ماجراهای ممول و حامی و نخودچی شون

جونم بگه براتون که ممول یه دوستی داشت به نام آ که از سال سوم دبستان با هم بودند و رفت و آمد خانوادگی داشتند . یه روز ممول رفت خونه دوستش ( آ )که مامانه دوستش که آرایشگر بود چتری هاش رو کوتاه کنه . بعد از اینکه کار موهاش تموم شد مامان دوستش گفت تو برو بالا پیش آ بمون تا من برم بیرون برگردم . ممول اون موقع دانشجوی ترم ٣ بود . بعد ممول که رفت بالا دید که پسر خاله دوستش هم اونجاست . پسر خاله دوستش اومده بود که کامپیوتر دختر خاله اش رو تعمیر کنه . پسر خاله آ اون موقع دانشجوی ترم ٢ فوق لیسانس بود . ممول و آ در حال هر و کر بودند و پسر خاله محجوب و خجالتی مشغول کار روی کامپیوتر البته گوشش با ممول و آ بود . بعد ممول به خواهر آ که خیلی فضول بود و هی می پرید وسط حرف های ممول و آ یه تیکه انداخت که پسر خاله مرد از خنده ! و برگشت یه نگاه عمیقی به ممول کرد ! بعد مامان آ از بیرون اومد و ممول رفت خونه شون . فردا صبحش آ زنگ زد و گفت این پسر خاله ما بدجوری کلید کرده روت ! ممولم به دوستش گفت : بهش نگی ها ولی منم خوشم اومده ازش . البته هم ممول و هم پسرخاله از طریق آ خیلی چیزا از همدیگه می دونستن فقط همدیگه رو تا اون موقع ندیده بودند . شما اصلا حتی فکر هم نکنین که آ به پسر خاله ش گفت ها !  اصلا فقط فرداش آ زنگ زد و گفت اشکال نداره شماره خونه تون رو بدم به پسر خاله م !  قرار شده بود که ممول و پسر خاله یه مدتی دوست بشن با هم . چند روز از این قضیه نگذشته بود که مامان آ از روی پچ پچ های تلفنی اون دو تا پی به ماجرا برد و طی یکسری ماجراهای محیر العقول ( درست نوشتم آیا ؟) که بعدا می گم براتون ۴ ماه بعد از اون روز ممول و آقای پسر خاله به عقد هم در اومدند و یکسال و چهار ماه بعد عروسی کردند . امروزم شش سال تموم شد که با هم زیر یه سقف تو سر و کله همدیگه می زنن و گاهی هم به هم جفتک پرونی می کنن ( البته این یکی بیشتر در تخصص مموله ) درست مثل دو تا دوست خوب ! 

به قول ایرن عزیزم به همین سادگی به همین خوشمزگی نیشخند

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ توسط ممول جیغ جیغو نظرات ()


Design By : Pichak