ماجراهای ممول و حامی و نخودچی شون

  1. یکی به من بگه از دست این خانم پ ( همکارم ) چیکار کنم ؟ به خدا دیوونهکلافه می شم از دستش وقتی می یاد . تازه خدا رحم کرده که بازاریاب شرکته و در ماه گذرش چند بار بیشتر به شرکت نمی افته و گرنه احتمالا آخرش یا با هم دست به یقه می شدیم ، البته با هم که نه ، فقط من یقشو می گرفتم یا اینکه خودمو از طبقه چهارم ساختمون پرت می کردم پایین ! به خدا مردم از بس هر چی رو شونصد بار تعریف می کنه . بابا آخه تحمل آدمم حدی داره ، خوب زن حسابی من اگه مراعات سن و سالت رو که از مامانمم بیشتره می کنم تو دیگه خودت بفهم . وقتی می بینی طرف داره با یه لبخند عاجزانه نگات می کنه و هر چند دقیقه یک بار سرشو فرو می کنه تو مانیتورش ، یعنی که بسه دیگه ، خسته شدم ، بابا دارم وبلاگ می خونم ، به من چه که تو چند تا آمپول زدی که درد پاهات بیفته و یا ساعت چند شب خوابیدی و صبح با چی رفتی سر کار و ناهار چی می خوری و کدوم دکتر تحویلت گرفته و کدوم دکتر از چند شنبه می ره مسافرت و کدوم منشی بهت بی احترامی کرده و  ... تو رو خدا نگین داره درد دل می کنه ،اصلا خوب گیریم که به من مربوطه که درد دلشو بشنوم ولی آخه بابا درد دل رو یه بار آدم گوش می ده نه شونصد بار که . فک کن انگار که سوزنش گیر کرده باشه از اول تا آخر حرفاشو که زد دوباره بر می گرده از اول تعریف کردن و مهلت نفس کشیدن بهت نمی ده . منم که رو در واسی دار ، مجبورم واسه بار شونصد و یکم هم بشنوم و لبخند بزنم و بگم : آخی ، نه بابا ، خوب شما باید بیشتر به خودتون برسین ، خوب شما به دل نگیرین و ... تو رو خدا یکی به من بگه من چه جوری حالی این کنم که اگه بهش لبخند می زنم و تحویلش می گیرم معنیش این نیست که خیلی حال میکنم باهام حرف می زنه و یا اینکه خیلی حرفاش برام جالبه ، بلکه فقط و فقط واسه رعایت ادب و احترام به سن و سالته ؟؟؟
  2. می گم یه وقت به سرتون نزنه این غذای آماده کاله رو که اسمش کوردون بلو ئه امتحان کنین ها ، آقا آشغال به معنای واقعی ! از اونجایی که آقامون اینا به غذاهای جدید و سوخاری خیلی علاقمندند شدیدنا ! خیر سرم زد به کلم که برم براش از این فروشگاه سپه سر راه شرکت یه چند تا بسته از این غذا آماده ها بگیرم (یه وقت فک نکنین محض تنبلی و غذا نپختن و این حرفا ها ، نه جون خودم فقط چون آقامون اینا دوست دارن ، البته که می دونم همتون با شعور تر از این حرفایین که همچی فکری کنین ! جون خودم فقط محض اطمینان گفتم!) توی یخچال غذا آماده ها چشمم افتاد به یه مثلا غذایی به اسم کوردون بلو ! دیدم عکس روش همچین بگی نگی خوشگله و به نظرم اومد که نباید چیز بدی باشه به خصوص اینکه قیمتش هم نسبت به حجمش نسبتا زیاد بود ( 4800 تومن ) . خلاصه چشمتون روز بد نبینه با ذوق مرگی از این که آقامون اینا از اینکه ما واسشون چه چیز توپی خریدیم کلی خوشحال می شن و قدر ما رو می دونن !!! واسه شام دیشب پختیمش ، البته هر چی زور زدیم نپخت !!! تازه روش نوشته بود 3 دقیقه با دمای 170 درجه تو سرخ کن ولی من 5 دقیقه تو دمای 180 درجه گذاشتمش ولی بازم نپخت که هیچی ... گلاب به روتون ، روم به دیوار نمی دونین چه مزه ای می داد سبز، حالا منم هی خودمو می زنم به اون راه که نه همچی بدم نیست ها ولی مگه می شد قورتش داد . آخرشم با ژست کاملا فداکارانه ای گفتم : عزیزم من سیر شدم . بقیه اش باشه تو فردا ناهار ببر!!!
  3. راستی اون اتفاق خوبه که گفته بودم این بود که حامی از اون شرکته استعفا دادتعجب ، دیدین چه اتفاق خوبی !!! انقدر خوشحالم که حد نداره و همش دارم خدا رو بابت اینکه بالاخره حامی تصمیم گرفت از اون خراب شده بیاد بیرون شکر می کنم . نمی دونین چه معده دردی کشیدم و خدا می دونه که چقدر حرص خوردم از اینکه چرا داره خودشو تو اون شرکت لعنتی تلف می کنه ، اونم فقط و فقط چون طرف دوستشه و یه زمانی به ما لطف کرده بوده و حالا حامی نمی خواست که تنهاش بزاره و می دونست که اگه بخواد بره فاتحه شرکت خونده است و حامی نمی خواست دوستش بخوره زمین ... خدا یا شکرت . دیشب به حامی گفتم : باور کن اگه علی رو ببینم ماچش می کنم که ما رو از اون خراب شده نجات داد !!! ( علی یه دوست دیگمونه که الان 2 ماهه با خانمش رفتن شیراز واسه زندگی ولی جور کرد که حامی بره تو شرکتی که خودش وقتی تهران بود توش کار می کرد و چشم نزنم چه شرکتییییییییییی، حامی هم بالاخره از دست غرغر های بی حد و حصر من خسته شد و قبول کرد که استعفا کنه و بره تو شرکت علی اینا ) .

  4. اخیرا بعد از اینکه همه چهار سیزن لاست رو تموم کردیم شبا مشغول فیلم دیدن می شیم البته به انتخاب من ! حال می کنین چه خونه زن سالاریه ایه !!! اقتدار رو دارین که !!! حالا ببینین چه جوری فیلمو من انتخاب می کنم ...

حامی : خوب امشب چی ببینیم ؟

ممول : تو لیست فیلم ها رو بگو من از بینشون انتخاب کنم .

حامی : ایندیانا جونز ، آیرون من ، استرنجرز ، سک س اند سیتی ، هالک ، هانکوک

ممول : سک س اند سیتی

حامی : نه اونو که من خوشم نمی یاد از ژانرش ، تو خواستی خودت یه شب که من نیستم تنهایی ببین ، حالا یه فیلم دیگه انتخاب کن ؟

ممول : خوب حالا نمی شه همون که من گفتم ببینیم ؟

حامی : ببین ، خوب من خوشم نمی یاد خوابم می بره وسطش ، زود باش انتخاب کن !!!

ممول : چه می دونم من که از بقیه خوشم نمی یاد هر چی خودت می خوای بزار دیگه ...

حامی : ببین اونوقت بعدن نگی به انتخاب تو فیلم نمی بینیم ها ، من خواستم تو  انتخاب کنی که دوست داشته باشی !!!

ممول : چه می دونم هالک ببینیم خوب

حامی : نه آیرون من بهتره ها

ممول : خوب بابا ببینیم ، همونو ببینیم !!!

دقایقی بعد مشغول دیدن فیلم آیرون من به انتخاب سرکار خانم ممول مقتدر و زن سالار هستیم هورا...

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه ٢٦ آبان ۱۳۸٧ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ توسط ممول جیغ جیغو نظرات ()


Design By : Pichak