ماجراهای ممول و حامی و نخودچی شون

اول اینکه دیشب ساعت ١٠.۴۵ شب خبر رسید که دارم جاری دار می شم و این به خودی خود اتفاق خیلی خوشحال کننده ای باید باشه قاعدتا ولی حاشیه های این قضیه است که منو کمی نگران می کنه . حالا اینکه چرا نگران و حاشیه ها چی هستند ؟ توی یه پست مفصل راجع بهش توضیح می دم . البته من همه سعی خودمو می کنم که نذارم حاشیه ها شیرینی این قضیه رو از بین ببرن !

دوم اینکه دیشب که رفته بودیم فیلم کتاب قانون رو ببینیم فهمیدیم یکی دیگه از دوستای اکیپمون ( در واقع اکیپ سابقمون ) آقای م و همسرش که من واقعا دوسشون داشتم و از بودن باهاشون خیلی خیلی لذت می بردم دارند از ایران می رن مالزی و در واقع من در تمام مدتی که باید فیلم می دیدم چیزی ندیدم و همش غصه خوردم و دلم تنگ بود ! از طرفی خوشحالم براشون از طرفی دلم گرفته که این دوستامون رو هم از دست دادیم . نمی دونم گفته بودم یا نه ولی ما یه اکیپ ٩ نفره بودیم که خیلی خیلی خیلی با هم خوب بودیم و جور بودیم و خوش می گذروندیم و الان از اون اکیپ ٩ نفره که شامل من و حامی ، آقای ع و خانمش ، آقی م و خانمش ، آقای م و خانمش مجددا و آقای ه بود فقط من و حامی و آقای ع و خانمش ایران موندیم . آقای ع این ها هم که از پارسال مهر رفتن شیراز زندگی می کنن ، آقای م اولی و خانمش که شهریور ماه پارسال رفتند سوئد ، آقای ه که همون طور که همه در جریانید چند وقت پیش رفت آلمان و الانم که آقای م که در واقع صمیمی ترین دوست حامی و نمک گروه هم بود دارن می رن ( دی ماه البته ) . به حامی می گم ما موندیم و حوضمون که ! بعد از اون سفر یک هفته ای مون توی مرداد برنامه ریزی کرده بودیم که دوباره اردیبهشت بریم شیراز و از اونجا بریم جنوب مثلا ! وای که چقدر دلم گرفته از حالا ناراحت براشون واقعا خوشحالم ولی دلمم براشون تنگ می شه خوب اینه که تکلیفم روشن نیست با خودم ! همش یاد اشکی که تو چشمای خانم آقای م جمع شد موقعی که داشتیم تو خیابون راجع به دلتنگی مون حرف می زدیم می افتم و بغضم می گیره ! بعد به این فکر می کنم که چه زندگی خوبی اونجا در انتظارشونه و خوشحال می شم !

 

نوشته شده در شنبه ٢ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ توسط ممول جیغ جیغو نظرات ()


Design By : Pichak