بودم که نی نی تو دلم دارم خانم برادرم زنگ زد و گفت : من هر چی صبر کردم تو خودت زنگ بزنی و جوابتو بگیری دیدم اصلا واست مهم نیست اینه که خودم جوابتو گرفتم ! قضیه هوس های عجیب غریبم رو براش تعریف کردم و بهش گفتم : حالا اگه خبریه بگو من طاقت شنیدنش رو دارم ! اونم بعد از اینکه کلی سر به سرم گذاشت  گفت که : جوابم منفی بوده ، من این شکلی شدم نیشخند حامی هم این شکلی ناراحت

.

.

.

پی نوشت خیلی مهم  : از هر کی اینجا رو می خونه می خوام واسه الی جونم و نی نی دعا کنه . الان حالم خیلی بده هر وقت خوب شدم می یام می گم چی شده . فقط دعا کنید براش . 

 

نوشته شده در دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ توسط ممول جیغ جیغو نظرات ()


Design By : Pichak