ماجراهای ممول و حامی و نخودچی شون

این روز ها همه چی عوض شده ، خیابون ها شلوغ تر شده ، مترو که دیگه فاجعه شده ، همه در حال جنب و جوش اند ، هر خونه ای رو که نگاه میکنی یا پرده نداره یا یکی آویزون شده داره شیشه هاشو تمیز می کنه یا چند تا فرش و پتو از پشت بومش آویزونه یا یکی داره تو حیاط موکت می شوره یا ... ، توی راه پله ساختمون بوی وایتکس و مواد شوینده می یاد ، کارگرها همه وقت هاشون پره ، یه عالمه نیسان تو خیابون می بینی که تا لب بار بندشون فرش چیدن ، خشک شویی ها پر از پرده است ، بعضی ها خونه شون رو رنگ می کنن ، بعضی ها وسایل خونه شون رو عوض می کنن یا مبل جدید می خرن یا فرش یا پرده یا تلویزیون یا ... ، آدما دستاشون پر از کیسه های خریده ، دست فروش های مترو حتی آبکش پلاستیکی هم می فروشن دیگه ، همه دنبال بلیط قطار و هواپیما و رزرو هتل و تور و ... می گردن ، مراکز خرید تا دیر وقت باز می مونن ، اکثر مغازه ها تابلوی حراج زدن ، آجیل فروشی ها از حالا شلوغ شدن ، همه به فکر جور کردن هفت سین و سبز کردن سبزه اند و ... خلاصه که همه چی رنگ و بوی عید گرفته . پارسال این موقع ها من کار نمی کردم و خونه بودم و از یه ماه مونده به عید منم شروع کردم به خرید و خونه تکونی و برنامه ریزی و تا سه چهار ساعت مونده به لحظه تحویل سال هنوز هم کار داشتم و هم کلی استرس . اون وقت امسال هم کار می کنم ، هم هنوز هیچ کاری در جهت خونه تکونی شروع نکردم هیچی و جالبه که خونه در حد فاجعه ای کثیفه ، هم کلی خرید خونه دارم ، هم هیچ برنامه ریزی ای واسه رسیدن به این همه کار و خرید عقب مونده ندارم و عجیبه که اصلا استرس هم ندارم ! جدی جدی من کی به این همه کار برسم آیا ؟!

نوشته شده در شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٧ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ توسط ممول جیغ جیغو نظرات ()


Design By : Pichak