ماجراهای ممول و حامی و نخودچی شون

هفته ای که گذشت خیلی هفته بدی بود . دوباره بی دلیل دلم از عالم و آدم پر بود . دلم گریه می خواست اما بهانه ای دستم نمی اومد که یه دل سیر عر بزنم و سبک شم ! هیچ انرژی ای واسه انجام کارای خونه نداشتم . به محض رسیدن به خونه می خوابیدم و حامی که می خواست ساعت ٨ شب بیدارم کنه با یک عربده آنچنانی روبه رو می شد و بعد هم خودم ناراحت می شدم هم اون ! کلافه بودم اسیدی ! به هم ریختگی خونه هم حالمو بد تر می کرد .

نشستم فکر فکردم فکر کردم کشفیدم که مامانه خونم اومده پایین ! پنج شنبه جمعه رفتیم مامان اینا رو دیدیم . مامان می گفت : دیگه قیافه ات داشت یادم می رفت ! بابا یه عالمه از اینکه رفتیم خونه خودمون خوشحال بود . مامان یه عالمه غر زد که چرا پولاتون رو واسه خرید وسایل خونه حروم کردین ! کلا مامانم بر خودش واجب می دونه هر بار منو می بینه در باب پس انداز و اینا برام سخنرانی کنه نه که وقتی تو خونه بودم به شدته هر چه اسب تر ولخرج بودم اینه که هر نوع خرجی رو از طرف من ولخرجی می دونه ! ( روز خواستگاری به حامی می گفت :این دختر من خیلی ولخرجه و اگه به حرفش گوش بدی و بهش رو بدی همه پولاتو می زنه زمین و به هیچ جا نمی رسین ! هر چی خواست بخره تو جلوشو بگیر نذار !!!! یعنی من بابت هر چی خدا رو شکر نکنم بابت داشتنه مامانی که این همه هوامو داره از ته اعماق وجودم شاکرم ها ! )

از دیروز خیلی حالم خوبه . حسابی شارژ و شنگولم حتی می شه گفت منگولم ! دیروز به محض رسیدن به خونه افتادم به جونش و حسابی مرتب و تمیز و گوگولیش کردم .تا ساعت 11 شب نان استاپ کار کردم . امروزم می ریم دیدنه الیسا البته باید خیلی زودتر از اینا می رفتیم ( الی جان شرمنده عزیزم ) ولی به دلیل اثاث کشی و مسافرت و بعد هم سوختگی صورتم افتاد به امروز . خدا رحم کنه که این حامی دوباره با دیدنه نی نی فیلش یاد هندستون نکنه وگرنه دوباره ....

احتمالا فردا هم برای آخرین بار می ریم دیدنه دوسته حامی آقای ه که داره می ره آلمان دکترا بخونه . همون برادر گرامی که گودبای پارتیشون دهنه ما رو مورد عنایت قرار داد . از حالا دلم براش تنگ شده . چهارشنبه می ره ، واقعا بهش حسودیم می شه ( از اون حسودی خوب ها ) و امیدوارم که موفق بشه و دیگه به این خراب شده بر نگرده .

سوختگی صورتم هم خوب شد . خیلی نگرانه موندن لکش بودیم که خدا رو شکر نموند .  

نوشته شده در یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۸ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ توسط ممول جیغ جیغو نظرات ()


Design By : Pichak