ماجراهای ممول و حامی و نخودچی شون

وقتی تصمیم می گیری که خودت ریق رحمت رو سر بکشی ( ببخشید بی ادبی شد منظور همون خودکشیه ! ) راههای مختلفی هست : می تونی خودتو از پل عابر پرت کنی پایین ،می تونی خودتو پرت کنی جلوی قطار مترو ،می تونی خودتو پرت کنی جلوی ماشین ، می تونی خودتو پرت کنی تو استخر در حالی که شنا بلد نیستی (روشهای پرتابی )،می تونی یه عالمه قرص بخوری،می تونی مرگ موش و یا حتی قرص برنج بخوری، می تونی سیانور بخوری، می تونی اسید بخوری (روشهای خوراکی )، می تونی یه عالمه بالشت بچپونی روی دهنت (روش بالشتی )، می تونی خودتو دار بزنی (روش طنابی )، می تونی خودتو به برق وصل کنی ( روش برقی )، می تونی بنزین بریزی رو خودت و یه کبریت بکشی ( روش کبریتی ) ... دیگه روش دیگه ای بلد نیستم ( همه اینا رو از تو صفحه حوادث یاد گرفتما ! )

ولی بهترین راه واسه اینکه بیشترین درد ممکن رو تحمل کنی و به اصطلاح زجر کش بشی ! و همه تا چند وقت تا یاد مرگت می افتن زجه بزنن و سرشونو بکوبن تو دیوار و حتی یه عده از یادآوری مرگ تو خودشون رو بکشن ! اینه که وقتی استخون درد شدید داری و دماغت از بس که پاکش کردی دویست ماغ شده و صدات پهلوی به پهلوی خروس می زنه و سینوس هات عفونی شده و سرت از زور درد داره می پکه ! و شوهرت هم تا ساعت 7.30 شب نیست که کمکت کنه برداری 18 نفر مهمون دعوت کنی . خوب منم چون همیشه دلم می خواست مرگ جانگدازی !!! داشته باشم و همه رو با مرگم بسوزونم و کباب کنم ! و دوست داشتم مراسم ختم و کفن و دفن بخوره به تعطیلی که مردمی که از راههای دور و نزدیک می خوان جهت زجه و دریدن یقه ! و فرستادن صلوات تشریف فرما شن مجبور به مرخصی گرفتن نشن ،از روش مذکور برای شب جمعه استفاده کردم و طبق محاسبات دیروز باید روی تخت کالبد شکافی جهت تشخیص علت مرگ و امروز روی تخت مرده شور خونه بهشت زهرا و ساعاتی دیگر زیر سنگ لحد می بودم ! ولی از اونجایی که خواهر بنده جانباز همیشه در صحنه حاضره ! و از وقتی که اومد و من رو در حال اهتزاز (درست نوشتم آیا ؟؟) (به بعد نوشت توجه شود )دید ، تمام کارها اعم از پخت برنج و شستن ظرفها و حتی پذیرایی از بنده رسما افتاد گردنشون ! اینه که من هنوز زنده ام ولی در مورد خواهرم زیاد مطمئن نیستم .حالا شما اگه خواستین از روش مذکور جهت سر کشیدن ریق مذکور استفاده کنین ! حواستون باشه که خواهر جانباز همیشه در صحنه تون!!! توی جمع مهمونا نباشه وگرنه مثل من دست خالی بر می گردین . راستی حال شما چطوره ؟ دیروز که بنده مرخصی بودم ( جهت خروج از همون حال اهتزاز آیا ؟! ) و الانم که با اندکی سردرد و صدایی کماکان خروسکی و هفتاد ماغی که دیگه شیرش نشتی نداره و استخونایی بی درد ولی سینوسهایی همچنان عفونی ، مشغول خوندن وبلاگ هاتون می باشم .

 

بعد نوشت : با تشکر از تذکر آیین نامه ای بهمندخت عزیزم ، بدین وسیله اهتزاز تبدیل می شود به احتضار !     

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ توسط ممول جیغ جیغو نظرات ()


Design By : Pichak