ماجراهای ممول و حامی و نخودچی شون

توجه توجه : امروز تردد زن حامله از این وبلاگ اکیدا ممنوع می باشد ! 

من واقعا شرمنده رها و خانم خونه و تعداد دیگری از دوستان وبلاگی که امسال خیلی نتونستن برن مسافرت شدم و خدا قسمت دوستان کنه دوباره به دیار سیر ترشی و زیتون پرورده و ماهی سفید و کباب ترش و اکبر جوجه جان ( مهروش جان کلی یادت کردم و همش رو به یاد تو خوردم ) مشرف شدم و این بار به همراه الی جونم و عادی ( شوهر الی جونم و البته همکار خودم ) و نی نی الیسا که الهی من قربونش برم از بس این بچه خوش اخلاق و بی آزار و گله یعنی عشق به معنای واقعی کلمه است این بچه ( الی جان بدو اسپند رو آتیش کن ) و البته مهمون خانواده عادی بودیم که به حد نهایت شرمنده شون شدیم از بس که زحمت دادیم بهشون و تو مهمون نوازی سنگ تموم گذاشتن . از دستپخت مامان عادی هر چی بگم کم گفتم ، وای وای همین الانم که یاد سبزی پلو ماهی و کباب ترشش می افتم آب از لب و لوچم سرازیر می شه و این شکلی می شم  خوشمزه ، یه چیزی خوردیم به اسم پنیر برشته که من دوست داشتم خیلی البته کلا به نظر من شمالی ها انسان های خیلی خوش بختی هستند که این همه غذای خوشمزه دارند . من و حامی به شدت هر چه اسب تر خفه کردیم خودمونو از بس خوردیم ! امیدوارم یه روزی بتونیم این همه زحمت و محبت رو جبران کنیم . الانم با اجازه تون شکمم شده عین این حاجی بازاری ها ! ولی بی خیال مهم اون همه غذای خوشمزه بود که حالشوووووووووووووو بردیم .

با اینکه این بارم خاله پری همراهم بود ! سفر فوق العاده خوبی بود و به شدت خوش گذشت . قبلا هم گفته بودم من و الی هر جا که باشیم انقدر می خندیم که روده درد می گیریم ! گاهی انقدر به یه موضوع مسخره (جالبه که 90% مواقع هم سوژه مورد خنده به شدت بی مزه است !!!!) همین طورالکی می خندیدیم که اشکامون سرازیر می شد و گاهی من از شدت خنده با دست می کوبیدم روی پاهای خودم و الی ولو می شد رو زمین و انقدر اشک از چشمامون می اومد که صدای عادی و حامی در می اومد دیگه . این آخرا تا شروع می کردیم به یه موضوعی خندیدن عادی صداش در می اومد که : ای بابا باز اینا شروع کردن ! دیروز صبح هم یاد یکی از موضوع های خنده هامون افتادم و جلوی آینه در حالی که داشتم آرایش می کردم زدم زیر خنده و کلی خندیدم تنهایی( الی جان الان فهمیدی یاد چی افتادم دیگه ؟)

 امسال تابستون از بس ساک بستم و باز کردم دیگه این دفعه که می خواستیم بریم یکساعت و نیمه همه چی رو جمع کردم البته هنوزم دچار معضل لباس اضافه برداشتن هستم که باید سعی کنم ترکش کنم چون وقتی بر می گردم همه چی رو چه پوشیده چه نپوشیده می شورم و هم لباس هام از بین می ره هم تا دو روز باید لباس بشورم و جمع کنم . 

نوشته شده در شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ توسط ممول جیغ جیغو نظرات ()


Design By : Pichak