ماجراهای ممول و حامی و نخودچی شون

رفتیم قصابی واسه مهمونی پنج شنبه شب گوشت و مرغ بخریم . به آقای قصاب می گم که : می شه سینه های مرغ رو برام جوجه کنید ؟با نارضایتی می گه :مگه اون دفعه نکردم ! چشم یه کم صبر کنین سرم خلوت شه رو چشمم . از اینکه یادش مونده من دو ماه پیش مرغ دادم جوجه کنه تعجب می کنم ، انقدر سرش شلوغ هست که با اون همه مشتری بیاد داشتن چنین چیزی تعجب بر انگیز باشه ! بعد بهش می گم : گوشت مغز رون واسه بیف می خوام ، اگه ممکنه خودتون یه گوشت خوب برام بکشید . اخم می کنه و می گه : اون دفعه که گوشت بیف خواستی گوشت بد دادم بهت ؟!!!!!!!! دیگه فکم خورد زمین از تعجب ای بابا یعنی این خرید همه مشتری ها رو یادش می مونه ؟!! بعد که سرش خلوت شد هم مرغ ها رو برام خیلی خوب کرد و هم گوشت خیلی خوبی واسه بیف برام کشید.

.

.

.

تو خونه در حالی که با خستگی مشغول خورد کردن گوشت بیف هستم به حامی که سخت مشغول تصحیح برگه هاشه می گم : حامی به نظرت این آقاهه چطور یادش مونده بود که ما کی ازش چی خریدیم ؟! اولش که انگار خوب متوجه سوالم نشده چیزی جواب نمی ده و می گه : چی ؟ شمرده شمرده می گم : این آقا قصابه چطور یادش مونده بود که من کی ازش مرغ و گوشت خریدم و اون مرغ ها رو برام جوجه کرده ؟! در حالی که همه حواسش پیش برگه ایه که داره تصحیح می کنه نگاهم می کنه و می گه : هوم خوب اخه تو قیافه ات خاصه !!! می گم : چی ؟! می گه : منظورم اینه که تو خوشگلی و خوشگلیت خاصه ! واسه اینه که تو رو یادش مونده ! اصلا هر کی تو رو یه بار ببینه قیافت یادش می مونه !!! اینجانب به صورت کاملا خر کیفی با نیشه تا بناگوش باز به گوشت خورد کردن ادامه می دم و خستگی مستگی یادم می ره ولی همچنان به جواب سوالم فکر می کنم !

.

.

.

نشستم روی مبل بالای سر حامی که روی زمین همچنان مشغول تصحیح برگه هاست و دفترچه یاداشتمو با یه خودکار گرفتم تو دستم و دارم لیست خرید و ریز کارهایی که باید برای پنج شنبه انجام بدم رو می نویسم و برنامه ریزی می کنم ولی توی دلم دارم با خودم غر غر می کنم که : آخه من کی به این همه کار برسم ؟ آخه اون دکترا قبول شده پس چرا ما دعوتشون کردیم ؟ آخه من چی بپزم که تکراری نباشه ؟ آخه اگه بخوام زرشک پلو بپزم شاید نتونم برنج رو خوب در بیارم چون برنج جدیده و من خیلی باهاش آشنا نیستم ! ... بعد یوهو از حامی می پرسم که : حامی به نظرت من زرشک پلو بپزم با سوپ و سالاد ماکارونی و سالاد فصل و ژله یا فیله های مرغ رو ناگت کنم با سالاد ماکارونی و سوپ و سالاد فصل و ژله ؟! سرشو می گیره بالا و همون طور غرق در برگه ها یه نگاه به من می کنه بعد می گه : قربون اون برنامه ریزی هات برم من که انقدر رو برنامه کار می کنی و از حالا نشستی داری واسه شام پنج شنبه شب برنامه ریزی می کنی ! قربون اون مدیریتت برم کدبانوی من! هر چی دوست داری بپز ! الان کاملا شیر فهم هستین که نیشم تا کجا باز شد با این جوابش دیگه !

.

.

.

 این حامی که ترجیح داد به جای جواب دادن به سوالای من از خودش عشقولی در کنه و منو ذوق مرگ انگیز ناک !!! کنه ! ملتمسانه تقاضامندم به من نظر بدید واسه پنج شنبه که دوست حامی جان رو دعوت کردیم زرشک پلو بپزم یا ناگت ؟!

.

.

می گم خودمونیم ها آدم چند تادوست مثل این ایرن و بهمندخت و ستایش داشته باشه دیگه احتیاج به دشمن نداره ! رجوع شود به کامنت دونی پست قبلی لطفا ! 

نوشته شده در چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ توسط ممول جیغ جیغو نظرات ()


Design By : Pichak