ماجراهای ممول و حامی و نخودچی شون

  • آخر ترم که می شه من و حامی یه تفریح کوچولو داریم و اون اینه نامه های مزخرف التماس گونه دانشجوهاش که پای برگه امتحانی می نویسن رو می خونیم و می خندیم . خیلی کیف داره ! بعضی ها که دیگه فیلم نامه می نویسن ! یارو یه صفحه جواب سوالا رو نوشته بعد بر می داره سه صفحه نامه می نویسه . نمی دونم واقعا واقعا اینا فکر میکنن نامه هاشون تاثیر داره ! واقعا وقتی از 20 شدن نیم ! یا دیگه خیلی زور زدن شدن 4 مثلا فکر می کنن استاد با خوندن نامه ای مبنی بر اینکه استاد تو رو خدا نمره بدید آخه نامزدم خیانت کرده ، آخه اخراج می شم، آخه کار می کنم ، آخه شهریه ها بالاست ،  آخه بابام مرده ( هر ترم همینو می نویسه من نمی دونم باباش چند دفعه می میره ) و ... پاسشون می کنه ! حالا اینا که خوبه یه ترم یکی بر داشته بود نامه نوشته بود که استاد من مطلقه ام و تهران مجردی زندگی می کنم و کار می کنم تا خرج زندگی مو در بیارم و شما نمره بدید من جبران می کنم بعدا !!! به حامی گفتم خوب یه دفعه شماره تلفنم می نوشت دیگه !
  • وقتی من با یکی هیچ سنخیتی ندارم و طرف هم اینو خودش می دونه چرا انقدر اصرار داره که باهاش مجردی برم کیش ؟ باباجان آخه چیه من به تو می خوره ؟ لباس پوشیدنم ؟‌اخلاقم ؟ حرف زدنم ؟ سنم ؟ سلیقه ام ؟ اعتقاداتم ؟ به خدا توی هیچ کدوم اینا هیچ وجه مشترکی نداریم حالا چرا کلید کرده و دست بر نمی داره من نمی دونم !
  • می گم اون همسایه مون بود که خیلی ذکر خیرش توی این وبلاگ بود همون طبقه چهارمیه که ما از دست یورتمه رفتن های پسرش روی سقف دل خوشی نداشتیم و کله سحری اسپند دود می کرد ، بیچاره ها کلا از تهران رفتن شهرستان زندگی کنن ! به جون خودم اگه من دعا کرده باشم !
  • به نظر شما به آدمی که واسه مهمونی رفتن می شینه سه ساعت دستاشو اپلیدی می کنه بعد لباسی که انتخاب می کنه واسه پوشیدن یه لباسه آستین بلنده ! چی میگن ؟
  • آهان یه خبر دیگه ! اون همکارم بود که یه پست هم راجع به اون داشتم همون خانم پ ، طفلکی عذر اونم خواسته شد و از این ماه اونم دیگه با ما کار نمی کنه . به جون خودم این یکی رو هم من دعا نکردم .
  • جدی جدی یه نفر نیست حالی این مستر پرزیدنت با مزه بکنه که مردم توی جیبشون به پول بیشتر احتیاج دارن تا به دفترچه بودجه !
  • چرا من بیشتر از این حرفم نمی یاد ؟
  • نه مثل اینکه یه چیزی اون ته مه ها مونده بود ! چرا جدیدنا انقدر مردم بی ادب شدن ؟ این روزها نشده جایی دعوا ببینم بعد توش حرف های رکیک زده نشه . مردم اعصاب مصاب رو فرستادن تعطیلات به خدا !
  • دارم می گردم ولی فک کنم دیگه تهش هم در اومد .
  • نه نه اینم مونده بود ، می گم این کرم دوش نیوآ لامصب عجب چیزیه . من تا حالا اکثر مدلهای شامپو بدن رو امتحان کرده بودم ولی این یکی خیلی خوفه . هم پوست رو خیلی خیلی نرم میکنه هم بوی خیلی خوبی داره .در ضمن قیمتش هم خیلی مناسبتر از بقیه مارکهاست .  
  • همین دیگه !
نوشته شده در چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط ممول جیغ جیغو نظرات ()


Design By : Pichak