ماجراهای ممول و حامی و نخودچی شون

نمی فهمم که :

 

چرا حامی وقتی بهش می گم می آیی کمک کنی این تشک تخت رو بلند کنیم ملافه شو بکشم ،میگه: دارم روی کتابم کار می کنم ،تمرکزم بهم می خوره بذار موقع خواب (خودم زور می زنم و تشک رو بلند می کنم و ملافه رو می کشم و دو تا از ناخن هام می شکنه ).اگه همون موقع باکس آفیس رو از pmc ببینه آیا مشکلی برای تمرکزش پیش نمی یاد؟

 

چرا حامی قبل از اینکه روی چوب لباسی رو نگاه کنه ببینه آیا شلوارکش هست یا نه می گه: شلوارک منو ندیدی ؟ چرا وقتی بهش می گم روی چوب لباسی رو دیدی می گه: آره نبود ،ولی وقتی من می رم می بینم که هست ؟ 

 

چرا وقتی چمدون مسافرتیمون رو که از اول مهر که از کیش برگشتیم و تا حالا گوشه اتاق خواب روی زمین مونده بود و هر وقت به حامی می گفتم:کی می خوای چمدونو بذاری سر جاش (بالای کمد دیواری )می گفت:می ذارم حالا ( به دلیل سنگینی بیش از حدش نمی خواستم خودم بلند کنم و گرنه مطمئن باشید که نمی گذاشتم چمدون یک ماه روی زمین بمونه)وقتی می یاد خونه و می بینه که کلافه شدم و خودم این کارو کردم و اون فقط باید بقیه وسائل رو بچینه چون دیگه دستم نمی رسیده ، به جای اینکه شرمنده شه که چرا خودش این کارو نکرده غر می زنه که:اگه گذاشتی من استراحت کنم ؟

  

چرا صبح که افتر شیوش رو از سبد حصیری لوازم بهداشتی های روی میز آرایش بر می داره به جای اینکه دوباره بذارتش تو سبد می گذاره روی میز عطرها ؟ چرا برسش رو از توی کشوی میز آرایش در می یاره ولی می زاره روی میز ناهار خوری ؟

 

چرا همیشه شبها یادش می مونه که شیشه آبش رو از یخچال بیاره بذاره کنار تخت بالای سرش ولی صبح یادش می ره شیشه رو ببره پر کنه بذاره تو یخچال ؟

 

چرا هر شب که من می رم دستشویی با اینکه بعدش هم صورتم رو با صابون نوباکتر می شورم و هم مسواک می زنم ،وقتی دارم می یام بیرون ، هیچ جا خیس نیست ولی وقتی حامی میره با اینکه حتی مسواکشو هم اونجا نمیزنه و صورتشو هم نمی شوره همه جا خیس می شه ؟

 

چرا وقتی شیر آب سرد دستشویی پنج ماهه خرابه و حامی که بدش می یاد با آب گرم مسواک بزنه به جای درست کردن شیر آب سرد می ره تو آشپزخونه مسواک می زنه ؟

  

اینا رو که نمی فهمم هیچی، تازه اینارو هم نمی فهمم که :

 

چرا خانم دکتر ج (همکارم ) هر وقت منو می بینه می گه نی نی دار نشدی ؟ آیا بچه دار شدن من ربطی به ایشون می تونه داشته باشه ؟

 

چرا همون خانم دکتر ج هر وقت حرف نی نی می شه می گه هیکل منم قبل از زایمان عین تو بود بعد از زایمانم چاق شدم ( در نظر داشته باشید که ایشون الان با 153 سانتی متر قد 100 کیو وزن دارن ) تو هم صبر کن یه شکم بزایی اگه دیگه اینجوری موندی ! آیا واقعا ممول 53 کیلویی بعد از زایمان می شه یه ممول 100 کیلویی ؟

 

چرا این دخترک شونزده - هفده ساله که تقریبا هر روز توی مترو می بینمش،توی واگن خانمها میکاپ می کنه در حالی که روی زمین ولو شده و اصلا براش مهم نیست که یه عده دارن به زور خودشونو نگه می دارن که روی خانم نیفتن ، آیا تو خونه نمی تونه میکاپ کنه؟ آیا اصلا یه دختر به این سن و سال چرا باید انقدر میکاپ کنه؟ 

 

چرا توی یه مهمونی باید برای یه نفر مهم باشه که تک تک لباسهای تنم رو از کجا و چند خریدم ؟ 

 

چرا وقتی با علاقه بسته هات چاکلتم رو باز می کنم و می ریزم تو لیوانم و پر از آب جوش می کنمش و هم می زنمش و صبر می کنم که کمی خنک شه و بعد می برمش طرف دهنم که بخورمش همون لحظه باید رئیس صدام بزنه و تا یک ربع کار بده دستم،آیا نمی شه مثلا 5 دقیقه قبل تر و یا حتی بعدتر صدام کنه؟

 

 

چرا برای یه مرد چهل و خورده ای ساله مهمه که توی پاکت خرید من چیه و تا دید دو تا بسته نوار بهداشتی هم هست بر خودش واجب بدونه که با عجله خودشو به من برسونه و دری وری بگه؟

 

خوب نمی فهمم دیگه...

نوشته شده در دوشنبه ٦ آبان ۱۳۸٧ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ توسط ممول جیغ جیغو نظرات ()


Design By : Pichak