ماجراهای ممول و حامی و نخودچی شون

ممول در حال ذوق مرگیدن : وای مامان جون بیاین عکسای پارسا رو ببینین ، ببینین خدا چه نعمتی به آزی جونم داده !

مامان حامی بعد از دیدن عکس پارسا : حامی من نوزاد بود خیلی خوشگل تر بود !!!

ممول :تعجب

مجددا ممول در حال نشون دادن بقیه عکس ها : وای مامان جون نمی دونین چه بچه آرومیه ، آزی میگه اصلا سر و صدا نداره ، ای قربون این پسملو برم من !

مامان حامی : حامی خودم خیلی آروم تر بود !!!!!!!!!!!!!!

ممول : سبزتعجب

( در حالی که به گفته خودشون حامی وقتی نوزاد بوده چون به شیر مامانش حساسیت داشته و نمی تونسته بخوره و گرسنه می مونده شبا رسما دهن ده تا همسایه این وری و دوازده تا همسایه اون وری رو آسفالت می کرده )

.

.

.

حامی به باباش : بابا یه کم کمک مامان کنین ، گناه داره همش کارهای خونه رو تنهایی انجام می ده ، اگه شما یه کم کمکش کنین کمتر خسته می شه .از من یاد بگیرین تمام کارهای خونه رو تنهایی انجام میدم !!!

ممول : تعجبتعجبتعجب

بابای حامی : یکی این حرف رو می زنه که تو خونه خودش کمک کنه ! ببین ممول جون چه جوری داره نگاهت می کنه !

مامان حامی : نه بچه ام خیلی هم که کمک می کنه ، خوب گناه داره خسته می شه !!!ولی بازم خیلی کمک ممول می کنه مگه نه ممول جون ؟!

ممول : خوب راستش قبلنا که کم کمک می کرد ولی الان یه مدتیه خیلی گل پسر شده و خیلی خیلی بیشتر کمک می کنه .

مامان حامی : چطور دلت می یاد اینو بگی ؟!!! تا اونجایی که من یادمه حامی همیشه تو کار خونه بهت کمک می کرده !

ممول :خنثی

.

.

.

مامان حامی : ممول جون چرا چیزی نمی خوری مامان ؟ میوه پوست بگیر .

ممول : مرسی مامان جون تازه چایی خوردم الان نمی تونم .

مامان حامی : بخور تعارف نکن

ممول : نه مامان جون تعارف واسه چی ! چشم دندونام خنک شد می خورم .

مامان حامی : خوب پس پوست بگیر حامی بخوره !

ممول : لبخند

.

.

.

مامان حامی : ممول جون سر راه که دارید می رید یه سر به خاله هم بزنید ( خاله حامی و مامان حامی توی یه ساختمون می شینن ) .

ممول : چشم

حامی : نه بابا ایندفعه وقت نداریم باشه یه دفعه دیگه. 

مامان حامی : نه ممول جون حتما برید باشه مامان !

ممول : چشم مامان جون سر راه یه سر بهشون می زنیم .

مامان حامی : نه برید یه نیم ساعتی بشینید!

حامی : گفتم که وقت نداریم . حالا از دم در یه سلام احوال پرسی می کنیم .

مامان حامی : نه ممول جون زشته مامان برید تو بشینید ! خیلی وقته به خاله سر نزدید . دختراش هر وقت می یان خونه مامانشون به منم یه سر می زنن .

ممول واسه بار هزارم : چشم مامان جون می ریم می شینیم .

حامی : نه بابا چی چی رو چشم زنگ زدم آ‍ژانس بیاد . یه ربع دیگه می رسه ، بدو لباساتو بپوش .

مامان حامی : خوب باشه توی این یه ربع برید بشینید . باشه ممول جون ؟ آفرین دختر گلم !

ممول بدبخت فلک زده : چشم مامان جون

حامی به ممول :عصبانی

مامان حامی به ممول :نیشخند

ممول : گریه

( می ریم خونه خاله جون ده دقیقه بشینیم تا آژانس بیاد و شوهر خاله جان لطف میکنن و آژانس رو بر می گردونن و به زور ما رو ناهار نگه می دارن و کلی از کارهای عقب مونده تو خونه همچنان عقب مونده می مونه)

نوشته شده در شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ توسط ممول جیغ جیغو نظرات ()


Design By : Pichak