ماجراهای ممول و حامی و نخودچی شون

کتایون عزیزم من رو به این بازی وبلاگی دعوت کرده . در واقع اولین چیزی که بعد از شنیدن این کلمه ها به ذهن می رسه رو باید بنویسی .

دریا : عاشقشم به خصوص وقتی طوفانیه .

قهوه : بوش مستم می کنه .

غرور : گاهی وقت ها لازمه .

مدرسه : دوره دبیرستانم رو دوست دارم خیلی .

دفتر مدیر : گذرم زیاد اون طرفا نیفتاد !

آبگوشت : وقتی پونزده بیست نفری سر سفره اش نشسته باشی خیلی فاز می ده .

قرمه سبزی : میمیرم براش حتی اگه یک هفته صبح !!!!‌ و ظهر و شب بخورم .

ریاضی : هرگز میونه خوبی باهاش نداشتم .

آهنگ : بعضی هاش منو از خود بیخود می کنه .

ماه رمضون : از وقتی روزه نمی گیرم هیچ حس خاصی هم نسبت بهش ندارم .

استخر : دوسش می دارم خیلی .

روزنامه : حال نمی کنم باهاش !

کودکی : پر از خاطره های خوب .

قزوین : گنجیشکه رو اون بالا !

دروغ : همیشه آدم رو تو دردسر می اندازه !

لیسانس : بذار در کوزه آبش رو بخور !

فوتبال : یه وقتی خوره اش بودم الان اما متنفرم ازش .

پرواز : فقط اولین بار ازش ترسیدم .

اشک : هرگز دم مشکم نبوده !!!

ازدواج : به وقتش خوبه .

وبلاگ : داشتنش خوبه به شرط اینکه مجبور نباشی توش خود سانسوری کنی !

شب : اگه به من باشه ترجیح می دم روزا بخوابم شب زندگی کنم یه زمانی خفاش بودم واسه خودم .

زندگی : سخت نگیری قشنگه .

عشق : دوست داشتن از عشق برتر است .

هلو : خوردنش تو مهمونی سخت ترین کار دنیاست !

تحصیل: با اینکه درسم خوب بود اما همیشه از درس خوندن متنفر بودم !

خارج : به نظرم گینه بیسائوش هم به اینجا ارجحیت داره !

خواب : هیچ وقت ازش سیر نمی شم ، عاشقشم .

اینترنت : بدون تو هرگز  

سال ٨٨ : تا اینجاش بد نبوده از اینجا به بعدش رو خدا به خیر بگذرونه .

کلم پلو : یه بار بیشتر نخوردم ولی خوشم نیومد اصلا .

کتاب : اگه جذبم کنه تا تمومش نکنم کنار نمی زارمش حتی اگه مجبور شم تا صبح بیدار بمونم .

چون دفعه قبل هیچ کس جز گلپر بازی رو که من دعوت کرده بودم انجام نداد این دفعه کسی رو دعوت نمی کنم . هر کسی دوست داشت این بازی رو انجام بده ، با مزه است خیلی !

نوشته شده در سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ توسط ممول جیغ جیغو نظرات ()


Design By : Pichak